انسان کامل از ديدگاه ابن عربی و ملاصدرا  

 سيد حسين واعظی

 مقدمه

برپا دارنده و حافظ انسان نفس اوست و خداوند علت فاعلی اين نفس است, پس معرفت نفس نردبان وصول به تمامی معارف بوده و بوسيلة اين معرفت می توان به ذات, صفات و افعال حق رسيد. «من عرف نفسه فقد عرف ربّه».([1]) و از اينرو علم ما به نفسمان عين علم ما به مبدأ نفسمان خواهد بود.

اين نفس شايستة خلافت الهی است و بموجب همين شرافت بود که خداوند فرشتگان را به پای آن به سجده افکند, و بموجب اين نفس است که اسماء و صفات الهی در عالم خلق متجلی می گردد. پس نفس بُعدی الهی در عالم خلق است که بموجب اين شرافت در نهايت منتهی به خدا می شود و مصداق کامل اين بُعد الهی در عالم خلق, انسان کامل است.

بر اين اساس لازم بود مقايسه و مطابقه ای بين نظريات دو عالم گرانسنگ عرفان و فلسفه اسلامی در باب مذکور صورت پذيرد, زيرا بنظر می رسد نقايصی که در معرفت به اين مهم در ساير مکاتب غير اسلامی و غربی وجود دارد در نظر ايشان مرتفع شده باشد.

 

1. انسان کامل, کتاب مبين و لوح محفوظ است

نامه انسانی, کتاب حکمت الهی و جوهر و مغز معانی قرآنی است. انسان کامل, کتاب مبين و لوح محفوظ است. او بحسب ذاتش, وجودی قائم بخود و بيرون از دايرة زمان و مکان و اشاره حسی است. انسان کامل, نوری از انوار معنوی و رازی از اسرار هستی و صورتی از صورتهای گوناگون قدرت حق و نشانی از نشانه های حکمت او و کلمه ای از علم و خواست او و چشم بينای پروردگار است.([2])

در نظر ابن عربی:

انسان کامل حامل امانت و عهد الهی در مرآت حق است. او تجلی صفات و مفصل اسماء و موضع نظر حق به خلق و عرش و کبرياست. انسان کامل سرّ  و حيات ساری در جهان است.([3])

او در رأس اسماء الهی و بعبارتی جميع اسماء الهی است زيرا که خداوند در وی تجلّی کلی کرده است.([4])

از لحاظ صفات: انسان کامل تمامی صفات حسنه را داراست که همه ناشی از ذات الهی است.

بحسب افعال: انسان کامل افعالش همانند افعال خداست و مانند افعال الهی همة کائنات را در بر گرفته و بر تمامی زمان و مکان و مواد و حرکات ماديات و ابداعيات و مجردات نيز اثر دارد.

افعال انسانی برخی شبيه به ابداعيات است که به آلت و حرکت نياز ندارد مانند ادراک معانی حقيقی و احکام يقينی و ايمان به خدا, فرشتگان و ديگر مسائل ضروری که اين امور پس از تکرار مشاهدات و ادراکات عقل, مستفاد شده تا اينکه گنجينه های درونی نفس و معقولات عقل برای او بدون نياز به فکر کردن حاضر می شود.

برخی ديگر از افعال انسانی به اختراع شباهت دارد, مانند حال انسان در هنگام تجسم صور در خيال خود و يا فعلهای طبيعی بدن که بدون فکر و انديشه حاصل می شود مثل حفظ مزاج, جذب غذا, صورت دادن به اجزاء و امثال اينها که همه به امر الهی واقع می شود.

برخی ديگر از افعال انسانی شباهت به تکوين دارد. مانند افعال ظاهری که با قصد و اراده و حرکت صورت می گيرد مانند خوردن, نوشتن و ديگر افعال بدنی و نفسانی.

ارتباط انسان کامل با بدن خويش, يعنی «عالم صغير», همانند حکمرانی خدا بر «عالم کبير» است و فرمان او در کشور بدن همانند فرمان حقتعالی بر کشور کبير است. ([5])

بنظر ابن عربی:

وجه تمايز عبد از رب در اين رابطه, افتقار عبد است. بنابرين اگر خداوند اراده کند که فقر را در همه جهات از عبد زايل نمايد, او نيز مزيّن به صفات و اسماء الهی می شود. در اينصورت است که عبد نيز اگر بگويد «کن» بلافاصله «فيکون» خواهد شد و بهمين سبب است که انسان در بهشت هرچه اراده کند برای او حاضر می شود. «... و لکم فيها ما تشتهی انفسکم...».([6])

البته همين اشتها و طلب عبد حکايتگر فقر ذاتی اوست, ولی چون خداوند به او تفضّل نموده است با اراده خود می تواند امور را حاضر کند و رفع طلب نمايد. اين طلب در خداوند بمعنايی ديگر است. اگر خداوند طلب بر چيزی نمود, اين حاکی از فقر او نيست, بلکه حاکی از امکان ذاتی عالم است که اقتضای طلب دارد و خداوند به افاضه وجود رفع طلب آنها را می نمايد.([7])

با توجه به اينکه انسان دارای سه نشأه «حس», «نفس» و «عقل» است, عوالم نيز بحسب اينها دنيا, آخرت و عالم ربوبيت است. انسان نيز بحسب چيرگی و غلبة هر نشأه بر او داخل در يکی از اين عوالم می گردد.([8])

از نظر ابن عربی:

حکم انسان در زمين همانند عقل در سماء است. انسان آخرين مولّدات و نظير عقل است و با آن به همانند يک دايره مرتبط است که اول دايره وجود عقل اول است. در روايت نبوی نيز آمده است: «اول ما خلق الله العقل»([9])

و اين عقل اولين اجناس است. انتهای اين دايره خلقت جنس آدمی است و بموجب اوست که دايره کامل می شود و از اين طريق انسان به عقل متصل می گردد, همانطور که آخر دايره به اول آن منتهی می شود. در بين طرفين اين دايره ساير ما خلق الله وجود دارند, يعنی بين عقل اول و انسان, ساير اجناس عالم هستند, همانند نقطه های محيط دايره نسبت به مرکز خود که همه حالت تساوی دارند.([10])

با توجه به اينکه حقايق اشياء در عالم عقلی ثابت بوده و تحت عنوان قلم الهی مطرح است و در عالم نفسانی مسمای به «لوح محفوظ» و «ام الکتاب» و در الواح قدری منسوب به «محو و اثبات» است و همه در کتاب علم رحمانی مکتوب است. همانند مهندسی که ابتدا نقشة خانه را در ذهن خود ترسيم می کند و سپس به اجرا می گذارد خداوند نيز صورت عالم نزدش حاضر بوده و سپس آن را به اجرا و خلق می گذارد.([11])

ابن عربی معتقد است:

به کل ما سوی الله, اعم از روح و جسم, عالی و سافل, عالم گويند. خواه ما آنها را بيابيم يا نيابيم و همه اين عالم دلالت بر علم واجب دارند زيرا عالم ذاتاً معدوم بوده و علم و قدرت خدا به آنها وجود افاضه می کند. «... کل شیء هالک الا وجهه...».([12])

مراتب اين عالم بترتيب عبارتند از: عالم ارواح نوری که از جمله آنها عقل اول, يعنی «قلم الهی» است, بعد عالم نفوس, يعنی «لوح محفوظ», و بعد عالم اجسام.([13])

پس از خلقت عالم به امر خدا و فعاليت ملائک و اکمال آن, خدا خليفه ای از نوع بشر در دنيا قرار می دهد و به او قوا و مشاعر و آلات حسی, تخيّلی و عقلی عطا می نمايد تا بتواند رابط و واسط بين او با خلق باشد.

آنچه در عقل انسانی حاصل می شود, مطابق عالم موجود است. عالم موجود هم مطابق عالم منظور در نسخة الهی و لوح عقلی يعنی همان قلوب ملائک مقرب است و اين عالم نيز مسبوق به وجود آن در لوح قدری است. ادراک انسان در هر مرتبه ای از صورتهای عالم بموجب اتحاد با آن مرتبه و تحقق وجود آن مرتبه نزد انسان است. حال بعضی از اين وجودات حسی, بعضی مثالی و بعضی عقلی است. از اينرو وجود نيز در مرتبة اول عقلی, بعد نفسی و بعد حسی و مادی است. نفس نيز بتبع آن گاهی حسی, گاهی نفسی و گاهی عقلی است. انسان اگر به حد بالا و مقام ربّانی برسد, مطّلع بر قضا و قدر ربّانی و شاهد قلم و لوح الهی می گردد و بهمين سبب کل عالم نزد او حاضر می گردد. انسان کامل مصداق واقعی اين مورد است.([14])

از ديدگاه ابن عربی:

انسان کامل آيينه تمام نمای حق بوده و ظهور حق در اين آيينه بحسب اختلاف استعداد آن مختلف می گردد. تجلی حق در نفوس کامل انسانی در دنيا و آخرت, بر حسب استعداد آن نفوس است. پس هر نفس کاملی حق را بر حسب معرفت و علم و اقتضای خود می يابد در نتيجه عارف اکمل موجودات عالم است, زيرا خداوند را با جميع صفات و کمالات می شناسد.([15])

بهمين علت است که مقام نبوت و رسالت اگر چه اختصاص الهی بوده و اکتسابی نيست و آن را به هر کس نمی دهند, ولی استعداد و ظرفيت افراد هم زمينة تحقق اين مهم است.([16])

جوهر شخصی نبی(ص) بحسب هويت تامه اش اشرف جواهر نفوس آدمی بوده و از نظر کمالات قوايش, شديدتر و نورانيتر از همه و از نظر جوهر و ذات و هويت قويترين نفوس است.

نفس نبی(ص) در نهايت مرتبة هر نفس و عقلی است. همانطور که ايشان(ص) فرموده اند: «لی مع الله وقت  لايسعنی فيه ملک مقرّب ولا نبی مرسل».([17])

پس اگر چه نبی(ص) در ماهيت انسانی شبيه ساير انسانهاست, اين امر از لحاظ وجود طبيعی بشری آن است. «قل انّما انا بشر مثلکم يوحی الی...»([18]) ولی از بُعد روحانی, واسطة فيض و متصل به لوح محفوظ و قلم الهی است.([19])

بعقيدة ابن عربی:

محمد(ص) اکمل نوع انسانی و اول دليل بر ربّ خود است, زيرا که رب جز به مربوب ظاهر نمی شود و جز به مظهر خود مبيّن نمی گردد و جميع کمالات او به وجود اين انسان کامل ظاهر می شود, به دليل اينکه انسان کامل, جوامع کلم و امّهات حقايق الهيه بوده و اوّل دليل بر اسم اعظم الهی است. ([20])

منظور از انسان کامل و حقيقت محمدی در نظر ابن عربی و ملاصدرا آن حقيقتی است که تحمل بار امانت و خلافت الهی نمود و تبلور آن از قبل از خلقت هر چيزی و هنگام ظهور عقل اول بوده است. اين انسان کامل در هر نبی يا وليّی به نحوی ظهور می کند که شروع آن در آدم(ع) و غايت و کاملترين آن در خاتم (ص) بوده و پس از ايشان نيز در اوليای الهی ظهور دارد.

انسان کامل از تمامی مجردات نيز افضل است زيرا آنها مصداق جمال الهی بوده و انسان کامل مصداق جمال و جلال الهی هر دوست. بهمين دليل بود که ملائک نتوانستند بار امانت الهی را به دوش کشند. زيرا آنها خشم و غضب و جلال الهی را نمی فهميدند بنابرين انسان را خونريز خواندند ولی اين انسان بود که حامل هر دو دسته از صفات جمال و جلال گرديد و لياقت خلافت يافت.

 

2. انسان کامل, تجلی صورت رحمان بر مخلوقات

با وجود انسان, خداوند غايت اکوان را ايجاد نمود, انسان کامل خليفه خدا در زمين و بعد عالم علوی است. زيرا خداوند او را با دست خويش خلق نمود و بر اسماء آگاهی و بر ملائک برتری داد. «فتلقّی آدم من ربه کلمات فتاب عليه...»([21]) و نيز خداوند فرموده است: «و علم آدم الاسماء کلها...».([22])

در نظر ابن عربی:

انسان کامل, غايت و مقصود خلقت اين عالم بوده و بحق خليفة خدا و محل ظهور اسماء الهی و جامع حقايق عالم از ملک, فلک, روح, جسم, طبيعت, جماد, نبات و حيوان است و انسان برغم جرم ناچيزش, اختصاص به علم اسماء الهی پيدا کرده و همين نکته موجب تفضّل او بر کل عالم گرديده است.([23])

انسان کامل عادلترين شاهد بر ربوبيت و اسرار الهی و محکمترين دليل بر صفات رب جليل است. او بيّنه حق و بر صورت رحمان است. نبی اکرم(ص) می فرمايند: «ان الله خلق آدم علی صورة الرحمن».([24]) بهمين دليل ارتباط او با حق بطور ظاهر و باطن است که شاهد بر ذات و صفات و افعال خدا و مجهز به کيفيات الهيّت, صنع, خلق و امر اوست.([25])

بنظر ابن عربی:

انسان به صورت حقتعالی است و کل عالم برای او خلق شده است, بنابرين کل عالم طالب انسانند و انسان طالب خداست. پس تعلق انسان به اشياء حرام است زيرا او متعلق به حق است و کل عالم برای او خلق شده است. و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جميعاً منه...», ([26]) و نيز خداوند می فرمايد: «و هو الذی خلق لکم ما فی الارض جميعاً...,».([27])

انسان کامل گنجينة علم خدا و معرفت او و معدن حکمت اوست. «يؤتی الحکمة من يشاء و من يؤت الحکمة فقد اوتی خيراً کثيراً...»([28]) بنابرين کتاب جامع حق و مشتمل بر حقايق کونيه است.

انسان کامل حامل کل قوای موجودات عالم است و جميع مراتب موجودات برای او تحقق دارد و شايسته مقام خلافت الهی بوده و بر حقيقت حق و مخلوق و غايت ايجاد عالم است.([29])

از نظر ابن عربی:

خلافت و ولايت صفتی الهی است که خداوند به هر عبدی که بخواهد افاضه می کند. البته اين ولايت چون صفتی عام است بر جميع موجودات تعلق دارد ولی خداوند بعضی از اين صفات از جمله ولايت را صرفاً مخصوص خود نگه داشته است و به بعضی بندگان و مؤمنين خاص و بندگان صالح اعطا می کند و اينها تحت ولايت تامه الهی عمل می نمايند.([30])

انسان با دو دست خدا يعنی صفات جماليه و جلاليه او آفريده شده است و اين امر بيانگر جامعيت او در حمل حقايق عالم است و بهمين جهت خليفه خداست.([31])

انسان کامل بدليل اينکه خليفة الهی است به صورت رحمان خلق شده است و بيّنه ای از طرف پروردگار و جامع عوالم خلق و امر بوده و ابداع و انشاء و تکوين و تخليق و تحريک و تصريف با ارادة او نهاده شده است.([32])

از ديدگاه ابن عربی:

کسی که تجلی ذاتی حق در وی محقق شود, خود را حق می بيند و ديگر حق را نمی بيند. همانند کسی که تصوير خويش را در آيينه می نگرد و ديگر خود را نمی بيند. پس اگر تجلّی ذاتی رخ داد, بنده تمام قيودش را از دست می دهد و ديگر خود, حق می شود و در اينصورت حق آيينة انسان کامل است و در حق مطالعة ذات خويش می کند و انسان کامل نيز آيينة حق است تا حق در وی مشاهدة کمالات خويش نمايد. البته اين مقام والايی است که کسی جز خاتم رسل و خاتم اوليای الهی(ص) به آن نرسيده است.([33])

بر اين اساس, چون انسان کامل بر صورت حق خلق شده و مجموع حقايق عالم است, وقتی خداوند او را مخاطب قرار دهد, کل عالم و کل اسماء مخاطب او هستند.([34])

انسان کامل موجودی است که علوم و معارف را از نزد حکيم عليم دريافت می نمايد و با کوشش معنوی خود, کلام حق را می شنود و بعد از اينکه مستمع کلام حقيقی شد متکلم می گردد و جوهر ذات او از حداقل بالقوه به عقل بالفعل و بسيط می رسد و صاحب شأنی می گردد که هر وقت اراده کند علوم تفصيلی بر نفس او حاضر می شود. بنابرين ناطق به علوم حقه و متکلم به معارف حقيقی می شود و در کلام او چيزی جز تصوير حقايق غيبی مجمل بصورت علوم تفصيلی انسانی و ظاهر کردن ضماير مکوّن بر صحيفة نفس و لوح و خيال نيست.([35])

هويت روحی انسان کامل, مظهر هويت غيبی لاهوتی است, و هويت نفسی انسان کامل, مظهر اسم الله و مثال نور است که در آسمان و زمين جاری و روان است.

براساس آية کريمه نور «الله نور السماوات و الارض ...»([36]) هر چه در کشور انسانی يافت شود, وجود و ظهور آن به نور هويت الهی است.

انسان کامل کليد معرفت حق و مظهر گنجينه جهان است, زيرا که خزائن جهان نزد حق است. «و عنده مفاتح الغيب لايعلمها الا هو...»([37]) و کليد اين خزائن نزد انسان کامل است «و فی انفسکم افلا تبصرون».([38]) راه راست و مسير الهی, در آسمان و زمين و کوه و دشت و خشکی و دريا نيست, بلکه در ذات و گوهر وجود سالک است زيرا که آن سالک قلم حقتعالی است و قرآن روشن و ريسمان محکم اتصال به راه انسان کامل است و اخلاق انسان کامل خود قرآن بوده و اسماء الهی يکجا در وجود او جمع شده است. او قرآن و کتاب مبين و بيان کنندة حقايق است.

در وجود انسان کامل, بهشت و لذتهای آن, دوزخ و بلاهای آن نهفته است و اوست که از اين دو, راه راست را می رود.([39]) مرحوم ملاصدرا در ذيل تفسير آيه «... انی اعلم غيب السماوات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون»([40]) می فرمايد: منظور از غيب آسمانها و زمين, حقيقت انسان کامل است. غايت وجود اکوان و ثمرة درخت افلاک و برگزيدة عالم همين انسان کامل است.

اگر به صورتهای عالم که از اعلی به اسفل آمده تا هيولای اولی و همينطور از اسفل به اعلی تا محل هبوط انسان توجه کنيم, در همة اين مراتب شاهد انسان کامل هستيم.

انسان کامل اقرب موجودات به حق نسبت به عقول مقدسه و ملائک مهيمن است. پس بايد اين انسان کاملی که وجودش از پايينترين مراتب شروع و به اعلی منازل ختم می شود, مروری بر ساير درجات داشته باشد و اين مرور جز با وصول به غايات اين مراتب نيست از اينرو علم به غيب و نهان و باطن جهان را بدنبال دارد, بنابرين انسان کامل غايت آسمان و زمين است.([41])

بعقيدة ابن عربی:

مقصود از ايجاد عالم, انسان کامل است. اين انسان کامل در عالم امام است, هر مؤثِِری در اين عالم را «ابّ» و هر مؤثَری را «امّ» و نتيجه ازدواج اين دو را «ابن» يا «مولد» نامند. البته اين نکاح معنوی است. با اين وصف ارواح همگی آباء و طبيعت امّ است زيرا محل تغيير و حدوث است و مولّدات و ابناء اينها, معادن, نبات, حيوان, جن و انس است.([42])

گفتنی است که رتبة ابّ چون مؤثِِّر است بر امّ چون مؤثَر است برتر است. اولين آباء علوی, ارواح و اولين امّهات سفلی همين اشياء معدوم ممکن و اولين نکاح, قصد يا امر و اولين اين وجود, عين اشياء ممکن است.

اين نکاح بين ابّ و امّ در تمام اشياء ساری و نتيجه دائمی دارد. در بين اولين آباء نيز اول از همة آنها که مؤثر در عالم است «اسم اعظم» بوده که جميع اسماء الهی در آن جمع است و اين همان عقل اول و قلم اعلای الهی است و مؤثر از ناحيه حق در خلق است.([43])

در نظر ابن عربی و ملاصدرا, انسان کامل وجودی ممتد از خدا تا پايينترين موجودات است که اين مقام افاضات الهی را در هر مرتبه ای به ظهور می رساند. اين وجود قدسی, غايت عالم, خزينه و معدن حکمت الهی, صورت رحمانی و آيينة جمال نمای حق است.

 

3. لزوم شناخت انسان کامل

از شگفتيهای آفرينش و عجايب خلقت, انسان کامل است. خداوند انسان را «عالم صغری» و شبيه به «عالم کبری» آفريده است؛ بنحوی که مجموع ديگر عوالم در او موجود است. ذات اين انسان موصوف به تمام اوصاف جمالی و کمالی, آثار و افعال, عوالم و نشآت و خلايق, لوح و قلم, قضا و قدر, فرشتگان و افلاک, عناصر و مرکبات و بهشت و دوزخ است. خلاصه اينکه انسان کامل نمونه ای از ذات, صفات و فعل حقتعالی است.([44])

بنظر ابن عربی:

آدم بر صفت الهی آفريده شده است و واجد کمالات الهی و حقيقت اسماء اوست. نسبت به حق از جهت باطن, اکمل از نسبت او در دنيا و ظاهر است.([45])

آدمی مظهر تجلی الهی در مرآت وجود است. خداوند خواست خود را در آيينه بنگرد, آدم را خلق کرد تا مظهر اين تجلی الهی باشد. در نتيجه, انسان کامل مظهر جميع اسماء الهی است.([46])

با وجود اين اوصاف, بايد انسان کامل و عالم صغير, شناخته شود, زيرا که او سرّ بزرگی از معرفت الهی است و معرفت الهی جز با شناخت اين انسان ميسّر نيست چون او باب الهی و ريسمان محکم است و بوسيلة اين ريسمان می توان به جهان اعلی متصل شد.

بر هر انسانی لازم است راز انسان کامل را دريافت و گنجينة آن را بگشايد و او را بشناسد و اين مطلب همان ضرورت شناخت پيامبر و امام است که «هر کس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد بر زمان جاهلی مرده است».([47]) زيرا حيات و زندگی انسان در جهان جاويد منوط به دانشهای حکمت الهی است و اين امر در وجود انسان کامل نهفته است. بهمين دليل در آية کريمه آمده است: «من يطع الرّسول فقد اطاع الله...».([48])

خداوند متعال قوام عالم را در انسان کامل جمع نمود و آن را مختصر کتاب خود و جامع قوای عالم قرار داد و به دنبال خلقت انسان, وسائط, مرکبات, روحانيات و ساير امور را در او ايجاد نمود.([49])

بنظر ابن عربی:

در واقع نسبت انسان کامل با عالم, همانند نسبت نگين با انگشتری است. همانطور که پادشاهان اگر بخواهند ختم يک نامه کرده و محافظت از آن کنند, با مهر  نگين خود بر آن می زنند, کمال عالم و اتمام و حفاظت از عالم نيز بموجب انسان کامل است.([50])

انسان کامل بموجب کرامت و موهبت الهی, حامل اسماء و صفات اوست در نتيجه واجد کمالات اول و آخر و ظاهر و باطن گرديده و به هر چيزی داناست. البته گاهی انسان اين صفات الهی را  ملک خود دانسته و غصب می کند و «ظلوم» می گردد و چون نفهميده است که اين صفات را بايد به صاحب آن بازگرداند «جهول» می شود. پس هر کس بخواهد از اين دو صفت ظلوم و جهول خلاصی يابد بايد امانت الهی را به اهل و صاحب آن باز گرداند.([51])

بر اساس نظرية ابن عربی و ملاصدرا, معرفت به انسان کامل مساوی با شناخت ذات, صفات و افعال الهی و علم به عالم صغير و معرفت به نگين انگشتری عالم است و اگر کسی بدون اين معرفت از دنيا برود در حکم افراد دوران جاهليت است.

 

4. انسان کامل, صورتی از آسمانها و زمين

انسان کامل مظهر جميعت کل است. شروع خلقت انسان کامل و صورت او, آدم(ع) و غايت او محمد(ص) بوده است. در طی اين مدت استکمال و تدريج رخ داده تا انسان کامل به مرحله ظهور برسد. سماوات سبع در آية کريمه: «... ثم استوی الی السماء فسوَّهُنَّ سبع سماوات...»([52]) حاکی از ساختار همين انسان کامل است و برای باطن و عقل او هفت درجه وجود دارد که عبارتند از: «نفس, قلب, عقل, روح, سرّ, خفی و اخفی». آية کريمه: «کيف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فاحياکم, ثم يميتکم و ثم يحييکم, ثم اليه ترجعون»([53]) نيز اشاره بهمين خلقت تدريجی انسان کامل دارد و بيان کنندة خلقت انسان از پايينترين مراتب, صورتی بعد از صورت و حياتی بعد از ممات و کمال بعد از نقص است تا برسد به خدای سبحان يعنی همان جايی که از اول بوده است. «کما بدأنا اول خلق نعيده...».([54])

ابن عربی معتقد است:

موجودات در چهار عالم خلاصه می شوند. عالم اعلی و آن عالم بقا است. عالم استحاله و آن عالم فنا است. عالم تعمير و آن عالم بقا و فناست و عالم نسبت که عالم اعراض است. جميع اين عوالم نيز در دو موطن خلاصه می شود, يکی موطن عالم اکبر و خارج از انسان است و ديگری موطن عالم اصغر که انسان کامل است. با اين وصف انسان کامل نسخة جامع عالم و جام جهان نما و خلاصة عالم ممکنات است.([55])

با اين اوصاف, انسان کامل علت ايجاد و بقای عالم از ازل تا ابد و دنيا و آخرت است.([56])

انسان کامل خليفة خدا در زمين و کلمة جامع و نمونة مشتمل بر کتب الهی است؛ کتابی که همة آن به دست رحمان نوشته شده است. انسان کامل روح اعظم و جامع جميع عالم کبير است زيرا مبدأ و صورت و غايت کل و بذر عقول و نفوس و ثمرة شجرة افلاک و آنچه که بين اينهاست از معقول و محسوس است.

روح اعظم از نظر علمی و عينی شامل جميع ممکنات است. اين روح انسان کامل و خليفة خدا در آسمان و زمين است. اشتمال روح اعظم از نظر علمی بر عالم به اينصورت است که روح اعظم, قلم حق است که نقش صور حقايق را بنحو کثرت و تفصيل ترسيم نمود, سپس ارقام اسرار را بر لوح قدرها نوشت و سپس بر اين لوح, نفس و خيال و ساير مشاعر کلی و مدارک عقلی را نگاشت.

اشتمال روح اعظم بعينه بر جميع ممکنات به اين شکل است که ذات آن صورت کل است همانطور که فاعل و غايت کل بود و صورت هر چيزی تماميت آن چيز است. بنابرين چون انسان کامل صورت کل است, همه چيز است.

اشتمال روح عقلی انسان کامل بر جميع ممکنات بسبب اين است که کتاب مبين مشتمل بر نمونه های عوالم و جزئيات و افراد آن است, قبل از اينکه به ملأ اعلی و روح اعظم متصل شود. ولی بعد از وصول, ديگر فرقی ميان قلم حق و آن روح عقلی از جهت شمول بر کل بودن نيست.([57])

بنظر ابن عربی:

انسان عبارت از مجموع عالم است. انسان صغير مختصری از عالم کبير است از اينرو اين انسان صغير مدرک عالم کبير بوده و خداوند تمام جزئيات عالم کبير را با انسان مرتبط کرده است. انسان به صورت اسم الله خلق شده است, اين اسم جميع اسماء را در بر دارد و اگر چه از نظر جسمی صغير است ولی متضمن جميع معانی و در برگيرندة عالم کبير است. انسان کامل چون به صورت الهی خلق شده است, تمام قوا و حواسش با بُعد الهی کار می کند بنابرين با چشم خدا می بيند, با خدا شاد می شود و در همه امور با خداست.([58])

در اينکه انسان کامل صورتی مختصر از آسمانها و زمين و مقام جمعيت کل است, ابن عربی و ملاصدرا هر دو همعقيده اند, ايشان او را کلمه جامع و جام جهان نما می دانند.

 

5. انسان کامل, ثمرة خلقت

خداوند در تکوين عالم از جمله خلقت انسان, از عقل شروع کرد و به عاقل ختم نمود.

«عقل اول» بذر عقلا و مبدأ فضلاست. عقول ديگر که متقدم بر اجسامند, تحت فرمان آن عقل عمل می نمايند. «نفس کليه», شاخه های عقل اول, و اجرام فلکی رگها و پيهای آن عقل, و بسايط عنصری, اوراق آن و نفوس ارضی, شکوفه های آن و نفوس آدمی, دانه های آن شکوفه ها و عقول مستفاد, مغزها و انوار آن دانه ها و روح محمد (ص) مغز و روغن و ضوء چراغ آن عقلند. و اين است حکمت آية کريمه: «يدبّر الامر من السّماء الی الارض...»([59]) و معنی آيه: «... کونوا ربانيين...»([60]) و تبيين روات نبوی(ص): «المؤمن مرآت المؤمن»([61]) و حکمت حديث نبوی(ص): «قلب المؤمن عرش الرحمن».([62])

چه چيزی بالاتر از اينکه قلب مؤمن آيينه جمال حق باشد, هرگاه خدا بخواهد نظر به تجلی ذاتش بنمايد, متوجه قلب مؤمن می شود. همانطور که روايت شريفه نيز حاکی از اين مطلب است: «انّ لله فی کل يوم و ليلة ثلاث مأة و ستين نظرة الی قلب المؤمن».([63]) و در جای ديگر پيامبر(ص) فرموده اند: «ان الله لاينظر الی صورکم و اعمالکم و لکن ينظر الی قلوبکم و نيّاتکم»([64]) و نيز در حديث قدسی است: «کنت کنزاً مخفياً فاحببت ان اعرف, فخلقت الخلق لکی اعرف».([65])

نتيجه اينکه ثمره خلق و ايجاد که همان معرفت الهی است در عبد مؤمن محقق می گردد: «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون».([66])

و انسان عارف, غايت ايجاد افلاک و عناصر و مرکبات است, همانطور که حديث قدسی نيز به آن اشاره دارد: «لولاک لما خلقت الافلاک».([67])

بنظر ابن عربی:

کل عالم تفصيل آدم است. آدم همان کتاب جامع الهی بوده که مانند روح در جسد عالم است پس انسان روح عالم و عالم جسد انسان است يعنی کل عالم همان «انسان اکبر» است. بنابرين اگر به عالم بدون انسان توجه شود, مانند توجه به جسدی بدون روح است, کمال عالم به انسان است همانطور که کمال جسد به روح است, پس انسان, روح منفوخ به عالم و مقصود آن است([68]), او نمونه ای صغير از عالم کبير بوده و نسخه ای از کل ممکنات در وجود او نهفته است.([69])

البته ادراک ذات حق در ابتدا ممکن نيست مگر از ناحية آيينه قلب مؤمن با استناد به آية کريمه: «سنريهم آياتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی يتبيّن لهم انه الحق...»([70]) و نيز آيه کريمه: «و فی انفسکم افلا تبصرون»([71]) و قول نبی(ص): «من رآنی فقد رأی الحق».([72]) و آية کريمه: «من يطع الرسول فقد اطاع الله...»([73]) و حديث شريف نبوی (ص): «ادّبنی ربی فاحسن تأديبی»([74]) و باز قول خداوند کريم: «... و حملها الانسان ...» ([75]) و آية کريمة ديگر: «... و نفخت فيه من روحی...».([76]) همة اينها نمونه هايی از اقوال خدا و رسول (ص) در تأييد مقام والای انسان کامل است.([77])

پس انسان کامل در واقع حامل اسرار الهی بوده و کل ماسوی الله بخشی از انسان کامل است. هر کس می خواهد کمالات خود را بفهمد بايد توجه به نفس خود بنمايد. ([78]) با توجه به خود است که می فهمد کتاب جامع و کامل الهی که تمام آيات او در آن جمع شده و حقايق عقول و نفوس در آن پيچيده و شاخه های مختلف علوم از آن لبريز بوده و در برگيرندة تمام اسماء خداست همين انسان صغير است. ([79])

از نظر ابن عربی:

صورت انسانی دليل قاطعی بر مدلول و خالق خود است: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقويم».([80]) تنها موجودی که لياقت خلافت الهی را دارد انسان کامل است چون بر صورت رحمان بوده و جميع استعداد کائنات در وی نهفته است و بهترين دليل بر موجد و خالق عالم بوده و اکمل آيات الهی است به حدی که معرفت حق موقوف به معرفت او, معرفت او موقوف به معرفت کل عالم و معارف قدسی و حقايق الهی است.([81])

بهمين دليل از جنبة روح و عقلش قلم مقدس الهی بنام «ام الکتاب» بوده و بموجب آن بر بزرگترين حقايق عقل کلی احاطه دارد. و از جنبة قلب حقيقيش کتاب «لوح محفوظ» است که تمامی معقولات بنحو تفصيلی تا ابد در آن محفوظ و منقوش است. و از جنبة نفس حيوانيش, ماده لطيف بخاری بوده و همانند جرم آسمانی که پذيرش انوار حسی و روشنايی را دارد, دفتر جسمانی و کتاب هيولانی است. ([82])

 

6. انسان کامل, جامع نشآت ثلاث

نفس و روح انسان از لحاظ حسی داخل در اين عالم ماده و تحت جنس حيوانات است. و از لحاظ نفسی, از جملة ملکوت اوسط بوده و از جنبة روحی از جملة ملکوت اعلی است.([83])

بعقيدة ابن عربی:

انسان عالم اصغر و روح عالم و سبب آن است و از نظر جسمی و حدوث صغير بوده ولی از اين نظر که خليفة خداست و کل عالم مسخّر اوست عالم اکبر است. کاملترين نشأة انسان در همين دنياست و در آخرت انسانها به دو قسم کافر يا مؤمن تقسيم می شوند و شقی و معذب يا سعيد و منعم خواهند بود.([84])

البته غالب مردم از نشأة حس و دنيا خارج نمی شوند و برای همين معذبند. بر خلاف جوهر نبوت که جامع و فراگير تمام نشآت ثلاث است زيرا که از نظر قوای سه گانه حسی, مثالی و عقلی کامل است.([85])

بنظر ابن عربی:

پس انسان حقيقی(نبی) کلمه جامع بوده و جزئی از عالم نيست, بلکه کل عالم است.([86])

جوهر نبوت مجمع انوار عقلی, نفسی و حسی است. نبی با روح و عقل خود, ملکی از ملائک مقرب الهی است و به آيينه نفس و ذهن خود فلکی مرفوع از دنائس حيوانی و لوحی محفوظ از وساوس شيطانی است. و بحسب حس خود ملکی از سلاطين عظمی است.

پس نبی با وحدت شخصی خود گوهر «مَلَک, فَلک و ملک» بوده و جامع نشآت ثلاث بنحو اکمل آن است, از اينرو بواسطة روح خود, از ملکوت اعلی و بواسطة نفس خود, از ملکوت اوسط و بواسطة طبعش, از ملکوت اسفل بوده و خليفه خدا و مجمع مظاهر اسماء الهی و کلمات تامه اوست. همانطور که ايشان می فرمايند: «اوتيت جوامع الکلم».([87])

بنظر ابن عربی:

نبی انسان کامل و اکمل موجودات است, زيرا از لحاظ رتبی جامع جميع مراتب است. البته اين علو, ذاتی او نبوده, بلکه باعتبار منزلت و مقامش نزد خداست که علوّ بر همگان يافته است.([88])

سه وجه فوق مخصوص انبياست, اگر چه جزئی از آنها ممکن است در غير ايشان نيز يافت شود, مانند علم به «حقايق عينی» که اين امر در اوليا و تابعين ايشان نيز نمودار است, و يا علم به «مغيبات» که بعضی از اهل کهانت و صاحبان نفوس قوی نيز ممکن است آن را دارا باشند و يا برخی ديگر ممکن است بتوانند در نفوس ديگران بواسطة چشم زدن و امثال اينها اثر کنند.([89])

از ديدگاه ابن عربی:

خداوند مخلوقات را در اصناف مختلف ايجاد نمود و در هر صنفی بعضی را اختيار نمود و از ميان اختيارشدگان نيز خواص, يعنی همان مؤمنين را انتخاب کرد و از ميان مؤمنين نيز خواصی را که اوليا هستند را برگزيد و از بين اوليا نيز خواصی که انبيا هستند واز بين انبيا نيز صاحبان شريعت را تخصيص داد و از بين ايشان نيز رسولان را و از بين ايشان يکی را انتخاب نمود که اين فرد هم از آنها هست و هم از آنها نيست که او محمد(ص), سيد و آقای همه برگزيدگان عالم است.([90])

روح محمدی(ص) ممدّ جميع انبيا و رسل از ابتدای خلقت انسان تا قيامت است, بنا بر قول ايشان که می فرمايند:’کُنت نبيّاًّ و آدم بين الماء و الطين.([91])

نتيجه اينکه اسم اعظم خدا همان حقيقت محمدی(ص) است, زيرا که اسم اعظم الهی و تجليات آن ناشی از مرتبة احديت اوست و واحديت به ذات مرتبة انسان کامل و حقيقت نبوی(ص) و اوصيای ايشان عليهم السلام است. بدون شک ايشان(ص) بر هر چيزی برهان است. با استناد بقول خداوند: «او لم يکف بربّک انّه علی کل شیء شهيد».([92]) او مبدأ و غايت و بدايت و در عين نهايت است. خدا فاعل هر چيزی و انسان کامل عنايت خدا به مخلوقات است «لولاک لما خلقت الافلاک».([93]) از اينرو نفس نبی(ص) برهان بر هر چيزی از ظواهر و بواطن است.([94])

در نظر ابن عربی و ملاصدرا انسان کامل در برگيرندة جميع نشآت و عوالم است, او کل عالم و مغز آن است نه جزئی از عالم.

 

7. انسان کامل, اولين مخلوق

اولين مخلوق حقتعالی «عقل» است, عقل صاحب قلم الهی است. اين عقل اول, باعتبار نورانيّت و ظهور بذاته اش, «نور» و باعتبار تجرد ذاتی و حضور آن نزد ذاتش, «عقل بالفعل» و باعتبار غلبه صفات ملکی و اخلاق حسنی, «ملک» و باعتبار تصوير کردن حقايق بنحو تفصيلی بر الواح نفوس ناطقه, «قلم» ناميده شده است.([95])

از نظر ابن عربی:

خداوند قلم و لوح را آفريد و آنها را عقل و روح ناميد. روح دارای دو صفت علمی و عملی گرديد و عقل معلمی مفيد برای روح شد سپس جوهری پايينتر از نفس آفريد و نامش را «هباء» نهاد و اين «هباء» در برگيرندة جميع صور طبيعی است. خداوند بين روح _ موصوف به دو صفت علمی و عملی _ و «هباء» مراتبی قرار داد که اين مراتب از اعلی علييّن تا اسفل السافلين را در بر می گيرد.([96])

در روايت نبوی آمده است: «اول ما خلق الله العقل, فقال له اقبل فاقبل, ثم قال له ادبر فادبر».([97]) و اين عقل همان روح نبی(ص) است که امر شد به دنيا بازگرد, تو رحمت برای جهانيان هستی, بعد امر شد برگرد بسوی پروردگارت تو رحمت برای جهانيان هستی. بعد امر شد بسوی من برگرد و در شب معراج بسوی حق رفت. بعد به عقل فرمود: «و عزّتی و جلالی, ما خلقت خلقاً احبّ الی منک»([98]) و اين امر بيانگر حال نبی(ص) و محبوبترين خلايق نزد خدا بودن اوست. بنابرين هرچه در معرفت روح اعظم مطرح است, همان حال نبی(ص) بوده که متحد با عقل فعال و روح اعظم است.([99])

با اين اوصاف, اولين مخلوق حقتعالی, نفس نبی(ص) يعنی انسان کامل بوده است. ايشان نيز در بازگشت خود از سفر معراج برای علی(ع) اينگونه حکايت می کنند: «يا علی, ان الله تعالی کان الله و لا شیء معه, فخلقنی و خلقک روحين من نور جلاله. فکنّا امام عرش رب العالمين بسبّح الله و نحمده و نهلله و ذلک قبل ان يخلق السماوات و الارض».([100])

بنظر ابن عربی:

حضرت محمد(ص) به تمام معنی سيادت بر کل عالم دارد و حکم او بر همه چيز و همه کس تا روز قيامت برتری دارد.([101]) هيچ امتی نيست, مگر اينکه تحت شريعت الهی محمدی است, به استناد قول ايشان که فرموده اند: «کنت نبيّاً و آدم بين الماء و الطّين».([102]) پس چون سيد انبيا و مرسلين است, سيد ساير مردم نيز هست و مردم از آدم(ع) تا قيامت همه امت او هستند. آية کريمه: «ليغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخّر...»([103]) نيز اشاره بهمين مطلب دارد, چون انسانهای قبل و بعد از ظهور ايشان همه امت اويند و او بر همة اينها کفايت می کند. «و ما ارسلناک الا کافة للناس...».([104]) بنابرين ايشان لايق مرحمت عمومی است چون خداوند او را اختصاص به امت و زمانی خاص نکرده است.([105])

براساس نظر ابن عربی و ملاصدرا اولين مخلوق حق انسان کامل, عقل اول و حقيقت محمدی است. اين مخلوق پس از حقتعالی کاملترين موجودات و اولين صادر شده و دومين صادر کننده است. امتداد و سعة وجودی انسان کامل از ابتدای خلقت تا انتهای آن بوده که در هر نشأه و زمانی بنحوی ظهور دارد. اولين ظهور آن در قالب انبيا در حضرت آدم(ع) و غايت و کاملترين ظهور آن در شخص نبی اکرم محمد مصطفی (ص) بوده است.

 

8. کيفيت اتصال نفوس به انسان کامل

نفس نبوی(ص) مقام شريفی است که نفس انسانی در مقام کمال دو نيروی علمی و عبادی می تواند به آن نايل آيد و برای خاصّان امت نبی(ص) نيز اين مقام به ارث می رسد. در تأييد اين مطلب احاديث نبوی متعددی منقول است از جمله: «العلماء ورثة الانبياء»([106]) «انّ لِلّه عباداً  ليسوا بانبياء يغبطهم الانبياء»([107]) «علماء امتی کانبياء بنی اسرائيل».([108])

انسان اگر به اخلاق نبوی (ص) متخلق شود, استعداد قبول معارف الهی افاضه شده به قلب نبی(ص) بنحو انعکاس بر قلب او نيز پيدا می گردد. زيرا اطاعت از رسول, اطاعت از خداست «و من يطع الرسول فقد اطاع الله...».([109]) ولی کسی که مؤدب به آداب نبی(ص) و متخلق به اخلاق ايشان(ص) نشود, ديگر بوسيله او هدايت نمی شود ولو اينکه بنحو ظاهر و بدون بصيرت, عمل به تکاليف نمايد و يا اينکه از منکرين و جاحدين باشد.([110])

نبی اکرم(ص) به اين دليل برانگيخته شد که شامل خلقهای عالی و شريف و خصوصيات سه گانه متعلق به روح, نفس و حس بنحو اکمل بود. اولين برتری ايشان(ص), آگاهی بر دانشهای الهی و حقايق موجودات, بنحوی است که نزد حق است. چون او دانای به همه نشئات است, از اينرو دانای به حالات خلايق در سرای ديگر نيز هست. دومين برتری نيروی باطنی ايشان(ص) است, بموجب اين نيرو حقايق موجود در صورتها و اشباح مثالی و متوسط بين دو عالم حس و عقل را می يابد و به نيروی حس ظاهری, آن حقايق را در قالب مادی ترسيم می کند. بهمين دليل است که جبرئيل را بصورت و شکل مشاهده می نمايد. سومين برتری بدليل نيروی قوی و شديد ايشان(ص) عليه دشمنان است که بموجب اين نيرو بر اهريمنان چيره شده و بر سختيها, شکيبا مانده و در جنگها ثابت قدم بوده است.([111])

ابن عربی:

انسان کامل مقام محمود است و مقام محمود عواقب همة مقامات را در بردارد. بموجب اين مقام ناظر بر جميع اسماء الهی مختص به مقامات می گردد. اين مقام مخصوص رسول الله(ص) بوده و بهمين دليل ايشان آقايی کل مردم را واجد است.

مظهر اين مقام در دنيا «آدم(ع)» است زيرا واجد جسد نبی (ص) است و در آخرت محمد(ص) است و بموجب اين مقام شفاعت کل عالم اعم از ملک, رسول, نبی, ولی, مؤمن, حيوان, نبات و جماد را به عهده دارد. ([112])

با استناد به آيات الهی و اقوال معصومين, ابن عربی و ملاصدرا شرط وقوع کمالات برای انسانها را اتصال به انسان کامل از طريق اطاعت از اوامر و نواهی او می دانند و در اين خصوص هر دو عالم مذکور متفق القول هستند.

 

9. افضليت انسان کامل بر فرشتگان

انسان مهتدی به نور الهی و اشرف خلايق است, خداوند او را برگزيد و به خويش نسبت داد. بنابرين مبدأ و منتهای انسان, خود خداست. او با روح الهی و مباشرت خدا بوجود آمد و خداوند تخمير جسد انسان را به دستان خويش نسبت داده است. بموجب اين شرافت, انسان با مرور در هر عالمی و حضرتی صورتی مناسب آن عالم برايش حاصل می گردد.([113])

بنظر ابن عربی:

فضيلت عالم انسانی بر ساير مخلوقات بسبب کرامت او توسط خداست. زيرا خداوند او را با دو دست خويش يعنی صفات جماليه و جلاليه اش ساخت و حال اينکه ساير مخلوقات مستقيماً توسط حقتعالی ايجاد نگرديدند. اين انسان بر جميع ملائک ارضی و سماوی برتری دارد غير از ملائک عاليه که اينها برتر از نوع انسانيند.([114])

فضيلت انسان در کل بر جميع ملائک به علت جامعيت اوست. زيرا ملائک هر کدام بحسب اسم خاصی عبادت می نمايند ولی آدم به جميع اسماء حق را عبادت می کند.([115])

بدليل نفخ روح انسان به صورت الهی است که او خليفه در دو عالم شد و مسجود فرشتگان گرديد. البته اين مقام انسان معنوی و کامل است, نه هر انسان نوعی و فردی که در عالم خارج زندگی می کند.

به استناد آيه کريمه: «و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم, فسجدوا الا ابليس ابی و استکبر و کان من الکافرين»([116]) علت وجوب سجده بر آدم(ع) اين است که انسان نسخه مختصر عالم روحانی و جسمانی و نمونه ای از مبدعات کل است, زيرا برای او تمامی کمالات فعلی و اشراقات نوری و وصول به خيرات تقدير شده است.([117])

از نظر ابن عربی:

ملائک از جهت تفصيل بر بشر فضيلت دارند ولی از جهت حقيقت افضل بر انسان نيستند. زيرا اشخاص همه بموجب مراتبشان به اسماء الهی مرتبط می شوند و اسماء الهی همه برغم آثار مختلف آنها افضليتی بر هم نداشته و هر کدام بنحوی بر عالم سلطنت دارند.([118])

عبد صادق نيز بحسب جسدش اهل زمين است ولی بموجب عقلش اهل آسمانهاست, پس وی بعبارتی ديگر «ملکی بشری» و «بشری ملکی» است.([119])

بنابرين امر به سجده بر آدم نيز امر به سجده بر قدرت حق است نه امر به هويت امکانی او, و الا لازمه اش شرک می شود. پس بدليل بلوغ مقام انسانی به قرب الهی و فنای او در ذات حق و بقای او به حق و اينکه روح انسانی آيينه جمال نمای حق بود, مسجود واقع گرديد.([120])

بنظر ابن عربی:

ملک بر نوع انسان بسبب عبادت افضل است, زيرا ملک ذاتاً مشغول تقديس بوده و غفلتی بر وی عارض نمی شود و موجودی که تقديس و تسبيح می کند, مقدس خويش را يافته است و ملائک بذاته اينگونه اند و نشآت طبيعی و امثال اينها موجب غفلت آنها نمی شود, از اينرو مداوم بر تسبيح و تقديس حق مشغولند بر خلاف بشر که طبيعت و مزاج موجب غفلت وی می گردد و ظلم و حجاب برايش ايجاد می کند. البته انسان از حيث نشأه و مقام معنوی همانند فرشتگان و ملائک است و از آنجهت در رأس ملائک است که با دستان خدا و بدون واسطه عناصر ساخته شده و ساير موجودات نيز ساخته نفس انسانی هستند. اما بسبب جسم و طبيعت آن است که غفلت می ورزد و مقامش نازل می شود.([121])

اين انسان بموجب تعليم اسماء الهی «و علم آدم الاسماء کلها...»([122]) مقدم بر ملائک است زيرا به اين سبب متوجه حقايق اکوان و ايجاد موجودات از جمله خود ملائک گرديد و حال اينکه ملائک علم به جميع اسماء ندارند در نتيجه حکمت سجود ملائک بر آدم نيز همين شرافت الهی و علم به اسماء است که در واقع سجده بر خداست.([123])

فضيلت عالم انسان بر عالم اجنّه نيز به تصرفات نفسانی با کمک تأثيرات فلکی و خواص طبيعی اشياء است. بهمين دليل عاصف بن برخيا در عمل کاملتر از جن بود و زودتر توانست تخت بلقيس را برای سليمان حاضر کند. البته در جميع اين موارد اجازه دهنده خود خداست زيرا که حق عين جوارح و قوای روحانی و جسمانی اين افراد  شده است.([124]) 

با اين اوصاف برای تبيين و توضيح و دليل برتری مقام آدم بر فرشتگان قبول اصول زير لازم است:

اصل اول. اينکه اساس موجودات جوهر آنهاست نه اعراضشان و اصل جواهر از عالم امر و مجردات است نه از عالم خلق و ماديات و اصل مجردات, عقول و ارواح کليه هستند نه نفوس سماوی و ارضی و اصل ارواح نيز روح کلی است و ميان اين روح و حق هيچ فاصله ای نيست.

اصل دوم. در سلسله علت و معلول و موجودات, هر موجودی به حق نزديکتر باشد, اشرف و اکمل است زيرا حقتعالی اول به آن و سپس به ديگران می رسد.

اصل سوم. انسان اگر چه بحسب صورت بشری نوعی از حيوانات است ولی بحسب قوه نفسانی و صورت باطنی اخروی قابليت انواع کثير و حقايق متخالف را دارد که بعضی از اين حقايق از جنس ملک, بعضی شيطان, بعضی درنده, بعضی حيوانات ديگر, و بعضی پايينتر از حيواناتند. بعبارت ديگر, هيچ نوعی از انواع از پايينترين تا بالاترين آنها نيست مگر اينکه امکان رسيدن بعضی اشخاص انسانی به آن وجود داشته باشد.

اصل چهارم. موجودات عالم در سلسله نزولی از اعلی به ادنی آمده اند تا به جسمانيات برسند, و در سلسله صعود از ادنی به اعلی می روند تا به حقتعالی برسند. حال در اين سلسله هر کدام اقدم در وجود باشد, اشرف و افضل در سلسله تکوين است و از نظر غايت هر کدام آخر باشد اشرف است. برای تمامی اشياء طبيعی غايتی هست و هيچ موجود ناقصی نيست مگر اينکه بسوی کمال در حرکت باشد.

اصل پنجم. در بين موجودات, انسان بسبب اينکه می تواند از پايينترين به بالاترين مرحله کمال برسد, ممتاز شده است تا حدی که افضل ممکنات بسبب همين قرب و وصول به حق گرديده است.

اصل ششم. منشأ انتقال اين موجود ضعيف به عالم اعلی عنايت فاعل بر اوست, زيرا همانطور که ذکر شد همة موجودات طالب کمال هستند, ولی اينکه انسان به اين مرحله می رسد بدليل عنايت فاعل بر او برای تبديل قوه اش به فعل است. نهايت سير مواد ديگر از «جمادی» به «نباتی» و «حيوانی» است ولی نوع انسانی می تواند از اين مرحله هم بگذرد و بدليل اينکه انسان در حيوانيت ضعيف است «... و خلق الانسان ضعيفاً»([125]) همين ضعف منشأ انفعال و ارتحال او از حالت پايين ببالا و از مقام حيوانی حسی به ملکی عقلی است. ولی ملائک مقرب, احتياج به استکمال و حرکت ندارند زيرا دائم القرب هستند.

ملائک سماوی نيز هر کدام در مقام عبوديت خود بوده و انگيزه ای برای حرکت و ارتقا ندارند چون مدام بر آنها اشراقات می رسد. شياطين نيز بدليل قوه ناری و رسوخ انانيت و حب رياست در آنها حاضر به عبوديت و تغيير فطرت خود نيستند. جمادات نيز بسبب سختی و صلابتشان نمی توانند به دار ديگر منقلب شوند. ولی انسان می تواند از قوة محض تا فعليت محض در حرکت باشد.([126])

در نظر ابن عربی:

عالم اجنه و شياطين فاصله ميان ملک و انسان است, ملائک ارواح منفوخ در, انوار و جنها ارواح منفوخ در بادها و انسانها ارواح منفوخ در, اشباح هستند. پس جنها از عالم برزخ بوده و از جهتی شبيه به انسان و از جهتی ديگر شبيه به ملائکند.

انسان می تواند به عالم برزخ و همجوار جنها برسد و يا از آنها هم بالاتر رفته و به ملائک يا بالاتر از آنها متصل گردد.([127])

اصل هفتم. هرچه که متعلق به بدن باشد, اعم از صورتها يا نفوس حيوانی يا انسانی يا فلکی, همه مصاحب با قوه و استعداد است. بنابرين محتاج جوهری عاقل هستند تا آنها را بالفعل کند, و هرچه که بالفعل شد می تواند کل موجودات شود, زيرا همة موجودات در شأن آنهاست که معقول شوند, مانند صورتهای مادی که معقول بالقوه هستند. پس هرچه که بالفعل کامل شد, هيچ چيز از معقولات از او خالی نيست, و بايد عقل بسيط باشد يعنی صورت کل در عين وحدت گردد و در واقع می تواند مکمل نفوس باشد. پس مکمل نفوس, عقلی روحانی و بالفعل از عالم غيب است.

اصل هشتم: موجودات ممکنه صادره از حق دو سلسله دارند: سلسلة «بدو و صدور» و سلسلة «عود و رجوع». سلسلة «بدو و صدور» از اشرف شروع شده و نزول می کند و سلسلة «عود و رجوع» برعکس. بنابرين اول صدور, عقل اول _ حقيقت محمدی (ص), اسم اعظم, عقل کلی و عالم عقول است بعد بترتيب نفس کلی و عالم نفوس مجرده و مدرک کليات, نفس خيالی مجرد از اجسام, نفس منطبعه مدرک جزئيات, قوای نفس منطبعه, نفوس نباتی, جواهر معدنی, جواهر عنصری و هيولی که اخص جواهر است. سلسله عود و رجوع به کمال بعد از هبوط رخ می دهد و باز از پايين ببالا مراتب مذکور را طی می کند.

صورت انسانی در اين سلسله صعود و نزول آخرين معانی جسمانی و اولين معانی روحانی است و بعد از مرتبه انسان بشری, مراتب بسياری در صعود است تا برسد به بينهايت. پس نفوس انسانی همانطور که در نهايت متفاوت هستند در بدايت نيز تفاوت دارند.([128])

ابن عربی معتقد است:

رسولان اعقل عقلا و اکمل خلايق هستند, زيرا امر الهی را آنچنان که هست مشاهده می نمايند, بنابرين آنچه را که عالم عقل اثبات می کند, ايشان نيز اثبات می نمايند.([129])

با توجه به مقدمات مذکور, نتيجه می گيريم که برای انسان امکان صعود به مقام بالاترين و شريفترين ملائک هست. همانطور که برای ملائک طبقات متفاوت در وجود نزولی است که اشرف آنها عقول فعاله هستند, برای انسان نيز درجات متفاوتی در صعود وجود دارد که اشرف و اکمل آنها درجه ارواح نبوی (عقل بالفعل) بوده که مکمل نفوس و عقول و شفيع خلايق نزد خداست و بين اينها و خدا واسطه ای وجود ندارد.([130])

از ديدگاه ابن عربی:

انسان کامل _ نه انسانی حيوانی _ کاملترين نشأه و در برگيرندة جميع حقايق عالم و اسماء الهی است. خدا او را به صورت خود آفريده و مجلای اوست از اينرو انسان کامل بسبب مقام جمعی خود, حق را با هر چيزی و صورتی مشاهده می نمايد. پس ملک جزو انسان کامل است و جزء و کل هر کدام خصوصيتی دارند که ديگری ندارد, بنابرين هر کدام از اين دو از جهتی اکمل هستند.([131])

در ميان انسانها نيز خداوند بعضی را بر بعضی برتری داد ولی اين برتری بر حسب انسانيت فرد دانی نيست, بلکه بحسب بعد حيوانيت فرد دانی است که مسخور فرد عالی می شود, زيرا انسان مثل خود را نمی تواند تسخير کند پس تسخير شونده حيوانيت فرد است نه انسانيت او.([132])

در اينکه انسان کامل افضل از جميع مخلوقات, حتی عقول و فرشتگان است, ابن عربی و ملاصدرا هر دو يک نظر دارند, البته در بعضی متون منسوب به ابن عربی جملاتی دال بر افضليّت فرشتگان بر انسان بچشم می خورد بر خلاف بعضی متون که می توان گفت در مورد اول نوع بشری که عامل به نافرمانی و مشوب به ماديّات است مورد نظر می باشد و در مورد دوم مقام انسان کامل منظور است از اينرو تغايری بين دو کلام ايشان نيست, آنچنانکه در همين قسمت نيز مشهود است.

 

10. مراحل سير انسان کامل در هبوط و صعود

انسان حامل صورتی از عالم شهادت و محسوس و روحی از عالم غيب ملکوتی است. سری در اوست که می تواند کسب فيض از انوار الهی بنمايد, بدون اينکه واسطه ای در کار باشد. بواسطة تربيت می تواند از عالم شهادت به عالم غيب و از ملک به ملکوت برسد. بواسطة متابعت از حق می تواند از عالم ملکوت هم گذشته و به جبروت و غيب الغيوب برسد و انوار جمال و جلال حق را بيواسطه رؤيت نمايد. و اين همان سری است که در نهاد انسان به وديعه نهفته شده بود و ملائک از آن غافل بودند «... انّی اعلم ما لاتعلمون».([133]) زيرا که ملائک بدليل عدم استعداد نمی توانستند از عالم خود فراتر روند.([134])

انسان هنگامی که به امر الهی هبوط و نزول به عالم ارض نمود و از عالم اصلی خود به دار تفرقه آمد مأمور به امر تکوينی و تشريعی گرديد تا بتواند از اين عالم به مرجع اصلی خود بازگردد. بنابرين در اول عقل بود, بعد بترتيب نفس, صورت و جسم گرديد, سپس در سير صعودی خود بترتيب, بدن, صورت بشری, قلب معنوی, روح منفوخ اسرافيلی و ناظر به ملکوت اشياء و روح الهی امری می شود. آيات کريمة ذيل نيز اشاره بهمين مطلب دارد «... و نفخت فيه من روحی...» ([135]) «... قل الروح من امر ربی...».([136])

اين مقامات و درجات از ابتدای احوالات تا وصول به بينهايت برای انسان کامل مقرر شده است و اول مرتبه و مقام انسان از ابتدای تکون و عين ثابت او در علم حقتعالی خليفه خدا بودن وی در زمين بود, دوم مقام او اينکه مسجود فرشتگان و در مقام جنّت ارواح و عالم قدس و اسماء کليه الهی واقع شد. مقام سوم آن تعلق روح او به بدنش در عالم آسمان بعد از عالم اسماء بود که امری لطيف حيوانی و متوسط بين روح عقلانی و اين بدن کثيف ظلمانی بود. بواسطة اين امر داخل در دار حيوان و جنت بدنها شد. همانطور که آية کريمه می فرمايد: «و قلنا يا آدم اسکن انت و زوجک الجنة...» ([137]) مقام چهارم انسان مرتبة هبوط او به عالم ارض و تعلق او به بدن کثيف ظلمانی مرکب از اضداد است. در اين مرحله است که منشأ عداوت, فساد, حسد و عناد شده و محجوب از عالم معاد می گردد و بعد از اين مرحله است که به فطرت رجوع کرده و عود به مبدأ نموده و در سير عروجی خود بر عکس سير نزولی از قيود مادی رها شده و بسوی خدا حرکت می کند.([138]) پس انسان کامل, کلمه و سخن جامع و خلاصه کتاب الهی است, کتابی که تمامی کلماتش نورانی و به دست خداوند رحمان نوشته شده است.

روح انسانی و عقل آخرين الهی يعنی عقل فعال در مرتبة صعود و قرب, مماثل روح اعظم و عقل اول قرآنی در عالم آغاز و نزول است. و سلطنت و غلبه آن در روز رستاخيز و روز عمل همانند سلطنت روح اعظم در روز ازل است. يعنی هر دو موجود _ انسان کامل و روح اعظم _ بر تمامی مراتب موجودات شامل و فراگيرند.

منظور از عقل اول و روح آخرين همان حقيقت محمدی(ص) و انسان کامل است که دو مرتبه ظهور و جلوه دارد: يک مرتبه در بازگشت به خلق برای تکميل آنها و يک مرتبه در روی آوردن به حق برای شفاعت خلق. ايشان(ص) می فرمايند: «اول ما خلق الله نوری»([139]) و نيز می فرمايند: «اوّل ما خلق الله العقل, قال له اقبل فاقبل, ثم قال له ادبر فادبر, قال فبعزّتی و جلالی ما خلقت خلقاً اعظم منک, بک اعطی و بک اَخذ و بک اثيب و بک اعاقب».([140])

پس چون روح اعظم چه از نظر علمی و چه از نظر عينی و ظهور خارجی آن فراگيرندة تمام ممکنات است, اين انسان کامل که روح اعظم است خليفه و جانشين خداوند در آسمانها و زمين نيز هست.

از جهت علمی, روح اعظم فراگيرندة همة ممکنات است زيرا قلم حقتعالی و صورت دهندة حقايق و نويسندة اسرار و رازهای الهی بر الواح و صفات قدری است. چون لوح محفوظ و محتويات آن از وی صادر شده است. و اما اشتمال و فراگيری اشياء عينی توسط روح اعظم به اين دليل است که ذات روح اعظم صورت کل موجودات است, همانطور که او هم فاعل و هم نتيجة مطلوب اشياء می باشد و صورت هم در ماهيت نوعی عبارت از تمام آن ماهيت بوده و تعين هر چيزی به صورت آن است.

فراگيری کل ممکنات توسط روح عقلی انسان کامل, به اين دليل است که او کتاب مبين و خلاصه جهانهای وجودی بوده و کليات و جزئيات آن را فراگرفته است. البته اين امر قبل از اتصال و پيوستن به گروه فرشتگان و روح اعظم است والا هنگام رسيدن و اتصال به آنها فرقی ميان او و ميان قلم حقتعالی در احاطه و اشتمال بر تمام عالم نيست.([141])

با عنايت به اينکه خداوند مدبّر خلق است, در اين تدبير ممکن است از عالم امکان به عالم ارواح خارج کند و يا از آن عالم به عالم اشباح و بر ملکوت اعلی گذر داده و به نفوس سماويه و افلاک و ستارگان و هوا و آب و زمين گذر دهد تا نهايتاً به اسفل السافلين و هيولی منتقل نمايد. همانطور که می فرمايد «يدبّر الامر من السّماء الی الارض...».([142])

بنا بر آنچه که از آيات و روايات فهميده می شود, حجج و بينات متعددی دالّ بر اينکه انسان غايت جميع اکوان و ثمرة وجود افلاک و ارکان است وجود دارد. او ابتدا از عالم اعلی هبوط می نمايد جايی که آدم و حوا بودند و سپس بر جميع عالم مرور کرده و مجدداً سلوک می کند تا به آخرين منزل سلوک يعنی جايگاه اوليه خود برسد.

پس صعود انسان بحسب کمال نوعی يا شخصی وی بسوی طبقات سماوات است تا به خدا برسد و چه بسا شخصی به بعضی از اين طبقات صعودی برسد «و لکلٍ درجات ممّا عملوا...»([143])

انسان بحسب سيره باطنی خود به هر درجه ای که برسد با آن درجه متحد شده و متصف به صفات و احکام آن می گردد و افعال مطابق همان درجه از او صادر می شود. او در ابتدای سلوک و صعود خود از خاک و پايينترين منازل و اکوان آفريده شده, بعد نطفه می شود که حاصل مزاج است, بعد نبات و حيوان شده تا برسد به لطيفترين موجودات, يعنی جرم دخانی که شبيه ترين اجرام به سماء است, و سپس به عقل رسيده و درک کليات می کند. از نظر روحی صعود می کند تا به عقل فعّال برسد و از نظر جسمی بصورت جسمی سماوی در آيد. يعنی از تفاسد و اضداد پاک گردد و از عقل پايينتر می گذرد تا به «سدرة المنتهی» و «جنة المأوی» برسد. نتيجه اينکه خداوند ملکوت و ملک آسمانها و عمود اينها را به اعمال انسان وابسته کرده است و برجها و سقفها و ديوارهای آنها را به نور عقول انسانها مزين نموده است. ([144])

با توجه به توضيحات مذکور در سير نزول و هبوط, مراتب سير انسان از مقام اعلی به اسفل السافلين بصورت زير است:

ابتدا متعين در علم حقتعالی بوده سپس در مقام قلم اعلی و عقل اول که مشتمل بر عالم عقول است ظهور کرد بعد در لوح نفس ظاهر شد سپس در مرتبه طبيعت باعتبار ظهور حکمش در اجسام ظاهر گرديد و بعد از مرتبة عرش به صورت محدد برای جهات و مستوی اسم رحمان ظاهر شد بعد از مرتبة کرسی کريم مستوی اسم رحيم ظاهر شد سپس ظهور در آسمانهای هفتگانه نمود بعد در صورت عناصر متعلق به هيولای عناصر جلوه کرد.

آنچه ذکر شد مراتب سير انسان کامل است از مقام عقل اوّل تا ارض هيولانی که قوة محض است. قرآن کريم نيز اشاره بهمين امر دارد: «هل اتی علی الانسان حين من الدهر لم يکن شيئاً مذکورا».([145])

بعد سير صعودی انسان شروع می شود تا برسد به جايی که از آنجا نزول کرده است. ترتيب آن باختصار چنين است: ابتدا ترکيب از عناصر رخ داده و به صورت گل در می آيد, بعد مضغه و قابل نموّ و بصورت نبات, بعد علقه و قابل روح, بعد بشر و سميع و بصير, بعد فرد بالغ و متوجه عالم بالا می گردد. «انّا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعاً بصيراً»([146]) بعد به مرتبه عقول می رسد, سپس به عقل اعظم و قلم اعلی وصول می يابد. در اين مرحله مراتب صعودی او کامل می شود. ([147])

 

11. علّت تفوّق انسان کامل بر دو عالم

جميع مخلوقات خداوند اعم از حقيقت عرش و کرسی و غير اينها نمونه ای در عالم انسان کامل دارد.

بنظر ابن عربی:

عالم, انسان کبير و مختصر آن انسان صغير است. خداوند صورت کل عالم را در انسان صغير به وديعت نهاده است از اينرو انسان بر صورت حق است. بموجب اعطا اين جامعيت به انسان کامل, خداوند او را خليفه خود قرار داد. آية کريمه نيز مؤيد همين مطلب است: «سنريهم آياتنا فی الآفاق و فی انفسهم...».([148])

مثال عرش در ظاهر عالم انسانی, همان قلب و در باطن انسانی همان روح نفسانی و در باطن باطن او همان نفس ناطقه است. مثال کرسی در ظاهر انسانی همان سينه و در باطن او همان روح طبيعی و نفس حيوانی مشتمل است بر سماوات هفتگانه: غاذيه, ناميه, مولّده, جاذبه, ماسکه, هاضمه و دافعه.

تفوّق انسان کامل بر هر دو عالم بسبب دو عامل است. يکی علم تام به حقايق اشياء, ديگری قدرت کامل او بر هر چيز.

الف) علم. علم انسان کامل به دو قسم: ظاهر و باطن تقسيم می شود. با علم ظاهر احاطه بر جميع آنچه در خلافت ظاهری محتاج آن است از قبيل استنباط صانع, استحکام طبايع, معرفت تسخير حيوانات, صيد وحوش و طيور زمينی و هوايی, علم به نجوم, افلاک, حرکتها, زمين, کوهها, آداب و شرايع, اخلاق, حساب, موسيقی و ديگر علوم پيدا می نمايد. و با علم باطن, معرفت به روحانيات, مکاشفه ملائکه علوی, احاطه بر جواهر عقلی و مُثُل, اطلاع بر مبنای اول و غايات آخر, علم به خدا, ملائک, کتب و رسل الهی, روز قيامت, باطن انسان و امثال اين علوم پيدا می کند.

ب) قدرت. انسان کامل با قدرت خود نشئات بالاتر را ظاهر و ملائک را منقاد می کند و آنها را به اطاعت واداشته و خلافت الهی را محقق می سازد.([149])

از ديدگاه ابن عربی:

آدم از صورت رحمانی و حوا از صورت آدمی آفريده شده است. فرزندان آدم امتزاج اين دو بوجود آمده اند پس واجد کمالات اينهايند. پس استعداد فرزندان کامل آدم و حوا قويتر از استعداد والدين اينهاست, زيرا جامع اين صفاتند. بهمين دليل است که محمد(ص) اختصاص به اکمل بودن يافت.([150])

نتيجه اينکه انسان کامل يعنی روح مقدس نبوی(ص) خليفة خدا در زمين او و مثار نور الله است و همين امر باعث تفوق او بر دو عالم گرديد. کلام منسوب به علی(ع) بيانگر همين مطلب است:

  و انت الکتاب المبين الذی        به آياته تظهر المضمر

      اتزعم انک جرم صغير        و فيک انطوی العالم الاکبر([151])

 

 

پی نوشتها:


 

1. هرکس خود را شناخت خدای خويش را شناخته است.(نبی اکرم «ص»)

2. ملاصدرا, تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 401- 405.

3. ابن عربی, کتاب الاسری الی مقام الاسری, ص 68 و 69.

4. ابن عربی, الفتوحات المکيه, ج 13, باب 73, ف 66, ص 100.

5. تفسير القرآن الکريم, ص 401-405.

6. ... و هرچه دلهايتان بخواهد در (بهشت) برای شماست... (فصّلت, 31).

7.  الفتوحات المکيه, ج 11, باب 72, ف 10-11, ص 58 و59.

8. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 401-405.

9. اولين مخلوق حق, عقل است.

10. الفتوحات المکيه, ج 2, باب 7, ف 373 و 374, ص 251 و 252.

11. ملاصدرا, الشواهد الربوبية, ص349 - 352.

12. ... جز ذات او همه چيز نابود شونده است...(القصص, 88).

13.  الفتوحات المکيه, ج 3 (قطع رحلی), باب 371, فصل 9, ص 443.

14. الشواهد الربوبية, ص 349 - 352.

15. ابن عربی, رسائل, رسالة حقيقة الحقائق, ص 72.

16. ابن عربی, فصوص الحکم, فص داوودی, ص 160.

17. من اوقاتی را با خدا دارم که ظرفيت آن اوقات را هيچ ملک مقرّب يا نبی مرسلی ندارد.

18. (ای پيامبر) بگو من فقط بشری مثل شما هستم (امتيازم اين است که) به من وحی می شود... (الکهف,110).

19. ملاصدرا, الاسفار, ج 8, ص 246 و 247.

20. فصوص الحکم, فص محمدی, ص 214. 

21. آدم از پروردگارش کلمه ای چند فراگرفت, پس خدا توبه او را پذيرفت...(البقره,37).

22. سپس علم اسماء (علم اسرار آفرينش و نامگذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت... (البقره,31).

23. الفتوحات المکيه, ج 2, باب 7, ف 376, ص 252 و253.

24. خداوند آدم(ع) را بر صورت رحمت خويش آفريد.

25. تفسير القرآن الکريم, ج 1, ص 190.

26. و آنچه در زمين است را برای شما رام ساخت, همه از آن اوست...(الجاثيه,13).

27. اوست که همه چيزهايی را که در روی زمين است برايتان آفريد...(البقره, 29)؛ الفتوحات المکيه, ج 10, باب 72, ف 169 و 170, ص 187 و 188.

28. خدا دانش و حکمت را به هر کس بخواهد می دهد و به هر کس دانش داده شود خير فراوانی داده شده است... (البقره, 269)

29. تفسير القرآن الکريم, ج 1, ص 190.

30.  الفتوحات المکيه, ج 2(قطع رحلی) باب 152, ص 246 و 247.

31. فصوص الحکم, فص آدمی, ص 54 و 55.

32. الاسفار, ج 7 , ص 7.

33. فصوص الحکم, فص شيئی, ص 61 و 62.

34. الفتوحات المکيه, ج 12, باب 73, ف 398, ص459 و 460.

35. الاسفار, ج 7, ص 7؛ و تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 390 و 391.

36. خداوند نور آسمانها و زمين است...(النور, 35).

37. و کليدهای غيب نزد اوست. جز او کسی از غيب آگاهی ندارد...(الانعام, 59).

38. و نيز در وجود خودتان, آيا نمی بينيد.(الذاريات, 21).

39. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 401-405.

40. ... (آيا به شما نگفتم) که من نهان آسمانها و زمين را می دانم, و بر آنچه آشکار می کنيد يا پنهان می داشتيد آگاهم. (البقره, 33).

41. تفسير القرآن الکريم, ج 2, ص 365 و 366.

42. الفتوحات المکيه, ج 2, باب 11, ف 478, ص 309.

43. همان, ف 481, ص 311-313.

44. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص400-401.

45. الفتوحات المکيه, ج 12, باب 73, ف 191 و 192, ص 252 و 253.

46. فصوص الحکم, فص آدمی, ص 49.

47. من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية (نبی اکرم, ص).

48. کسی که از پيامبر اطاعت کند, خدا را اطاعت کرده است...(النساء,80).

49. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 400 و 401.

50. فصوص الحکم, فص آدمی, ص 50.

51. الفتوحات المکيه, ج 10, باب 72, ف 215, ص 227 و 228.

52. سپس به آسمان پرداخت و آنها را بصورت هفت آسمان مرتب نمود...(البقره, 29).

53. چگونه به خدا کافر می شويد؟! در حاليکه شما مردگان (و اجسام بيروحی) بوديد و او شما را زنده کرد, سپس شما را ميراند و بار ديگر شما را زنده می کند, سپس بسوی او باز گردانده می شويد.(البقره, 28).

54. همانگونه که آفرينش را آغاز کرديم آن را باز می گردانيم...(الانبياء,104)؛ تفسير القرآن الکريم, ج 2, ص 287 و288.

55. رسائل, رساله عالم اکبر و عالم اصغر, ص 174.

56. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 130.

57. همان, ج 4, ص 398 _400 و  ص 302 و 303.

58.  الفتوحات المکيه, ج 13, باب 73, ف 96-102, ص 125-130.

59. امور اين جهان را از آسمان بسوی زمين تدبير می کند... (السجده, 5).

60. (و حال آنکه پيامبران می گويند) پرستندگان خدا (و انسانهای ربّانی) باشيد... (آل عمران, 79).

61. مؤمن آيينه مؤمن است. (مؤمن آيينه خداست).

62. قلب مؤمن ساحت خدای رحمان است.

63. خداوند در هر روز و شب, سيصد و شصت مرتبه توجه به قلب مؤمن می نمايد.

64. خداوند به قيافه ها و اعمال ظاهری شما توجه ندارد, بلکه به نيات و قلوب شما توجه می کند.

65. من گنج پنهانی بودم, اراده کردم شناخته شوم, پس (انسان کامل) را خلق کردم تا منظورم محقق گردد.

66. من جن و انس را نيافريدم جز اينکه عبادتم کنند. (و از اين راه تکامل يافته به من نزديک شوند) (الذّاريات,56).

67. (ای محمد (ص)) اگر تو نبودی من افلاک را نمی آفريدم.

68.  الفتوحات المکيه, ج 12, باب 73, ف 194, ص 255.

69. ابن عربی, التجليات الالهيه, ص 6.

70. بزودی نشانه خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهيم تا برای آنها آشکار شود که او حق است... (فصلت, 53).

71. و در وجود خود شما (نيز آياتی است) آيا نمی بينيد؟! (الذاريات, 21).

72. هر کس مرا بنگرد به تحقيق ناظر خدا بوده است.

73. کسی که از پيامبر اطاعت کند, خدا را اطاعت کرده است... (النساء, 80).

74. خدا مرا تربيت کرده و چه تربيت نيکويی کرده است.

75. ... اما انسان آن (امانت الهی) را به دوش کشيد...(الاحزاب, 72).

76. ... و در او از روح خود دميدم...(الحجر, 29).

77. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 385-387.

78. همان, ج 5, ص196 و 197.

79. همان, ج 4, ص 396 و397.

80. که ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم.(التّين, 4).

81. رسائل, رساله حقيقة الحقائق, ص 64 و 65.

82. تفسير القرآن الکريم, ج 5, ص 196 و 197؛ ج 4, ص 396 و 397.

83. همان, ج 7, ص 153.

84. الفتوحات المکيه, ج 2, باب 6, ف 313-315, ص 221.

85. تفسير القرآن الکريم, ج 7, ص 153.

86. الفتوحات المکيه, ج 2, باب 10, ف 360, ص 300.

87. جوامع کلمات به من عطا شده است. ملاصدرا, الشواهد الربوبية, ص 344 و 345.

88. فصوص الحکم, فص ادريسی, ص 75.

89. الشواهد الربوبيّة, ص 344 و 345.

90. الفتوحات المکيه, ج 12, باب 73, ف 263, ص 299- 301.

91. هنوز آدم بين آب و خاک بود (خلق نشده بود) که نبی بودم؛ همان, ج 2, باب 14, ف 568, ص 363.

92. آيا کافی نيست که پروردگارت به همه چيز شاهد و گواه است.(فصلت, 53).

93. اگر تو (منظور) نبودی افلاک را خلق نمی کردم.

94. المظاهر الالهية, ص 47 و 48.

95. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 133- 135.

96. الفتوحات المکيه, ج 2, باب 7, ف 344- 346, ص 236.

97. اولين موجودی که خداوند خلق کرد عقل بود, به عقل امر شد (به دنيا) برو پس رفت, بعد امر شد(بسوی من) برگرد پس بازگشت.

98. به عزت و جلالم قسم که چيزی دوست داشتنی تر از تو در بين مخلوقات نزد من نيست.

99. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 133- 135.

100. ای علی بدرستی که خداوند تعالی بود و هيچ موجودی با او نبود, بعد من و سپس تو را بعنوان دو روح از نور جلالش آفريد. پس ما در پيش عرش پروردگار جهانيان بوديم و او را تسبيح و تحميد و تهليل می کرديم و حال اينکه همه اينها قبل از خلقت آسمانها و زمين بود. ملاصدرا, المشاعر, ص 60.

101.  الفتوحات المکيه, ج 2, باب 12, ف 521, ص 333 و 334.

102. من پيامبر بودم و حال اينکه آدم بين آب و خاک بود (هنوز آفريده نشده بود).

103. تا خداوند گناهان گذشته و آينده ای را که به تو نسبت می دهند ببخشد. (و حقانيّت تو را ثابت کند) ... (الفتح, 2).

104. و ما تو را جز برای همه مردم نفرستاديم ...(سبأ, 28).

105. الفتوحات المکيه, ج 13, باب 73, ف 339, ص 266 و 267.

106. علما وارثان (علم) پيامبرانند.

107. خداوند بندگانی دارد که نبی نيستند ولی انبيا غبطه آنها را می خورند.

108. علمای امت من مانند انبيای بنی اسرائيل هستند. تفسير القرآن الکريم, ج 7, ص 154و 155.

109. کسی که از پيامبر اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است... (النساء, 80).

110. تفسير القرآن الکريم, ج 7, ص 177.

111. همان, ج 7, ص 151- 153 و ج 5, ص 161.

112. الفتوحات المکيه, ج 12, باب 73, ف 331- 333, ص 393- 395.

113. تفسير القرآن الکريم, ج 1, ص 106- 109.

114. فصوص الحکم, فص عيسوی, ص 145.

115. الفتوحات المکيه, ج 8, باب 69, ف 14, ص 56. همان, فص آدمی, ص 50 و 51.

116. و ياد کن هنگامی را که به فرشتگان گفتيم: برای آدم سجده و خضوع کنيد, همگی سجده کردند جز ابليس که سر باز زد و تکبّر ورزيد و از کافران شد. (البقره, 34).

117. تفسير القرآن الکريم, ج 3, ص 5 و 6.

118. الفتوحات المکيه, ج 12, باب 73, ف 153, ص 211 و 212.

119. همان, ج 7, باب 69, ف 539, ص 397.

120. تفسير القرآن الکريم, ج 3, ص 5 و 6.

121.  الفتوحات المکيه, ج 12, باب 73, ف 477 و 478, ص 550- 552.

122. و خدای عالم همه اسماء را به آدم تعليم فرمود...(البقره, 31).

123.  الفتوحات المکيه, ج 12, ب 73, ف 218- 221, ص 283- 287.

124. فصوص الحکم, فص سليمانی, ص 155.

125. ... و انسان ضعيف آفريده شده است (و در برابر طوفان غرايز مقاومت او کم است). (النساء, 28).

126. تفسير القرآن الکريم, ج 3, ص 59- 71  و ج 2, ص 356- 358.

127. الفتوحات المکيه, ج 2, باب 9, ف 443, ص 281و 282.

128. تفسير القران الکريم, ج 3, ص 59- 71 و ج 2, ص356 و 358.

129. الفتوحات المکيه, ج 9, باب 71, ف 368, ص 332 و 333.

130. تفسير القرآن الکريم, ج 3, ص 59- 71 و ج 2, ص358 و 359.

131. الفتوحات المکيه, ج 9, باب 71, ف 368, ص 332 و 333.

132. فصوص الحکم, فص هارونی, ص 193.

133. ... من حقايقی را می دانم که شما نمی دانيد. (البقره,30).

134. تفسير القرآن الکريم, ج 2, ص 306 و 307.

135.... و از روح خود در او دميدم...(الحجر, 29).

136. (... و از تو درباره روح سؤال می کنند. بگو: روح از فرمان پروردگار من است)...(الاسراء, 85), تفسير القرآن الکريم, ج 2, ص 247.

137. و گفتيم: ای آدم تو با همسرت در بهشت سکونت گزين...(البقره, 35).

138. تفسير القرآن الکريم, ج 3, ص 80 و 81.

139. اولين چيزی که خداوند خلق نمود نور من بود.

140. اولين چيزی که خداوند خلق کرد عقل بود, به او فرمود: روی گردان, پس برگشت, سپس فرمود: پشت کن و چنين کرد, فرمود: به عزت و جلالم قسم خلقی عظيمتر از تو نيافريدم بواسطه تو عطا می کنم, می گيرم و ثواب و عقاب می نمايم.

141. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 398- 400.

142. امور اين جهان را از آسمان بسوی زمين تدبير می کند... (السجده, 5), المظاهر الالهيه, ص 47.

143. و برای هر يک (از اين دو دسته) درجات (و مراتبی) از آنچه عمل کردند هست... (الانعام, 132).

144. تفسير القران الکريم, ج 2, ص 280- 282. ملاصدرا, مفاتيح الغيب, ص 950 و 951.

145. آيا زمان طولانی بر انسان گذشت که چيز قابل ذکری نبود؟ (الانسان,1).

146. ما انسان را از نطفه مختلطی آفريديم و او را می آزماييم (بدين سبب) او را شنوا و بينا قرار داديم.(الانسان,2).

147. تفسير القرآن الکريم, ج 6, ص 47 و 48, ج 3, ص 69 –71.  المظاهر الالهيه, ص 47- 52.

148. بزودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهيم... (فصلت, 53) و الفتوحات المکيه, ج 13, باب 78, ف 420 و421, ص 354- 356 و ج 3, باب 17, ف 14, ص64 و 65.

149. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 166و 167.

150. الفتوحات المکيه, ج 10, باب 72, ف 123, ص 145.

151. ای انسان تو کتاب روشنی هستی که با آياتت پيچيدگيها آشکار می گردد. آيا گمان می بری که تو همين جرم صغير و کوچکی و حال اينکه جهان بزرگی در درون تو پيچيده است. تفسير القرآن الکريم, ج 4, ص 390 و 391.

 

منابع:

 

1. ابن  عربی, محی الدين, التجليات الالهيه, تحقيق, عثمان اسماعيل يحيی, مرکز نشر دانشگاهی, تهران, 1367.

2. ________ رسائل(ده رسالة ترجمه به فارسی), مقدمه, تصحيح و تعليق نجيب مايل هروی, انتشارات مولی, چاپ اول, 1367.

3. ________ الفتوحات المکيه, دوره 4 جلدی (قطع رحلی), دار صادر بيروت.

4. ________ الفتوحات المکيه(چاپ جديد), تحقيق: عثمان يحيی, تصدير: ابراهيم مدکور, انتشارات: الهيئة المصرية العامة للکتاب, چاپ دوم, 1405 .ق. 1985 م, جلدهای (1- 13).

5. ________ فصوص الحکم, تعليقه ابوالعلاء عفيفی, انتشارات الزهراء, چاپ دوم, آذرماه.

6. ________ کتاب المسائل, مقدمه, تصحيح, ترجمه و تعليق سيد محمد دامادی, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی, چاپ اول,1370.

7. ________ کتاب الاسراء الی مقام الاسری (عروج روحانی يا سير و سلوک عرفانی), پيشگفتار, سيد جعفر سجادی, چاپ گلشن, چاپ اول, تهران 1372.

8. جهانگيری, محسن, محی الدين بن عربی, مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران, چاپ دوم, 1361.

9. شيرازی, صدرالدين محمد (ملاصدرا), اسرار الآيات, ترجمه علويه همايونی, چاپ افست نشاط, چاپ دوم, اصفهان, 1367.

10. ________ ايقاظ النائمين, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگی (انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ايران) وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی, 1361.

11. ________ تفسير القرآن الکريم, دوره 7 جلدی, انتشارات بيدار, چاپ دوم, قم 1366, جلدهای (1-7).

12. ________ الحکمة المتعاليه فی الاسفار العقليه الاربعة, دوره9 جلدی, مکتبة المصطفوی, چاپ دوم, قم 1368, جلدهای (1- 9).

13. ________ رسالة حدوث العالم (آفرينش جهان), ترجمه و تصحيح, محمد خواجوی, انتشارات مولی, چاپ اول, 1366.

14. ________ رسايل فلسفی, سه رساله (المسائل القدسيه, منشابهات القرآن, اجوبة المسائل), تعليق, تصحيح و مقدمه سيد جلال الدين آشتيانی, مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم, چاپ دوم, 1362.

15. ________ رسالة الحشر, ترجمه و تصحيح محمد خواجی, انتشارات مولی.

16. ________ رسالة زاد المسافر, شرح سيد جلال الدين آشتيانی, انتشارات انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ايران وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی, آذر ماه, 1359.

17. ________ شرح اصول کافی, ترجمه, تعليق و تصحيح محمد خواجوی, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی, چاپ اول, 1364, جلد سوم.

18. ________ الشواهد الربوبية, تعليق, تصحيح و مقدمه سيد جلال الدين آشتيانی, مرکز نشر دانشگاهی, چاپ دوم, مشهد 1360.

19. ________ عرشيه, ترجمه و تصحيح غلامحسين آهنی, انتشارات دانشکده ادبيات دانشگاه اصفهان, چاپ اول, 1341.

20. ________ کتاب المشاعر, ترجمه فارسی بديع الملک ميرزا عمادالدوله, ترجمه و مقدمه و تعليقات فرانسوی هانری کربن, کتابخانه طهوری, چاپ دوم, 1363.

21. ________ کسر اصنام الجاهلية (عرفان و عرفان نمايان), ترجمه محسن بيدار فر, انتشارات الزهراء, چاپ اول.

22. ________ المبدأ و المعاد, مقدمه و تصحيح سيد جلال الدين آشتيانی, انتشارات انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ايران وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی, شماره 5, اسفند ماه 1354.

23. ________ المظاهر الالهية, مقدمه, تحقيق و تعليق سيد جلال الدين آشتيانی, چاپخانه خراسان (بمناسبت چهارمين سال تولد, ملاصدرا) مشهد.

24. ________ مفاتيح الغيب, ترجمه و تصحيح محمد خواجوی, انتشارات مولی, چاپ اول.

25. ________ الواردات القلبيه, تحقيق, تصحيح و ترجمه احمد شفيعيها, انتشارات انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ايران وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی, شماره 49, شهريور 1358.

26. فيض الاسلام, علی نقی, نهج البلاغه, جمع آوری و ترجمه.

27. کلينی, ثقة الاسلام, اصول کافی, ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوی, دفتر نشر فرهنگ اهل بيت(ع).

28. محمدی ری شهری, محمد, ميزان الحکمة, مکتبة الاعلام الاسلامی, چاپ اول, 1363.

 

چاپ مقاله

دانلود مقاله