معماي جذراصم در حوزه فلسفي شيراز (پارادوكس دروغگو)

 احد فرامرز قراملكي         

 تأملات فلسفي حكيمان حوزه فلسفي شيراز (نيمه دوم قرن نهم تا پايان قرن دهم) نقطه عطفي در تاريخ تفكر فلسفي فرهنگ اسلامي است. انديشه هاي كلامي، مداقه هاي منطقي و تأملات فلسفي قرن هفتم غالباً به وسيله اين حوزه به حوزه فلسفي اصفهان انتقال يافته است.

در حوزه شيراز، با تك نگاره هاي فراواني مواجه هستيم كه در تحليل پارادوكس دروغگو نوشته شده‌اند. از اين حيث در تاريخ طرح پارادوكس دروغگو با نوآوري روبرو هستيم. وجود دو مدرسه فلسفي رقيب در اين حوزه، يكي از عوامل طرح مسئله به صورت نگارش تك نگاره هاي متعدد است. دانشمندان دو مكتب رقيب، در نقد آراء يكديگر و نشان دادن مواضع خلل در تحليل رقبا و ارائه ديدگاهي استوار، به تحليل معماي دروغگو در قالب رساله هاي كوتاه و يا مفصل پرداختند.

 

گزارش اجمالي

طرح نخستين مسئله در حوزه شيراز به طبقات جلاليه و يا طبقات صدريه برمي گردد. اميرصدرالدين دشتكي (903-829) و ملاجلال الدين دواني (908-831)، ابتدا در حواشي خويش بر شرح جديد تجريد الاعتقاد (شرح قوشچي) مسئله دروغگو را طرح و در تحليل آن گزارش تاريخي و تحليل يكديگر را نقد كردند. نقد، پاسخ نقد را به دنبال دارد و به اين طريق مكاتبات منطقي كوتاه و رساله هاي مفصلي توسط اين دو حكيم نگارش يافتند.

دواني علاوه بر طبقات جلاليه، رساله مفصلي در تحليل معماي دروغگو پرداخته است كه آن را خود نهاية الكلام توصيف كرده است. نهايةالكلام مشتمل بر يك مقدمه، يك واسطه و خاتمه است. مقدمه، متضمن دو تقرير از معماي دروغگو است و واسطه گزارشي است از راه حلهاي دانشمندان سلف و معاصر (دشتكي) و نقد و ارزيابي آنها و خاتمه به تحليل مؤلف از معما اختصاص داده شده است.[1]

 

مكاتبات دواني با دشتكي نيز متضمن نقد مواضع رقيب و پاسخ به انتقادهاي آن است. دو رساله از دواني در دست است كه در پاسخ به دشتكي و نقد آراء وي نگاشته شده است.[2]

 امير صدرالدين دشتكي نيز علاوه بر طبقات صدريه[3]  و مكاتبات كوتاه با جلال‌الدين[4] ، رساله مفصلي پرداخته و نامي برآن ننهاده است.[5]  رساله مفصل دشتكي برخلاف نهاية الكلام دواني، از تبويب خاصي برخوردار نيست. همچنين برخلاف دواني تنها يك تقرير از معما را مورد توجه قرار داده است. اما گزارش تاريخي اين دو محقق تا حدودي يكسان است. آنها بدون ترتيب تاريخي آراء تفتازاني، كاتبي، دو راه حل سمرقندي، ديدگاه خواجه طوسي، راي شريف جرجاني، پاسخ ابن كمونه و ديدگاه معاصر (دشتكي / دواني) را مورد بررسي قرار داده‌اند. گزارش تاريخي دواني از حيث ارجاع به منابع اوليه دقت بيشتري دارد.

اختلاف ديدگاه دو استاد فحل حوزه شيراز توسط شاگردان آنها مورد ارزيابي و داوري واقع شده است. ظاهرآ مفصل ترين رساله را در اين خصوص فرزند اميرصدرالدين يعني، غياث الدين منصور دشتكي (949-870) نوشته است[6]  و از مواضع پدر و استاد خود حمايت كرده است. 

شمس الدين محمد بن احمد خفري (متوفي 957 و به نقلي متوفي 942) نيز دو رساله پرداخته است. وي ابتدا رساله‌اي مختصر نوشت كه آغاز آن (قد اجاب الحضرة الجلالية المحمدية جلت افاداته) تأثّر عميق وي از دواني را نشان مي‌دهد.[7]  وي در اين رساله، سه راه حل ارائه كرده است. راه حل نخست مشابه بيان سمرقندي است. راه حل دوم را جواب اعلي مي خواند و همان گونه كه در ديگر رساله خود، متذكر است. اين راه حل نيز مانند بيان تفتازاني در شرح‌المقاصد است، خفري در صورت پذيرفته شدن راه حل دوم، رساله خود را شايسته اسم ضاّلةالفضلاء مي‌داند. راه حل سوم را جواب ادق خوانده و در صورت پذيرفته شدن آن، رساله خود را شايسته اسم عبرة الفضلاء مي‌داند.

خفري پس از نگارش رساله مختصر، رساله مفصلي مي نويسد كه از نظم و ترتيب خاصي برخوردار است. وي در همين رساله به دو راه حل خود در رساله پيشين اشاره كرده و آنها را نقد مي كند. در اين رساله از جلال‌الدين دواني با عنوان برخي از متأخران و از صدرالدين دشتكي با تعبير سيد المدققين ياد ميكند. رساله وي حيرةالفضلاء است.[8]  عده‌اي آن را حسرة الفضلا نيز خوانده‌اند.[9]  حيرة الفضلا داراي يك مقدمه و دو مقصد است. مقدمه به بيان تقريرهاي مختلف از معماي دروغگو مي پردازد. در مقصد اول آراء پيشينيان به سبك رساله دشتكي گزارش ميگ ردد و در مقصد سوم تحليل مؤلف طرح مي شود. آنچه حيرةالفضلاء را از ساير آثار در اين خصوص متمايز مي كند، توجه مؤلف به طبقه‌بندي راه حلهايي است كه ارائه شده است. وي راه حلهاي ارائه شده را در يك طبقه بندي مخمس و با توجه به تقريرهاي مختلف تحليل كرده است.

شاگردان ديگر حوزه شيراز نيز به نگارش تك نگاره در تحليل معماي دروغگو پرداخته‌اند. غالب آنها از بيان امير دشتكي تبعيت كرده‌اند[10] .

    پيشينه تاريخي به گزارش حوزه شيراز

حكيمان شيراز در تحليل پارادوكس دروغگو به راه حلهاي ارائه شده و حتي تقريرهاي گوناگوني كه توسط دانشمندان سلف ارائه شده است, توجه داشته‌اند. آنها غالباً از تفتازاني شروع و آنگاه آراء كاتبي و ديگران را بالغ بر هشت و يا نه ديدگاه گزارش كرده‌اند. تفتازاني و ميرسيّد شريف جرجاني در اين گزارش جايگاه مهمي دارند. سعدالدين تفتازاني (794-722) و جرجاني (816-740) در واقع حلقه اتصال حوزه شيراز با تفكر منطقي قرن هفتم هستند. ديدگاه تفتازاني را از شرح المقاصد[11]  وي گزارش كرده‌اند. اما ديدگاه جرجاني را دشتكي از فرزند وي گزارش كرده است و دواني گزارش وي را تحريف شده تلقي كرده و خود آن را از برخي اوراق نقل مي كند. هر دو حكيم جرجاني را استاد ناميده‌اند.

در گزارش تاريخي اين حكيمان، سابقه طرح اين رساله به خواجه طوسي (598-672) برمي گردد. ديدگاه خواجه طوسي را دشتكي از علامه حلي (726-)648 گزارش مي كند و دواني علاوه بر آن به تعديل المعيار في نقد تنزيل الافكار[12]  ارجاع مي‌دهد. ديدگاه ابن كمونه (685-623) كه غالباً معماي دروغگو مانند، ساير معماهاي منطقي به نام او خوانده شده است، از مكاتبه وي با كاتبي (657-617) گزارش شده است. ديدگاه ابن كمونه را در الجديد في الحكمة نيز مي توان سراغ گرفت.[13]  در گزارش ديدگاه كاتبي به شرح‌الكشف وي ارجاع داده شده است. مراد از شرح‌الكشف را غالباً شرح انتقادي وي بر كشف الاسرار خونجي دانسته‌اند كه در گزارش آثار كاتبي نيز آمده است. نسخه‌اي از اين كتاب تاكنون گزارش نشده است، اما تحليل كاتبي آن گونه كه در حوزه شيراز گزارش شده است در دو كتاب وي آمده است: جامع‌الدقايق في كشف الحقايق كه شرح گونه‌اي است بر كشف الحقايق ابهري.[14]  و المنصص في شرح الملخص كه شرح انتقادي است بر الملخص فخررازي.[15] 

دو راه حل سمرقندي در گزارش حكماي حوزه شيراز به شرح القسطاس وي ارجاع شده است.

در گزارش تاريخي طرح پارادوكس دروغگو نزد حكيمان مسلمان دقيقتر آن است كه بگوييم طرح مسئله نزد دانشمندان مسلمان سه دوره متمايز دارد: 1ـ متكلمان، 2ـ فيلسوفان و منطق‌دانان، 3ـ اصوليان. اين سه دوره به ترتيب تاريخي ذكر شد. دوره نخست از آن متكلمان است كه به جنبه هاي كاربردي پارادوكس دروغگو به ويژه از جهت نقد نظامهاي رقيب توجه مي شده است. تفصيل كاربرد پارادوكس دروغگو نزد متكلمان در چهار جهت متمايز (نقد نظريه صدق ارسطويي، رد نظريه ثنويت، رد حسن و قبح عقلي و پارادوكس ايمان) را در نوشتار مستقلي آورده‌ام.

معماي دروغگو، نزد منطق‌دانان چهار دوره متمايز دارد. قرن هفتم، حوزه شيراز، حوزه اصفهان و دو سده اخير. تحليل اصوليان از معماي دروغگو نيز موضوع گفتار مستقل ديگري است. معماي دروغگو اگر چه مدتها قبل از قرن هفتم براي منطق‌دانان شناخته شده است و فارابي (339-260) آن را مثالي براي قياس مؤلف از مقدمات متقابل ذكر كرده است[16] ، اما طرح مدون مسئله به قرن هفتم برمي گردد. زماني كه در مبحث مغالطه، منطق‌دانان پيرو منطق دو بخشي، تحليل برخي از معماهاي مهم را مطرح كردند، معماي دروغگو به منزله يكي از مغالطه هاي مهم در منابع كلاسيك منطق دو بخشي طرح شد. براساس تحقيق حاضر، نخستين بار در كشف‌الحقايق ابهري طرح مي گردد.[17]  اثيرالدين ابهري (664-597) دو تقرير از معما را طرح كرده راه حلي را ارائه مي كند. وي علاوه بر كشف الحقايق، در تنزيل الافكار نيز به همين سياق بحث مي كند. خواجه طوسي راه حل ابهري را در تعديل المعيار كه نقد تنزيل الافكار ابهري است، آورده است. خواجه طوسي علاوه بر نقد راه حل ابهري خود براساس اصل تمايز محكي و محكي عنه و با خبري ندانستن محتواي معماي دروغگو به حل آن پرداخته است. نوآوري خواجه در طرح مسئله ارجاع آن به يكي از مغالطه هاي سيزده گانه است: سوء اعتبار محل. علامه حلي آن را اخذ ما بالعرض مكان ما بالذّات مي‌داند.

نجم‌الدين كاتبي در جامع الدقايق و المنصص راه حلّ استاد خود، اثيرالدين ابهري را بدون تغييري ادامه مي‌دهد. ابن كمونه بغدادي در الجديد في الحكمة كه به نام الكاشف معروف است، ابتدا تقرير دوم ابهري را ــ بدون ارجاع به وي ــ آورده است و در حل معما سه راه حل ذكر مي كند. دو راه حل نخست به ترتيب از آن خواجه طوسي و ابهري است ــ بدون ارجاع به آنها. راه حل سوم كه بر تفكيك مفاد قضيه حقيقية و خارجيه مبتني است، ظاهرآ ابداع ابن كمونه است.

شمس الدين محمد سمرقندي مؤلف ميزان القسطاس در شرح همين اثر معماي دروغگو را طرح و دو راه حل بر آن ذكر مي كند. سمرقندي خود پاسخ اول را مقبول نمي‌داند. اما راه حل دوم را توانا مي خواند. بر مبناي وي مخبر عنه در جمله كل كلامي كاذب به قصد گوينده معين مي شود. مخبر عنه چنين جمله‌اي يا همين جمله است و يانه. در صورت دوم تناقضي لازم نمي‌آيد و در صورت اول نيز مي توان گفت، اگر جمله كل كلامي كاذب مشمول حكم مندرج در آن باشد، كل كلامي كاذب مخبر عنه و كاذب مخبربه است. بنابر اين، با دو خبر مواجه هستيم كه يكي صادق و ديگري كاذب است.

راه حل تفتازاني در شرح مقاصد بر تفكيك محمولات درجه اول و محمولات درجه دوم مبتني است. به عبارت وي بايد صدق و كذب را وقتي حال حكم (ايجابي يا سلبي) است با صدق و كذب وقتي كه محمول است، متمايز دانست. اگر در قضيه‌اي كاذب و صادق به صورت محمول و حال حكم اجتماع داشته باشد، اجتماع نقيضين نيست. تفتازاني اين راه حل را قويترين راه حلي دانسته است كه تاكنون پيشنهاد شده است. اما در مقام داوري مي گويد، معماي دروغگو اساسآ قابل حل نيست و بهترين جواب ترك جواب است.

ميرسيد شريف جرجاني بر مبناي اصل عدم دخول اشاره بر امري، به عينه، در خود اشاره حل معما كرده است. راه حل وي نزد برخي از اصوليان نيز مورد توجه قرار گرفته است.

تدبير حكيمان حوزه شيراز در حل معما

1ـ دشتكي

بيرون شدي كه اميرصدرالدين دشتكي، ارائه مي‌دهد در واقع تلاشي براي نشان دادن صدق و كذب ناپذيري جمله كل كلامي كاذب است. ريشه معما، صادق و يا كاذب انگاشتن جمله كل كلامي كاذب است. در حالي كه آن نه صادق است و نه كاذب. اين سخن، با راه حل خواجه طوسي، ابن كمونه و جرجاني مشابه است. اما تفاوت بيان دشتكي با آنها در تدبيري است كه وي جهت نشان دادن صدق و كذب ناپذيري كل كلامي كاذب انديشيده است.

تدبير وي مبتني بر تفكيك دو مرتبه از صدق و كذب پذيري است: صدق و كذب مرتبه اول و صدق و كذب مرتبه دوم. اين تفكيك خود مبتني بر تمايز بين دو مرتبه از خبر است: خبر درجه اول و خبر درجه دوم. از اين حيث مي توان دشتكي را الهام گرفته از سمرقندي دانست كه به اجتماع دو خبر به نحو طولي در كل كلامي كاذب معتقد است.

سخن دشتكي را به صورت زير مي توان تلخيص كرد:

1ـ صدق و كذب پذيري منوط به تحقق خبر است. زيرا صدق و كذب وصف خبر است و طبق قاعده فرعيه تا خبري در ميان نباشد، از صدق و كذب آن نمي توان سخن گفت.

2ـ صدق و كذب پذيري در دو مرتبه قابل طرح است: صدق و كذب مرتبه اول و صدق و كذب مرتبه دوم. صدق و كذب جمله «الف ب است»، مرتبه اول است در حالي كه صدق و كذب جمله «الف ب است، صادق است»، مرتبه دوم است. وقتي از صدق و كذب جمله زيد سخن گفته ميشود، صدق و كذب مرتبه اول مطرح است ولي وقتي از صدق و كذب «راست يا دروغ بودن جمله زيد» بحث ميشود، صدق و كذب مرتبه دوم مطرح است.

3ـ صدق و كذب مرتبه واحد، منوط به تحقق يك خبر است ولي صدق و كذب مرتبه دوم منوط به تحقق دو خبر است. زيرا صدق و كذب مرتبه دوم به خبر مرتبه دوم متعلق است و خبر مرتبه دوم خبري است متعلق به خبر ديگر. وقتي مي توان گفت: «جمله زيد راست است، دروغ است» كه اولا زيد خبري داده باشد (خبر درجه اول) ثانياً از صدق اين خبر نيز خبر داده شود (خبر درجه دوم). در صورت فقدان يكي از اين دو خبر نمي توان از صدق و كذب مرتبه دوم سخن گفت.

4ـ در معماي «كل كلامي كاذب» با تقريري كه ذكر شد، در واقع با صدق و كذب مرتبه دوم مواجه هستيم، كل كلامي كاذب، كاذب است يا صادق. در حالي كه بنابه فرض مسئله دو خبر وجود ندارد. چنين نيست كه گوينده اين سخن ابتدا از امري خبر بدهد (خبر درجه اول) آنگاه از كذب آن نيز خبر دهد (خبر درجه دوم) تا صدق و كذب بر آن تعلق بگيرد.

راه حل صدرالدين دشتكي را در اساس با آنچه تارسكي ارائه كرده است، مي توان مقايسه كرد. به عبارت ديگر، بيان دشتكي در تفكيك صدق و كذب مرتبه واحد و صدق و كذب مرتبه دوم را مي توان به تفكيك بين زبان طبيعي و فرا زبان (زبان متعلق به زبان ديگر) ارجاع داد. صدق و كذب مرتبه دوم وصف خبر مرتبه دوم است و خبر مرتبه دوم به فرا زبان متعلق است كه از گزارههاي زبان طبيعي حكايت مي كند.

نقد دواني بر روش دشتكي

راه حل دشتكي مورد نقد و ارزيابي فيلسوف رقيب وي، ملاجلال دواني، واقع شد. دواني در حواشي خود بر شرح جديد تجريد، مكاتبات و رساله مفصلي كه خود آن را نهاية الكلام توصيف كرده است، از بيان دشتكي انتقاد كرده است. وي در نهاية الكلام، ابتدا عين سخنان دشتكي در حاشيه بر شرح تجريد را نقل ميكند و آنگاه به انتقاد از آنها مي پردازد. وي سپس به پاسخهاي دشتكي بر انتقادهاي خود اشاره كرده آنها را نيز به تيغ نقد مي سپارد. انتقادهاي دواني را مي توان در سه نكته تلخيص كرد:

انتقاد نخست: ساختار منطقي معماي دروغگو بر مبناي تقرير دشتكي قضيه موجب است و طبق قاعده «الموجبة في صدقها لابد من وجود الموضوع»، صدق آن منوط به وجود موضوع است. از آنجا كه اين موجبه از نوع خارجيه است. بنابر اين صدقش منوط به تحقق خارجي موضوع است. در حالي كه بر مبناي تقرير دشتكي چنين قضيه‌اي فاقد موضوع است. پس بايد گفت «كل كلامي في هذه الساعة كاذب، كاذب است». بنابر اين سخن دشتكي كه آن را نه صادق و نه كاذب مي‌داند، باطل است.

انتقاد دوم: ادعاي دشتكي «كل كلامي كاذب نه صادق است و نه كاذب» مستلزم اين است كه بگوييم: «كل كلامي كاذب، كاذب است». زيرا مضمون قضيه «كل كلامي في هذه الساعة كاذب» كه اخبار از خود است، كاذب بودن آن است. در حالي كه بر مبناي دشتكي اين قضيه در نفس الامر نه صادق است و نه كاذب. بنابر اين حكم به كذب كلامي في هذه الساعة غير منطبق با واقع است و لذا «كلامي في هذه الساعة كاذب»، كاذب است.

انتقاد سوم: در صدق و كذب پذيري قضيه، قابليت بر حسب نوع مراد است. يعني نوع خبر بايد قابليت اتصاف به صدق و كذب را داشته باشد. بسياري از قضايا في نفسه يا قابليت اتصاف به صدق را ندارند و يا قابليت اتصاف به كذب را و لكن در اين كه آنها يا كاذب‌اند و يا صادق ترديدي نداريم. دواني، مثالهايي را ذكر مي كند كه به گمان وي از طرفي بر مبناي دشتكي قابليت اتصاف به صدق و كذب را ندارند و از طرف ديگر بدون ترديد خالي از صدق و كذب نيز نيستند: اجتماع نقيضين واقع است. انشائيات صادق‌اند. انشائيات كاذب اند.

دواني در انتقادهاي خويش، علاوه بر خلل فراواني كه در آنها وجود دارد، از به نحو سيستماتيك پرداختن به تفكيك صدق و كذب پذيري مرتبه اول و مرتبه دوم اعراض كرده است. دشتكي در بررسي انتقادهاي دواني بر اين امر توجه داشته است و به همين دليل در رساله مفصل خويش توضيحي بر بيان خويش مي‌افزايد: «اگر امري قابل اتصاف به صدق و كذب نباشد، نه صادق است و نه كاذب. اما صدق و كذب ناپذيري بر دو صورت قابل تصور است. گاهي خود موضوع متصف به آن منتفي است. يعني سخني در ميان نيست تا صادق يا كاذب باشد. مانند(1) «خبر كسي كه هيچ خبري نداده است.» در اين مورد، موضوعي وجود ندارد تا متصف به صدق و كذب باشد.

در مواردي موضوع وجود دارد اما به گونه‌اي است كه قابل اتصاف به صدق و كذب نيست. مانند (2) «خبر كسي كه هيچ خبري نداده است، صادق است». در اينجا با موضوعي مواجه هستيم (قضيه شماره 2) اما آن از اخبار درجه دوم است. زيرا اخبار از صدق خبر ديگري است. اما اين اخبار قابل صدق و كذب نيست. زيرا اخبار از صدق خبري است كه آن خبر تحقق ندارد. در اينجا جمله‌اي كه از صدق و كذب آن سخن گوييم وجود دارد، اما اين موضوع به دليل عدم تحقق محكوم عليه نه قابل صدق است و نه قابل كذب.

دشتكي براي وضوح بيشتر مثالي را ذكر مي كند[18] .    

كسي كه مي گويد(3) «خبر شما در خصوص اين كه ()4 زيد قائم است، صادق و يا كاذب است»، سخن وي وقتي معقول است كه شما گفته باشيد (4) زيد قائم است. اما اگر شما چنين جمله‌اي نگفته باشيد، اخبار از صدق و كذب آن ياوه است. برمبناي دشتكي در خصوص اخبار درجه دو، صدق و كذب پذيري به معناي صدق و كذب مرتبه دوم است و آن منوط به تحقق دو امر است. 1ـ وجود خبر درجه دوم 2ـ وجود خبر درجه اول كه خبر درجه دوم اخبار از آن است. مثالهاي زير مراد دشتكي را توضيح مي‌دهد:

مثال:1 سخن پادشاه كنوني فرانسه در خصوص اين كه (الف ب) است.

مثال :2 سخن سعدي در خصوص اين كه قطعه جديد حيدربابايه سلام ساخته شهريار است.

مثال :3 سخن كسي كه گفته است: كاشكي قيمت انفاس بدانندي خلق.

مثال :4 سخن كسي كه گفته است: سخن سعدي در خصوص شهريار صادق است.

در دو مثال نخست اساساً موضوع اتصاف به صدق و كذب تحقق ندارد. يعني اساساً با سخني مواجه نيستم كه از صدق و كذب آن بحث كنيم. و در دو مثال اخير با خبر درجه دو به منزله موضوعي براي اتصاف به صدق و كذب، مواجه هستيم. اما در تحليل آنها درمي يابيم كه آنها اخبار از خبر نيستند به عبارت ديگر خبر درجه دوم به دليل فقدان خبر درجه اول، قابل صدق و كذب نيست. دواني دو تقرير مختلف از معماي دروغگو را در بخش آغازين آورده است. ظاهراً هر دو تقرير از شرح المقاصد تفتازاني (ج 4، ص 285، 286) اقتباس شده است:

تقرير نخست: اگر كسي بگويد: هر سخن من در اين ساعت كاذب است و او سخني جز همين جمله را نگفته باشد، در اين صورت صدق و كذب سخن وي مستلزم اجتماع نقيضين است.

تقرير دوم: صورت تقويت شده معما است. اگر كسي روز پنج شنبه بگويد (1) هر چه روز جمعه بگويم راست است. و روز جمعه بگويد (2) آنچه پنج شنبه گفته‌ام دروغ است. اگر وي در اين دو روز سخني جز همين ادعا را نداشته باشد، از صدق و يا كذب جمله (1) اجتماع نقيضين لازم مي‌آيد.

دواني در خصوص تقرير اول اين نكته را تذكر مي‌دهد كه تنها در صورت خارجيه بودن قضيه «كل كلامي كاذب»، اجتماع نقيضين لازم مي‌آيد. والّا اگر قضيه حقيقيه باشد، معما قابل حل است. و اين نكته‌اي است كه ابن كمونه در الجديد في الحكمة (ص 206) به آن توجه داده است. راه حل دواني در تحليل معماي دروغگو را چنين مي توان تلخيص كرد:

2ـ دواني با ارجاع به سخني از شيخ الرئيس[19]مي گويد: از عبارت شيخ مي توان استنباط كرد كه تصديق (حكم) همان مطابقت نسبت تام خبري با واقع است. به همين دليل برخي از دانشوران گفته‌اند مدلول خبر همان صدق است و كذب احتمال عقلي است.

3ـ مدلول خبر، عبارت است از اسناد مفاد آن به صدق. به عبارت ديگر، هر جمله‌اي متضمن صادق انگاشتن مفاد خود است. به عنوان مثال، كسي كه مي گويد زيد قائم است در واقع وقوع نسبت قيام زيد را در خارج بيان كرده است. گوينده اين جمله به فرض اين كه قول جازم باشد مدعي صدق اين ادعا است. پس صدق لازم بين مدلول خبر است.

4ـ در معماي دروغگو، با جمله‌اي مواجه هستيم كه مدلول آن اسناد مفادش به كذب است. گوينده هر قول جازم، بايد مدعي صدق مفاد قول جازم باشد در حالي كه در كل كلامي كاذب گوينده مدعي كذب مفاد سخن خود است. به همين دليل، فاقد خصوصيت يك خبر است. پس اساساً خبر نيست و قابليت صدق و كذب ندارد.

نقد ديدگاه دواني

ديدگاه دواني با يك ناسازگاري عمده روبرو است. كل كلامي كاذب، با توجه به ساختار ارسطوئي قضايا، قضيه است. همچنين به لحاظ شهود زباني ترديدي در اين كه آن را جمله تام خبري بدانيم وجود ندارد. به تعبير ديگر، جمله كل كلامي كاذب به لحاظ ساختار صوري (ساختار دستوري) جمله خبري است. اما دواني براساس تحليل مضمون آن خبر بودنش را نفي مي كند.

دواني به اين ناسازگاري توجه كرده است و آن را از طريق تفكيك ساختار صوري و ساختار معنايي تفسير كرده است. كل كلامي كاذب داراي دو حيثيت است: حيثيتي مجرد از خصوصيت و حيثيت خصوصيتي كه در آن وجود دارد. از جهت اول مانند هر قضيه ديگر صدق و كذب پذير است. اگر چه از حيثيت دوم نه صادق است و نه كاذب. سخن دواني اگرچه مورد قبول برخي از متأخران نيز شده است.[20]  اما جز تكرار سؤال نيست. چگونه ممكن است جمله‌اي في نفسه صدق و كذب پذير باشد اما به لحاظ مضمون و خصوصيتي كه دارد، صدق و كذب پذيري آن منتفي گردد؟ سخن دواني در پايان نهاية الكلام چنين است:

«انه بالنظر الي خصوصه لايحتمل الصدق و الكذب و ان احتملهمابعد تجريد الاطراف عن الخصوصيات. و اطلاق الخبر عليه بهذا الاعتبار. و حينئذ يقال ان الخبر ما يحتمل الصدق و الكذب مع قطع النظر عن الخصوصيات. ثم اذا لوحظ الخصوصيات فمنه ماهو صادق في نفس الامر كقولك «الواحد نصف الاثنين». و منه مالايكون صادقاً و لاكاذباً كما نحن فيه. و منشأ ذلك انه مع اعتبار الخصوصية في هذا الكلام لايبقي الحكاية عن النسبة الواقعية التي هي مدار الصدق و الكذب. فسواء سمي هذا الكلام خبرآ اوانشاء لايختلف الحال في عدم كونها صادقاً و لا كاذباً.

ولا استبعاد في ان يكون الكلام مع قطع النظر عن الخصوصيات محتملا للصدق و الكذب. و بالنظر اليها لايحتملهما فان الاحكام يختلف باختلاف الحيثيات و الاتبارات.

روشن است كه دواني از نشان دادن اين كه «كل كلامي كاذب» اگر خبر نيست پس چه نوع جمله‌اي است، سر باز زده است. چرا كه مشكل در تعيين جواب، ابهام در تمايز ساختار دستوري از ساختار منطقي است. به علاوه پاسخ دواني ناظر به تقرير اول است و نه تقرير دوم.

 

پی نوشتها:


1- دوانى، نهاية الكلام فى حل شبهه كل كلامى كاذب، تصحيح ومقدمه احد فرامرز قراملكى، نامه مفيد شماره 5، بهار .1375

2-  نسخه خطى به شماره 6616 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران،دفتر 55 برگ 327 و دفتر .58

3-  يكى از حواشى (طبقات جلاليه) در خصوص معماى دروغگوبه صورت رساله هاى مختصر استنساخ شده است: نسخه خطى درمجموعه شماره 5924 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.

4-  نسخه خطى به شماره 6616 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران،دفتر 57 و .59

5-  نسخه خطى در مجموعه به شماره 1928 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.

6- نسخه خطى در مجموعه شماره 317، دفتر دوم، كتابخانه غرب مدرسه آخوند همدان ص 765-.811

7- تصحيح رساله مختصر خفرى بر اساس سه نسخه كامل درهمين شماره خردنامه آمده است.

8- نسخه خطى شماره 868 دفتر دوم، كتابخانه اهدايى مشكوة به دانشگاه تهران برگ 86 تا .113

9- مانند الذريعة (ج 7 ص 14) و فهرست نسخ خطى آستان قدس(ج 1، ص 115).

10-  مانند رسائل زير: رساله‌اى در مجموعه شماره 1257 كتابخانه اهدايى مشكوة به دانشگاه تهران، مؤلف اين رساله مشخص نيست.و رساله‌اى در مجموعه به شماره 299 حكمت خطى (اثبات واجب) كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى، رساله دوم، مؤلف اين رساله نيز مشخص نيست.

11- تفتازانى، شرح المقاصد، تحقيق و تعليق مع مقدمة فى علم الكلام للدكتور عبدالرحمن عميرة، عالم الكتاب 1409، ج 4، ص286 و .287

 12- نصيرالدين طوسى، تعديل المعيار فى نقد تنزيل الافكار، به اهتمام عبدالله نورانى در منطق و مباحث الفاظ، تهران، 1353، ص236 و .237

 -13 ابن كمونه، الجديد فى الحكمة، دراسة و تحقيق حميد بن عبدالكبيى، مطبعة جامعة بغداد، 1430، ص 205 و .206

 14-كاتبى نجم‌الدين، جامع الدقائق فى كشف الحقائق، نسخه خطى در مجموعه شماره 162، دارالكتب المصرية، 732 برگ، برگ702 تا .705

 -15 همو، المنصص فى شرح الملخص. نسخه خطى كتابخانه مركزى آستان قدس، شماره 1201، اين اثر در دست تصحيح است.

 -16 فارابى، ابونصر، المنطقيات، حققها و قدم لها، محمدتقى دانش پژوه، المجلد الثانى، مكتبة آية الله العظمى المرعشى، قم،1409، ص .348

 -17 ابهرى، اثيرالدين، كشف الحقائق فى تحرير الدقائق، نسخه خطى در مجموعه شماره 162، دارالكتب المصرية، 732 برگ،برگهاى 262 تا .266

 -18 دشتكى در خصوص مثال مى گويد :و لنورد لما نحن فيه مثالايتضّح به المقال و ينكشف حقيقة الحال و ينقطع القيل و القال.دوانى در خصوص مثال دشتكى چنين تعبير مى كند :ثم زاد فى الطنبور نقمة الزنبور و قال...

 - 19 عبارت شيخ چنين است:اذا قيل لك مثلا «كل بياضٍ عرضٌ» لم يحصل لك من هذاتصور معنى هذالقول فقط، بل صدقت انه كذلك... و التصور فى مثل هذالمعنى يفيدك أن يحدث فى الذهن صورة هذا التأليف و مايؤلف منه كالبياض و العرض. و التصديق هو أن يحصل فى الذهن نسبةهذه الصورة الى الاشياء أنفسها انها مطابقة لها، و التكذيب يخالف ذلك. ابن سينا، الشفا، المنطق، (1) المدخل، تصدير الدكتور طه حسين پاشا، (المطبعة الاميرية، القاهره، 1371 ه  ، 1952 م.)، ص17، س 10 تا 17).

 20- مانند آقاحسين خوانسارى از حكماى دوره اصفهانى و گيلانى،مؤلف الرسالة المحيطة بتشكيكات فى القواعد المنطقية از دوره متاخر.

 

چاپ مقاله

دانلود مقاله