معاد شناسي از ديدگاه صدرالمتالهين

علي زماني قمشه اي

نظرات پيرامون معاد

1. گروهي معاد را ممتنع مي شمرند، زيرا انسان عبارت است: از همين هيكل محسوس كه با مردن, اجزاي آن پراكنده مي شود. دليل آنان امتناع اعادة معدوم و شبهة «آكل و مأكول» است.

 

پاسخ:

اولاً: بازگشت انسان، متوقف بر اعادة معدوم نيست.

ثانياً: به عقيدة متكلمان اجزائي كه در آخرت باز مي گردند همان اجزاء اصلية بدن بشمار مي روند كه حقتعالي آنها را حفظ كرده و نمي گذارد جزء بدن ديگري گردند.

صدرالمتألهين _ پاسخ و پژوهش ديگري دارد كه بزودي خواهد آمد.

2. جالينوس بنا به نقلي در امر معاد ترديد داشته است، خاستگاه ترديد وي آن است كه «نفس» انسان آيا همان مزاج است كه با مرگ از بين مي رود يا گوهري است مجرد كه پس از مرگ نيز باقي است.

3. متكلمان معاد را پذيرفته، اعادة معدوم را ممتنع شمرده و گفته اند:  انسان با فساد و تباهي بدن از بين نمي رود، زيرا  اجزاي اصلية عنصري و مادي او هميشه باقي است. صدرالمتألهين مي گويد اگر تفسير معاد اين است كه متكلمان مي گويند پس بازگشت به دنيا است نه به آخرت و آخرت دار فنا است نه دار بقا. آخرت هم دنياي ديگري است مانند همين دنيا.

4. فلاسفه و دين باوران، حقيقت معاد را پذيرفته و اختلاف آنان تنها در كيفيت آن است:

الف) گروهي مي گويند كه معاد تنها جسماني است.

ب) گروه ديگر معتقدند معاد عقلي و روحاني است و بر اين باورند كه بدن با قطع تعلق روح از آن منعدم و نابود مي شود و شخص بدن باز نمي گردد چرا كه معدوم بازناگشتني است. از طرف ديگر «نفس» گوهري است مجرد و باقي كه فنا و نابودي در آن راه ندارد، از اينرو بسوي عالم مفارقات بر مي گردد، زيرا با مرگ طبيعي تعلقات او به بدن قطع شده است.

ج) حكماي بزرگ، عرفاي شامخ و اصحاب اماميه بر اين باورند كه معاد هم  روحاني و هم جسماني است. پژوهش صدرالمتالهين آن است كه عين نفس و شخص  بدن دنيوي بازخواهند گشت و مولي علي حكيم (ره) در سبل الرشاد الي المعاد تصريح مي كند كه: من هيچ فيلسوف مسلماني را نديده ام قائل به معاد روحاني تنها باشد، وي  مي افزايد وقتي قبر شريف شيخ صدوق در ري, خراب شد من جسد سالم او را زيارت كردم، مردم  تهران نيز تا  بيست روز زيارت مي كردند.

 

اختلاف در معادشناسي

اول, معادشناسي عوام اهل اسلام، يعني اعتقاد و تصديق اجمالي به آنچه در قرآن و احاديث وارد شده است، بهشت و دوزخ وحور... همه را مي توان مشاهده كرد ولي تا وقتي انسان در دنياست بنا به مصالحي آنها را مشاهده نمي كند و پس از مردن همه را خواهد ديد.

دوم, هر آنچه در كتاب و سنت درباره معاد و بهشت،... رسيده است اموري هستند خيالي و مثالي كه خارج  از ذهن انسان وجود خارجي ندارند.

سوم, همه امور مزبور وجود خارجي دارند جز اينكه بنا به عقيده پيروان افلاطون اينها حقايق معقولي هستند واقع در عالم عقول و بنام «مثل افلاطوني» شهرت دارند و بنا بعقيده گروه ديگري امور ياد شده همه از نوع كيفيات نفسانيه هستند نظير علم لازمة اين كيفيات يا عذاب است يا نعمت و سرور.

چهارم, پژوهش و نگرش صدرالمتألهين آن است که همه امور اخروی و هر آنچه شريعت بدان خبر داده همگي موجوداتي خارجي و حقيقي اند، قويتر، شديدتر، و كاملتر از موجودات دنيوي و اين موجودات با حواس اخروي درك مي شوند. نفس انسان چون از سنخ ملكوت است قدرت دارد، حتي بدون ماده دست به آفرينش بدني بزند همانند بدن دنيوي كه ويژگيهاي مادي را دارا نباشد. در آخرت همة حواس انسان به يك حس برمي گردند، علم او عين قدرت و عين حيات اوست. بعثت و قيامت بازگشت ارواح است به همان اجساد دنيوي  و يا اجساد ديگري مثل آنها بدون تغيير و تبدلات مادي و عنصري.

پنجم, معادشناسي كساني كه به قلة شامخ معرفت و يقين عروج كرده، و جزء راسخان در علم بشمار رفته اند،‌ رأي و اعتقاد اين گروه در معاد و قيامت چيزي فوق فهم افراد معمولي وحتي برتر از انديشه دانشمندان بزرگ «فلا يعرف كنهه الا الله و الراسخون في العلم.»

گفتني است كتابهای آسماني در باطن امر معاد همه اتفاق دارند ولي درظاهر با هم مختلفند.

 

معاد جسماني

معادشناسي چهارم مورد پذيرش صدرالمتألهين قرار گرفت, وی در اسفار اصولي را بعنوان پيش نوشتار بر اين عقيده خاطرنشان ساخته است:

اول, ريشه و حقيقت هر شيء بنحوة وجود آن شيء است (اصالة الوجود) نه به ماهيت آن، ماهيت امري است اعتباري و انتزاعي و هيچ تحصل خارجي ندارند نظير مفاهيم.

دوم, تشخّص و تمايز هر شيء، بوجود خاص آن شيء است اما عوارض هر شيء از نشانه ها و لوازم آن  شيء بحساب مي روند, نه تشكيل دهنده وجود خاص آن شيء.

سوم, حقيقت وجود، واحدي است پذيراي شدت و ضعف، تقدم و تأخر، و كمال و نقص.

چهارم, حقيقت هستي ذاتاً حركت پذير است اشياء عالم از نقص به كمال و از ضعف به قوت مي گرايند، و در هر آن دگرگون مي شوند.

پنجم, حقيقت هر شيء را صورت آن شيء تشكيل مي دهد نه مادة آن، حقيقت كرسي بصورت كرسي است نه به چوب، فلز، سنگ و يا ساير موارد.

ششم, وحدت شخصية اشياء، كه عين وجود آنها است. در يك درجه و يكسان نمي باشند. هر يك از موجودات عالم هستي جايگاهي ويژه دارند و از آن تجاوز نمي كنند بر خلاف انسان كه مي تواند عوالمي را طي كند و به مراحل والايي صعود کند و به اوج شرافت و فضيلت نايل آيد. و بگفتة ابن سينا: جهاني معقول گردد و موازي با جهان محسوس.

هفتم, تشخص و هويت بدن انسان همانا به نفس ناطقه  او است نه به جرم و مادة او.

هشتم, در وجود انسان گوهري است به نام «قوة خيال» موجود است. اين قوه مجرد است و در عضوي از اعضای بدن قرار نگرفته است.

نهم: صورتهاي علمي و خيالي _ در جايي از نفس انسان حلول نكرده اند، بلكه نفس آنها را آفريده است و آنها بنفس تكيه دارند،  نظير افعال انسان كه به او قائمند.

دهم: جواهر مادي و صورتهاي مقداري و اشكال جرماني گاهي از يك فاعل و به مشاركت ماده پديد مي آيند گاهي تنها از يك فاعل بدون شركت ماده، بروز و ظهور مي كنند. صورتهاي خيالي  انسان، چه بسا از افلاك  بيابان بزرگتر، و گسترده تر باشند.

يازدهم: انسان پيش از آنكه از ماده و عناصر طبيعت پديد آيد داراي يك گونه وجود جزئي مثالي است كه بر وجود طبيعي او سبقت گرفته است  »و اذ اخذ ربك  من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي...» (اعراف, 172)

 

سه جهان نفس

جهان اول: نفس انسان در آغاز پيدايش طبيعي است («جسمانية ‌الحدوث و روحانية البقاء») و براي بدن جنبة عليت و سببيت دارد. از اينرو سبب و علت كمال بدن به شمار مي رود، و بدن را از نقص به كمال مي رساند و در آن تصرف مي كند. ساير ويژگيهاي نفس عبارتند از:

الف) نفس تعلق ذاتي به بدن دارد، و با  آن تركيب طبيعي اتحادي بر قرار مي كند.

 ب) نفس در آغاز پيدايش امري است بالقوه مانند بالقوه بودن بدن.

ج) نفس در هر زمان شأني دارد كه به اقتضاي سنين كودكي، نوجواني، پيري و فرتوتي متفاوت مي گردد و از قوه به فعل مي آيد.

د) نفس به حسب  افعال _  چه خوب و چه بد در راه  سعادت يا شقاوت _  بگونه اي به فعليت مي رسد كه انتخاب كرده و بصورتي در آخرت نايل كه برگزيده است.

 هـ ) بر اساس حركت جوهري وقتي نفس انسان بتدريج به حد استقلال رسيد از بدن جدا مي شود، و از خاستگاه طبيعت به جايگاه قيامت عروج مي كند.

جهان دوم: نفس انسان در سايه حركت جوهري و با سير تكاملي قادر مي گردد همراه بدن طبيعي يك بدن مثالي نفساني تربيت كند بگونه اي كه صلاحيت بروز ظهور در صحنه قيامت را دارا باشد اين بدن به مراتب از بدن طبيعي قويتر و دراكتر است.

جهان سوم: جهان سوم در مسير ترقيات نفساني انسان به مرحله عقل محض مي رسد و ديگر نيازي به بدن و استعداد بدني ندارد. او در اين راستا لايق مقام «عنديت» مي گردد و در جوار قرب الهي مي آرامد.

 

نتيجه

صدرا پس از ذكر اصول ياد شده خاطرنشان مي سازد دقت اساسي و ژرفنگري در آنها, ايشان را به علم اليقين رهنمون مي شود که آنچه در قيامت بازمي گردد عبارت است از مجموع نفس و بدن شخصي، همين نفس و بدن به عينه اين است اعتقاد صحيح همراه  برهان.

وي در مفاتيح الغيب اصول ياد شده را ضمن شش اصل درج كرده وچنين  نتيجه گرفته است كه «ان المعاد في المعاد هذا الشخص بعينه نفسا و بدنا» (آنچه در روز معاد _ آخرت _ بر می گردد عيناً همين شخص است هم از لحاظ جسم و هم از لحاظ روح) گرچه خصوصيات مادي بدن تغيير يابند. سپس او به شش فرق ميان وجود جسماني دنيوي و اخروي اشاره كرده و گفته است آنچه در روز معاد برمي گردد روح و جسد همين شخص است و در پايان اين مقال به خود مي بالد كه «نحن بفضل الله و نور رسوله(ص) اهتدينا بهذا و رأيته طريق الحق فيه فحكمنا بصحة العود الي هذا البدن بعينه.»

صدرا در كتاب مبدأ و معاد با اشاره به پيچيدگي مساله معاد و بيان نظرات مختلف بازگشت نفوس و ارواح  را به عين اجساد دنيوي يا به اجساد ديگري شبيه آن دانسته و با بررسي حقيقت معاد در تورات و انجيل و قرآن مي گويد: بدنهاي اخروي بسياري از لوازم بدنهاي دنيوي را ندارند. بدنهاي دنيوي هر لحظه و هر آن رو به تباهي و استحاله و تغيير مي نهند اما  بدنهاي اخروي مانند سايه  از لوازم روح بشمار مي روند.

صدرالمتألهين در كتاب گرانسنگ شواهد الربوبيه با برشماري عوالم سه گانه جهان نفس و نگارش اصول هفتگانه (پيش نوشتار) مي گويد: آنچه در معاد باز مي گردد همان شخص دنيايي است «هذا الشخص بعينه نفسا و بدنا» گرچه خصوصيات مادي او تبديل شده باشند او در بدن مثالي بگونه اي كه اگر كسي او را در دنيا ديده باشد و در آخرت نيز مشاهده كند خواهد گفت:  اين همان شخص است. «بحيث لو يراه احد عند المحشر يقول: هذا فلان الذي كان في الدنيا.»

وي سپس به فرقهاي بدن دنيوي و اخروي مي پردازد و نتيجه مي گيرد كه بدن اخروي بسيط, نوراني دراك بالفعل, عين حيات با نفس متحد و باقي است به بقای نفس.

 

معاد در تفاسير صدرالمتألهين

با نگاهي گذرا به تفاسير قرآني صدرالمتالهين خواهيم ديد او ريشه هاي بنيادين انديشة فلسفي معادشناسی را در همه جا حفظ كرده است «و بشر الذين آمنو و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار ...» (بقره, 25) زنده شدن مردگان در دنيا را دليل صحت حشر و نشر اخروی دانسته و اشكالات شكاكان در امر معاد و پاسخ آنها را از زبان قرآن بيان كرده است از جمله:

1. گاهي بعد از انكار منكران  مي فرمايد: معاد، واقع شدني است.

2. زماني مسألة وقوع معاد را با سوگند همراه مي كند، زيرا منكران قسم به انكار مي خورند «و اقسموا بالله جهد ايمانهم لايبعث الله من يموت، بلي وعداً عليه حقا، و لكن اكثر الناس لايعلمون» (نحل, 38) همچنين «زعم الذين كفروا ان لن يبعثوا قل بلي و ربي لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم». (تغابن, 7).

3. حق تعالي بر اموري  مانند حشر و نشر قادر است پس بر حشر و نشر هم توانمند است. آنان مي گفتند: «أاِذا متنا و كنا تراباً و عظاماً أاِنا لمبعوثون» شبهة ديگر «اوآباؤنا الاولون؟» حق تعالي مي فرمايد «قل: ان الاولين و الاخرين لمجموعون الي ميقات يوم معلوم.»

4. با توجه به آفرينش آغازين جهان خلقت از کتم عدم آفرينش پسين و بازگشتي آنها دشوار و سخت نيست «هوالذي يبدؤا الخلق ثم يعيده و هو اهون عليه وله المثل الاعلي» (روم, 27)

5. اقتدار بر آفرينش آسمانها دارد که بالاتر از اقتدار بر حشر اجساد است «اولم يروا ان الله الذي خلق السماوات والارض ولم يعي بخلقهن بقادرٍ علي ان يحي الموتي» (احقاف, 33)

6. يكي از فلسفه هاي روشن معاد پاداش به نيكوكاري و عذاب گنهكار جهت اقامه عدل و برپاسازي قسط است. «ليجزي الذين اساؤا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني» (نجم, 31) و...

نويدگاه پژوهش

صدرالمتألهين در تفسير سورة مباركة يس پس از كاوش و پژوهش پيرامون معاد، قيامت، زمان و كيفيت رستاخيز، اهل بهشت. جهنم و احوال مردم در محشر عقيده خود  را تحت عنوان «موعد تحقيقي» (نويدگاه پژوهش) چنين قلمي ساخته است «ان المعاد في المعاد هو الانسان بمجموع النفس و البدن، و ان هذا البدن المعين الشخصي يعاد في الاخرة مع النفس، دون بدن آخر...» سپس  اين عقيده  را بر هفت اصل از اصول مزبور استوار دانسته است.

 

اشكال و پاسخ

صدرالمتألهين در نوع تأليفات فلسفي و كلامي خود شبهاتي را كه پيرامون معاد وجود داشته پاسخ گفته است،  از جمله در تفسير سوره سجده:

1. استبعاد از بازگشت انسان و «يقول الانسان... أاذا مامت لسوف اُخرج حيا» (مريم, 66): خداوند در پاسخ مي فرمايد استبعاد ندارد ما او را آفريديم در حاليكه چيزي نبود: «اولا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل ولم يك شيئاً» (مريم, 67) و همچنين پرسش و پاسخ در آيه هاي 78 و 79 سوره يس«وضرب لنا مثلاً و نسي خلقه قال من يحي العظام و هي رميم؟ قل يحييها الذي انشأها اول مره و هو بكل خلق عليم.»

2. قيامت و معاد در كجا واقع مي شوند. اگر در زمين باشد، زمين چگونه جاي  اولين و آخرين، را خواهد داشت؟ پاسخ آن است که جهان آخرت از نوع و سنخ جهان طبيعت نيست و جايي را اشغال نكرده است، نمونة بارز آن خواب است.

3. اشكال از ناحية زمان كه اگر  در زمان آينده باشد بايد زمان دنيا به آخرت متصل باشد و در نتيجه دنيا بايد استمرار ابدي داشته باشد كه با آياتي چون «اذاالشمس كورت و اذا النجوم انكدرت...» در تضاد است. پاسخ آن است كه زمان آخرت نيز از نوع زمانهاي دنيا نيست.

شبهه «آكل و مأكول»: اصل اين شبهه با پاسخ آن به تفصيل در متن مقاله نگاشته شد.

 

حشر موجودات

1. افزون بر حشر انسان صدرا معتقد است همه موجودات جهان هستي اعم از جماد و نبات حيوان و شياطين بايد به هدف غايي بلكه به غاية الغايات و هدف هدفها نايل آيند و نزد او محشور گردند. وي از آيات قرآن در اين زمينه سود برده و درباره حشر تك تك افراد چنين نوشته است: يوم نحشر المتقين الي الرحمان وفداً و نسوق المجرمين الي جهنم ورداً» (مريم, 85 و 86) و درباره حشر شياطين: «فوربك لنحشرنهم و الشياطين ثم لنحضرنهم (مريم, 68) و در زمينه حشر حيوانات «و اذا الوحوش حشرت» (تكوير, 5) و درباره حشر گياهان و درختان «وتري الارض هامدة فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و انبتت من كل زوج بهيج، ذلك بان الله هوالحق و انه يحي الموتي و انه علي كل شيء قدير و ان الساعة ءاتيه لاريب فيها و ان الله يبعث من في القبور» (حج, 5 و 7).

حشر همة موجودات: «و يوم نسيرالجبال و تري الارض بارزة وحشرناهم فلم نغادر منهم احداً، و عرضوا علي ربك صفاً لقد جئتمونا كما خلقناكم اول مرة» (كهف, 47 و 48) «و انا نحن نرث الارض و من عليها و الينا يرجعون» (مريم, 40).

چاپ مقاله

دانلود مقاله