هرمنوتيك و تفسير

 

تفسير و هرمنوتيك ملاصدرا

مباحث مربوط به تفسير كتاب آسماني در جوامع مسلمان از آغاز نزول آن معمول گرديد و روشهاي گوناگوني در تفسير بوجود آمد. ملاصدرا روش و اصولي را در تفسير در پيش گرفت كه ميتوان گفت در ميان شيعه باطني (باطنيان) كم و بيش شناخته شده بود.

همانطور كه قبلاً ديديم وي به جهانهاي سه گانه و عمودي جهان حسي، خيالي يا مثال و بالاخره جهان عقل معتقد است. براساس يك نظريه عرفاني، وحي يا كلام الهي مستقيم به عالم ماده نازل نمي شود بلكه معناي نزول، طي پله به پله مراحل عقلي، مثالي، مادي و يا حسي است و نفس پيامبر بايد نخست از دو مرحله ماده و مثال بگذرد تا در مرحله عقول بتواند وحي را دريافت و كلام خدا را بشنود و فهم كند، اين كلام سپس به زبان قابل فهم مردم درآمده و به عالم ماده نازل مي شود.

ملاصدرا معتقد است كه براي درك مفاهيم قرآني بايستي از الفاظ آن عبور كرد و به مفاهيم پس پرده آن در عوالم مافوق رسيد كه اصطلاحاً به آن تأويل ميگويد. اين كلمه در زبان عربي بمعناي رساندن به اصل است يعني بايد بدون ترك معاني ظاهري قرآن، به عمق آن معاني رسيد. رسيدن به عمق عقلي معاني قرآن بايد با استمداد از حواس باطني باشد و بدون مكاشفه ممكن نيست.

*    *    *

 

 از طرفي كلام خدا را ملاصدرا و عده از صوفيه فعل خدا مي دانند، زيرا در قرآن آمده است هنگاميكه خداوند چيزي را اراده كند به آن مي گويد: بشو! و آنچيز بوجود خواهد آمد اين كلام را در اصطلاح كُن وجودي مي نامند كه ممكن است با كلمه لوگوس بيك معنا باشد. بنابرين خداوند براي آفرينش كلام وجودي را بكار مي برد و براي سخن با مردم با كلام زباني و قراردادي رائج.

از اينجاست كه تفسير كلام خدا بمعناي اعم، شامل تفسير پديده هاي جهان هم مي شود و ملاصدرا سه قرن پيش از هايدگر و فلاسفه ديگر هرمنوتيك فلسفي را با هرمنوتيك سنتي كتاب مقدس درهم آميخت و شايد بتوان فلسفه تفسير او را پلي براي آشتي آن دو مكتب هرمنوتيك دانست.