اخلاق

 اخلاق را بايد بنيادي‌ترين اصل هر زندگي و ضامن سعادت آدمي دانست كه بايسته‌ها و نبايسته‌هاي رفتار آدميان را سروسامان مي‌دهد.

 در نظام فكري صدرالمتألهين اخلاق، جايگاهي والا و متعالي داشته و در واقع به موضوع انسان‌شناسي يا معرفت‌نفس گره خورده است چرا كه محور اخلاق و اخلاقيات رفتار انسان بوده و اين نفس است كه پذيراي خلق مي‌باشد. از اين‌رو براي ورود به حوزه اخلاق ناگزير از شناخت انسان و ابعاد مختلف وجودي او هستيم. نفس ناطقه‌ انساني جوهر مجرد ملكوتي است كه بدن را براي رفع نيازهاي خود به استخدام خويش درآورده و داراي سه قوه است: قوه عاقله، قوه شهويه و قوه غضبيه. با توجه به اين امر، اخلاق از نظر صدرا ميان اين قوا تعادل برقرار كردن و حد وسط ميان قوا بودن مي‌باشد. اما چگونه انسان كه واجد قواي سه‌گانه است مي‌تواند خود را از تمايلات قواي شهواني و سلطه‌جويي قوه غضبي برهاند؟ ملاصدرا چنين پاسخ مي‌دهد:

 از آنجا كه كمال نفس با مشاركت بدن و قواي سه‌گانه نفس حاصل مي‌شود، لازم است كه ميان اخلاق متضاد عدالت برقرار كند تا تحت تأثير بدن و قواي بدني قرار نگيرد بلكه بر قواي خويش حاكم باشد و [آنها را به فرمان عقل در آورد]، زيرا تأثيرپذيري نفس از بدن و قواي شهوي و غضبي موجب شقاوت نفس است (اسفار، تهران: بنياد حكمت اسلامي صدرا، ج3، ص127).

 وي در جاي ديگري از آثارش پرداختن به اعمال زشت و قبيح را موجب بدبختي در جهان ديگر دانسته و مي‌گويد: بدان تكرار افعال شهويه و غضبيه و كثرت اعمال جسمانيه قبيحه موجب تعلق نفس به امور دنيوي و مادي گشته و نفس را به تاريكي‌هاي ظلماني الفت داده و مانع بينايي عقل از ادراك حقايق علمي مي‌گردد، ادراكي كه سعادت اخروي و برائت از شقاوت سرمدي به آن حاصل مي‌آيد كه خداوند فرموده است: (ختم‌الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم)، زيرا كه اشتغال نفس به امور دنيوي موجب انصراف نفس از عالم قدس مي‌شود (كسر اصنام الجاهليه، تهران: بنياد حكمت اسلامي صدرا، ص168).

ديگر آنكه صدرالمتألهين توانسته مسئله سير تحولي نفس آدمي را با توجه به مباني خاص حكمت متعاليه از جمله حركت جوهري و جسمانيه الحدوث و روحانيه البقا بودن نفس به زيبايي هرچه تمامتر ترسيم نمايد و بصورت مستدل نشان دهد كه چگونه نفس مي‌تواند از طريق كسب ملكات به صورت نفس ملكوتي و يا به صورت نفس شيطاني درآيد. براساس تفكر اين حكيم متأله، حركت جوهري نفس نوعي حركت فقري است كه البته در مورد اخلاق اين حركت را بايد از نفسانيت بالقوه بسوي استكمال بالفعل دانست. از اين منظر، اخلاق نوعي تربيت تدريجي است كه در نتيجه نوعي سير و سلوك، تحقق پيدا مي‌كند و نفس پس از استكمال و ارتقائش به مقام روح، نور محض مي‌گردد كه هيچ ظلمتي در آن نيست و پس از تنزل به مقامي مي‌رسد كه ظلمت محض بوده و هيچ نوري در آن نيست.

 ملاصدرا مراحل استكمال نفس انساني را در چهار مرحله چنين تبيين مي‌نمايد:

مرتبه اول: تهذيب ظاهر با بكارگيري قوانين الهي و شرايع نبوي

مرتبه دوم: تهذيب باطن و تطهير قلب از ملكات و اخلاق رذيله

مرتبه سوم: تنوير نفس از طريق صور علمي و صفات پسنديده

مرتبه چهارم: فناي نفس از خود و منحصر نمودن نظر در ملاحظه رب و ملكوت او كه اين نهايت سفر سالك به سوي حق تعالي است (المبدأ و المعاد، ج2، ص459).

صدرالمتألهين در آثار و كتب مختلفش به طور پراكنده از اخلاق و مراتب تكاملي بحث نموده و آراء و نظرات خود را بيان داشته است، اما رساله سه اصل را به طور خاص به اين موضوع اختصاص داده و سه اصلي را كه نزد ارباب بصيرت، مهلكات نفس‌اند با نثري شيوا چنين بر شمرده است:

 اصل اول: جهل به معرفت نفس كه حقيقت آدمي است... و اين عظيم‌ترين اسباب شقاوت و ناكامي آخرت است كه اكثر انسانها در دنيا گرفتار آن هستند زيرا هركه معرفت نفس حاصل نكرده خداي را نشناسد.

 اصل دوم: حبّ جاه و مال و ميل به شهوات و لذات و ساير تعلقات نفس حيواني است كه جامع همه حبّ دنياست... و هركه آيينه دل را كه پذيراي عكس انوار معرفت‌الهي و پرتو نور توحيداست در زنگ شهوات و مرادات نفس و كدورات معاصي فرو برده كي روي فلاح و نجاح خواهد ديد و كجا پذيراي صلاح و قابل صيقل.

 اصل سوم: فريبكاري نفس بدانديش است و شيطان مكار كه بد را نيك و نيك را بد جلوه مي‌دهد و كارش ترويج سخنان باطل و تزئين عمل غير صالح است.

وي در ادامه كتاب به بحث از پيامدها و لوازم هركدام از اين سه اصل پرداخته و مي‌گويد:

 ـ نتيجه دوري از معرفت نفس، ظلمت دل و كوري باطن است...

ـ نتيجه پيروي از شهوت و آرزوهاي نفس، جدايي از فطرت اصلي است و كور و گنگ با چهارپايان و حشرات محشور شدن...

ـ نتيجه فريبكاريهاي نفس بدانديش و نيرنگ‌هاي قوت شيطاني نيز بسيارست، از آن جمله عذاب ابدي و خسران سرمدي است و سوختن به نار جحيم و گرفتار آمدن به عذاب أليم.

 وي در پايان مي‌افزايد:اگر بيابي كه اين سه يا بعضي از اين در باطن توست پس خود را مريض النفس بدان و درصدد علاج آن مرض بكوش (رساله سه اصل، ص46ـ93).

حاصل سخن آنكه صدرالمتألهين به عنوان فيلسوفي متأله و تهران: بنياد حكمت صدرا، حكيمي شيعه با تكيه بر اصول و مباني خاص حكمت متعاليه توانست تصوير جامعي از نظام هستي ارائه دهد كه براساس آن انسان در پرتو اخلاق و توجه به اصول حكمت عملي مي‌تواند سير استكمالي خود را از حضيض ماده تا اوج تجرد بپيمايد و به مرتبه نورانيت محض نائل آيد.