|
روز
ملاصدرا، روز حكمت
روز
اول خرداد ماه 1379 بمناسبت سالگرد برگزارى همايش جهانى بزرگداشت حكيم
صدرالمتألهين فيلسوف عاليقدر ايرانى و همچنين تعيين اين روز بنام روز
بزرگداشت ملاصدرا، مراسمى در مركز همايشهاى سازمان صدا و سيماى جمهورى
اسلامى ايران برگزار شد.
در اين مراسم ابتدا آيت الله سيد محمد خامنه اى رييس بنياد حكمت اسلامى
صدرا به سخنرانى و ارائه گزارشى
كوتاه از عملكرد بنياد پرداخت. سپس آيت
الله جوادى آملى سخنرانى مبسوطى در خصوص حكمت و فلسفه ايراد كرد و در
پايان ميزگردى با شركت آقايان:
دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى ـ دكتر غلامرضا اعوانى ـ دكتر احمد بهشتى
ـ دكتر محمود يوسف ثانىـ حجت الاسلام و المسلمين رشاد ـ و دكتر يحيى
يثربى تشكيل گرديد و استادان در خصوص مسائل فلسفى به گفتگو نشستند. در
اين شماره كليه موارد مذكور جهت اطلاع خوانندگان محترم به ترتيب ذيل
منتشر گرديده است.
متن سخنرانى استاد سيد محمد خامنه اى
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام على
سيدالانبياء و المرسلين ابى القاسم محمد(ص) و على آله الطيبين الطاهرين.
قال الله تبارك و تعالى: يؤتى الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد اوتى
خيراً كثيراً و ما يذّكر اِلاّ اولوا الالباب.
ضمن خوشامد به ميهمانان گرامى بنده بسهم خود از اين كاريكه امسال انجام
شد و از طريق شوراى عالى انقلاب فرهنگى، روز اوّل خرداد روز ملاصدرا
تعيين و شناخته شد بعنوان يكى از خدمتگزاران اين جمع تشكر مى كنم و بايد
عرض كنم كه چون كمى دير اعلام شد، برخى كاستيها هم در عمل و هم در
برگزارى بوجود آمده و ديده مى شود كه ناشى از شتابزدگى و فرصت كم و
احياناً كار بسيار مى باشد. اميدواريم كه در سالهاى بعد با آمادگى بيشتر
و با همّت همه دوستان انديشه و حكمت اسلامى، اين روز بيشتر از اين تعظيم
و تكريم شود و در همه جا و در همه نقاطى كه دوستداران فلسفه هستند
بزرگداشتى براى اين حكيم بزرگ گرفته شود.
روز ملاصدرا با روز حكمت برابر است زيرا خود اين حكيم نامش و وجودش و
زندگانيش از حكمت جدا نبوده و همواره همراه و همپا و ملازم حكمت بوده
است. در واقع بزرگداشت روز اين حكيم، بزرگداشت حكمت است و بايد گفت كه
امروز روز حكمت است البته حكمت روز معينى ندارد و چيزى است كه خواهيم گفت
از همه مواد و عناصر حياتى ظاهرى، براى يك زندگى كامل بشرى لازمتر و
ضروريتر است; در آيه مباركه: «يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه...»
مى بينيم كه «تزكيه نفس» يك عمل است و بيان آيات هم يك عمل است،
يعنى بينّات و آياتى مى توانند خدا را مشهود مشاهده بشر بكنند ولى خداوند
مى فرمايد كتاب و حكمت را پيامبران تعليم
كردند. تعليم و آموزش، با زبان و گوش و عبارات و الفاظ است كه داراى
معانى است و خط و نشان رفتار بشرى را به آنان نشان مى دهد. من معتقدم اين
مسئله و اين مقوله بسيار مهم است. در اين مختصر وقت من
]كه
شايد اگر به ميل خودم بود اين مقدار هم تصديع نمى دادم
[كفايت
نمى كند اين بحث را در اينجا - حتى اگر بخواهيم گوشه اى از آن را استيفا
كنيم. - تشريح كنم.
اين بحثى است كه سروران عزيز ما چه در زمينه تبليغ و چه در حوزه هاى
تدريس بايستى باز كرده و بيان كنند و اين كار خدمت بزرگى به جامعه است.
اگر روشن بشود كه اصولا حكمت چيست؟ و چرا هست؟ و مطلب ما و لِمَ و بِمَ و
كَيْفَ و مطالب ديگرى از براى همه چيز است و براى اين بايد بطريق اولى
باشد قرآن مى فرمايد: كه اساساً وحى بر ارتباط خدا با بشر متكّى است به
اينكه بشر كتاب و حكمت را بياموزد البته كتاب ممكن است احكام عملى و
بتعبير ما، فطرى باشد مى توان آن را به اصول عقايد و حكمت نظرى هم تفسير
كرد ولى حكمت عبارت است از آداب و شيوه عملى عمل، اما لفظ حكمت، كه لفظى
است كه براى چيزى مثلا فلسفه نامگذارى شده، معناى بسيار عميقى دارد و از
چيزهايى است كه بايد به آن توجه كرد. اساساً اين ريشه و هم خانواده هاى
آن مثل استحكام، محكم و مانند اينها هستند كه استوارى و محكم بودن
و ثبات و دوام و ماندگارى را مى فهمانند.
حكمت چيزى است كه با حيات بشرى بلكه با كيان بشر آميخته است و اگر ما
ناطق را فصل حيوان ناطق يعنى انسانيت انسان را همان حكمت بدانيم، سخنى
بگزاف نگفته ايم. حكمت سهم بسيار زيادى در بشريت و در حقيقت انسانيت
دارد. با نگاهى به قرآن و اسلام و وحى ديده مى شود كه در آنجا هم حكمت،
پايه اصلى يا يكى از پايه هاى اصلى است. بنابر آنچه كه در تاريخ حكمت
گفته مى شود اساساً حكمت، ميراث انبياء است. اين را حكيم صدرالمتألهين در
برخى كتابها تصريح كرده، بزرگان ديگرى هم كه در قديم تاريخ فلسفه
مى نوشتند اين را در كتبشان آورده اند. من معتقدم كه حتّى مى شود اين را
برهانى كرد و ثابت كرد كه جز اين نمى شود.
قرآن صريحاً مى فرمايد: «بعثت انبياء براى اين بوده است كه كتاب و حكمت
را به مردم بياموزند.»
البته كتاب را مى شود چند گونه معنا كرد ولى حكمت در قرآن بيش از يك معنا
ندارد و آن آداب و سننى است كه قوام انسانيّت به آن است. يعنى انسان،
بايد به آن اصول متكى باشد. مصاديق حكمتى را كه قرآن چه درباره لقمان و
چه درباره كسان ديگر با عبارات مختلف بيان كرده مى بينيم كه همان علم
رفتار انسانى در حيات بشرى و در حيات دنيوى است.
«هو الذّى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيّهم و
يعلمهم الكتاب و الحكمة»
خداوند بعنوان يك حقيقت ازلى و ابدى، در ذات خود حكيم و در عمل حكيم است
يعنى جز بر اساس كارى بينقص و بيعيب ـ و بتعبير معروف: منطقى ـ عمل
نمى كند. بعضى مى گويند كه اساس عمل و خلقت عالم بر رياضيات است يعنى بر
روابط ثابت و متقن است و اتقان
×
روز ملاصدرا با روز حكمت برابر است زيرا خود اين حكيم نامش و وجودش و
زندگانيش از حكمت جدا نبوده و همواره همراه و همپا و ملازم حكمت بوده
است. در واقع بزرگداشت روز اين حكيم، بزرگداشت حكمت است و بايد گفت كه
امروز روز حكمت است.
اساساً يك امر حكمت آميز است كه ملازمه دارد با خود حكمت و حكمت عبارت
است از اينكه رفتارى منطقى و بيان و انديشه اى بدون نقص و عيب و
خلل ناپذير و تزلزل ناپذير باشد، يك چيزى باشد بينقص و كامل و اين كمال
است كه ضامن بقاى او و ضامن صحّت عمل اوست.
مفهوم حكمت در اصل كلام اين است. خود قرآن كه در آن خلل راه ندارد نامش
حكيم است. قرآن حكيم و حكمت كه نام حكمت بر خود گرفت بعلت اين بوده است
كه آن آيين رفتارى است كه مى تواند بشر را در تمامى مراحل زندگيش به آنچه
كه مطلوب اوست و بكمالش برساند كمالهاى ثانويه اى كه استعداد بشر اجازه
مى دهند كه به آنجاها برسند.
بهمين دليل بود كه در قديم، حكمت مادر علوم بود يعنى تمام قوانين مادّى
عالم زائيده او بود. مى دانيم كه حكمت، رياضيات و پزشكى و نجوم و هيئت و
علوم ديگرى را (كه امروز هر كدام مادرى شده اند) در خود پروراند و هر
كدام داراى اولاد بسيارى هستند.
حكمت را حكيمان به حكمت نظرى و حكمت عملى تقسيم كرده بودند. حكمت عملى كه
برخى مانند ملاصدرا معتقدند كه مقدمه حكمت نظرى است و حكمت نظرى معرفت
است كه آن انسان را به خدا مى رساند ولى چه چيز انسان را به معرفت
مى رساند؟ مى گفتند: حكمت عملى.
البته بعضى هم حكمت نظرى را در مرحله اى از مراحل مقدمه حكمت عملى
مى دانند براى اينكه عمل از علم زائيده مى شود. البته عمل كامل هم
علمزاست و سطح معرفت را بالا مى برد.
ايندو يك دور «لِبنى» دارند كه مى توانند پيش بروند و يك تسلسل جايزى را
بوجود بياورند. حكمت عملى عملا در تمام منافذ جامعه و تمام جزئيات و ذرّه
ذرّه زندگى بشر وارد شده، حكمت عملى شامل اخلاق يا بخش فردى و تدبير
منزل بود كه منظور از تدبير منزل بتعبير فرنگيش دكوراسيون نبود، كه
اطاق را چه جور درست كنند، خانه را چه جور درست كنند.
حكمتِ آنوقت، آيين و روش خانواده دارى بود. بعد از آن سياست يا تدبير
مُدُن بود اگر فرد را نديده بگيريد و خانواده را هم اهمّيّت ندهيد با
تمام اهميّتى كه دارد هيچكس منكر اين نيست كه امروز مدار تمام حركات
اجتماعى و براساس جامعه و براساس سياست است، حالا اين سياست گاهى
سياست بين الملل است و گاهى سياست اقتصادى است.
سياست هرچه باشد آيا جز اين است كه جزء حكمت است؟ البته در يك نگاه ديگر
هميشه سياست جزء حكمت نيست و خانواده ها و تدبير منزلها از حكمت عملى
زائيده نمى شود، بلكه ضد حكمت است و بهمان دليل هم زندگى بشر بدو دسته
تقسيم مى شود.
گاهى اوقات زندگى بشر توأم با آرامش فكرى و آرامش روحى و سلامت است و
گاهى اوقات اينطور نيست.
بزرگترين مسئله امروز بشر نابسامانيها و ناراحتيهاى اوست و اين بزرگترين
مسئله بشرى به حكمت بر مى گردد پس جاى آن دارد كه جامعه امروز بشر بپرسد
كه حكمت آرى يا نه؟ اين مسئله كوچكى نيست. البتّه اين حكمت يك زمانى كار
فلسفه را مى كرد و اين به تاريخ فلسفه برمى گردد. درست گفته اند كه فلسفه
از وحى زائيده شده (حالا يا ادريس پيامبر بوده يا هر كس ديگرى) و بعد
شامل علوم مختلفى بوده كه امروز بنام علوم پايه و نجوم و رياضى و پزشكى و
غيره مطرح است.
حكمت در مشرق زمين; بخصوص ايران موطن و ريشه اى داشته و بقولى بر طايفه
بزرگى از 7 طايفه ايران قديم كه روحانى بودند يعنى مغان، متكى بوده است -
اول حكماى ايرانى (بتعبير حكمت اشراق، حكماى خسروانيين) و بعد بوسيله
فيثاغورث يا برخى ديگر كه به منطقه تركيه كنونى و به يونان رفته و
متأسفانه حكمت در
يونان دُچار اضطرابها گرديده اوّل، گرفتار بيمارى سفسطه مى شود و بعد به
مشائيگرى يا مكتبى كه منسوب به ارسطوست مى رسد، ارسطو بهر دليل، يا توان
ادراك فلسفه اشراق را نداشته يا دلايل شخصى داشته، ولى آنچه كه مى فهميم
اين است كه سير حكمت را به چيزى بنام فلسفه تبديل كرده است.
البته آن زمان حكمت را فلسفه نمى گفتند، بعد كه به حوزه اسلام برگشت،
فلاسفه اسلامى از كلمه فيلسوف كلمه فلسفه ساختند و همزمان، حكمت مشّاء،
تفوّقى بر حكمت اشراق پيدا كرد; (البته در يونان شكاكيت هم يكى از
بيماريها و عوارض حكمت بود). و حكمت بصورت دانشى در آمد كه گفتند بايد
مدّون باشد، بايد اوّل و آخرى داشته باشد، بتوانند آن را بنويسند و بصورت
كتاب دربياورند اگر چه به عمق وجودشان نفوذ نكند، از آن زمان دانشى مانند
فلسفه ادبيات و طبيعيات شد. از قضا، تخصص ارسطو هم طبيعيات بود برخلاف
آنچه كه معروف است و اين سير متأسفانه در دست حكماى ما هم (حكماى مسلمان)
عوض نشد حتى با وجود آنكه برخى به مشائين اعتقاد باطنى نداشتند، مثلا از
كتاب حكمت مشرقيه كه ابن سينا نوشته بر مى آيد كه وى به فلسفه مشائى
معتقد نيست، در مقدمه كتاب«المشرقيه» و كتابهاى ديگر با تعبيرى مؤدّبانه
مى گويد كه نمى خواسته اجماع قوم را بشكند و بمذاق آنها سخن گفته است و
گرنه اعتقادى به آن نداشته، ولى عملا فلسفه مشائى تقويت شد، و شيخ اشراق
با عمر كوتاه خود، زمان و فرصت مناسبى نيافت و نتوانست آن را بر اندازد;
فقط توانست حكمت اشراق را معرّفى كند و اين دو شاخه حكمت بصورت يك چيز
همراه و همزاد، ادامه داشت تا به ملاصدرا رسيد، البته ميرداماد و اساتيد
ميرداماد ، هم اين حالت را داشتند ولى نتيجه همه اين زحماتى كه كشيده شد
اين بود كه آن حكمت اصيل محفوظ مانده و در كنار فلسفه زنده بماند و اين
كار در زمان ملاصدرا بظهور رسيد.
بنده مى خواهم نتيجه بگيرم، ملاصدرا كسى است كه توانست حكمت را به موضع
اوّل و اصلى خود برساند يعنى حكمت و فلسفه روحى بود از جسم جدا شده و
ملاصدرا اين روح را در آن جسم دميد و چيزى بنام حكمت متعاليه تحويل داد
كه همان حكمت ديرينه واقعى بود.
ملاصدرا برهان و استدلال را كه در حكمت اشراق رسم نبود به آن افزود و
بقول خود شيخ اشراق كه مى فرمايد: بيشترين مطالب آن خطابى، و به شهود
متكّى بود، بنابراين برهان نمى خواست و سقراط اوّلين كسى بود كه مجبور شد
به جَدَل متوسّل شود و منطق را بارورتر كند.
پس ملاصدرا مزاياى حكمت مشاء را با مزاياى حكمت اشراق و حكمت حقيقى در
آميخت، بخصوص كه ديگر براى حكمت عملى در فلسفه جايى نمانده بود جز بصورت
ادبيات، مثلا ارسطو كتاب سياستش را مى خواهد مثل جمهوريت افلاطون بنويسد
ولى پيداست كه آن روح حكمت در او نيست و بصورت الفاظى است كه بيان
مى كند.
ملاصدرا فيلسوفى است كه حكمت را به فلسفه رساند و فلسفه را حيات واقعى
داد و حكمت را از ممات حفظ كرد. مقام ملاصدرا بسيار بالاست. من وقتى
مجبور شدم در زندگى اين مرد بزرگ مطالعه كنم و مطالبى بنويسم متوجّه شدم
كه ما يك عمر با كتابهاى او آشنا بوديم و مطالب او را بيان مى كرديم ولى
غافل بوديم كه خود او كيست و پشت اين مطالب چه روح بزرگى ايستاده است.
ملاصدرا- اگر پاى حكمت و علم باشد - يك ابن سيناست و اگر ابن سينايى بود،
در حدّ بايزيد بسطامى در سلوك و زهد و عبادت و طريقت و اگر كسى بود در حد
بالاترين مفسرين مسلمان (البته ابن سينا اهل تفسير هم بوده) و در عين حال
يكى از بزرگترين محدثين بود و آنهمه تجربياتى كه در حدود هزار سال گذشته
مانده و بعد از حدود 600 سال به ملاصدرا رسيده بود را دارا مى بود، تازه
مى توانيم بگوييم، شيخ الرئيس ابن سينا، مانند ملاصدرا بود نه اينكه
بگوييم ملاصدرا مانند او بود، اينها خيلى بحث دارد و بررسى مى خواهد و
واقعاً حيف است كه يك چنين شخصيت والا مقامى را خداى ناكرده بچيزهايى
مانند كفر يا حتّى كمتر از آن منسوب كنيم. امروز نياز اصلى جامعه ما به
حكمت است، من نمى گويم فلسفه، چون فلسفه يك علمى است كه داراى مسائلى است
كه كاملا تخصّصى است و بهمانگونه كه بعضى مسائل فيزيك اتمى در زندگى
روزانه مصرف ندارد بعضى مسائل فلسفى هم هست كه در زندگى روزمرّه بشر
مخصوصاً براى سعادت او چندان مؤثر نيست; ولى وقتى ما مى گوييم حكمت،
اشاره به آن علم رفتار زندگى و آنچه كه خداوند براى سعادت ما خواسته است
مى باشد، همانطور كه ما احكام عملى فقهى را عمل مى كنيم و معتقديم كه بشر
را به صراط مستقيم هدايت مى كند و بسعادت ابدى مى رساند، رفتار غير فقهى
هم اگر نامش حكمت باشد، همان حكم را دارد.
يكى از خدمات بزرگى كه امروز مى توان انجام داد، آنست كه حكمت (نه فلسفه)
را به جامعه بياوريم و روزمره كنيم بطوريكه قابل فهم و قابل عمل باشد; من
گاهى تعجّب مى كنم كه بعضى كارهائى را كه بايد ما مسلمانان عمل كنيم
ديگران پيشقدم مى شوند، امروزه در غرب موضوعى بنام «Philosophy
For Children»
هست كه در برنامه هاى اصلى كشورها از جمله اروپا و آمريكا جاى مهمى دارد.
ما از طرق مختلف آنها را جمع كرده و ديده ايم كه در غرب مؤسساتى بوجود
آمده كه فلسفه براى كودكان دارند و در شرحش اينطور آورده اند كه اگر شما
كودك را از همان آغاز با فلسفه آشنا كنيد تا كه فلسفى فكر كند و منطقى
كار كند، بيشتر موفق خواهد بود، آنها كه مادى فكر مى كنند اينطور كار
مى كنند پس چرا ما اين كار را انجام ندهيم. البته فلسفه آنها حكمت ما
نيست، حكمت ما بالاتر از آنهاست، اميدواريم كه برنامه ريزيهايى در اين
راستا بشود.
يكى از كارهايى كه بنياد حكمت در نظر گرفته كه در آينده انجام دهد، همين
كار مى باشد. در سال گذشته وقتى كنگره ملاصدرا در تهران برگزار شد و به
پايان رسيد، آثار پربركت و ميمنتبارى داشت و ملاحظه كرديم كه بيش از
انتظار ما و ديگران پر ثمر بود.
يكى از دستاوردها در داخل، موج شهرت ملاصدرا و آن غرور ملّى بود كه در
مردم پديدار شده بود. تازه متوجّه شده بودند كه حكيمى دارند كه چشم دنيا
به او متوجّه است و در ميان تمام اقشار مردم كه اهل تحصيل و مدرسه هم
نبودند موجى ايجاد كرد و بيشتر از آن موج بين المللى آن بود و بگونه اى
شد كه وقتى ميهمانان رفتند، برخى از آنان در جرايد كشور خودشان مقالاتى
نوشتند و نامه هايى براى ما فرستادند. بعضى مقالات را كه خوانديم، ديديم
كه برداشتهاى خيلى خوبى داشتند و البته از ايرانيان هم راضى بودند و
تصديق مى كردند كه نقطه ثقل فلسفه دنيا اينجاست و راست است كه اين كشور
مهد فلسفه بوده و امروز هم همچنان هست.
اين خبر شايد خوشحال كننده باشد و بتواند برادران و خواهران را شاد كند
كه يكى از پيامدهاى آن همايش اين بود كه دانشگاههاى فلسفه دنيا (البته
زياد نيست حدود كمتر از 10 دانشگاه)مكاتبه را با ما آغاز كردند و گفتند
كه شما به ما كمك كنيد يك كنگره ملاصدرايى براى عرضه فلسفه او و مقايسه
با فلسفه غرب، تشكيل بدهيم. اولين آنها دانشگاه لندن بود كه دانشگاه
معتبرى است و يك مؤسسه شرق شناسى دارد، بزرگترين مركز شرق شناسى جهان
است. رئيس آنها بمن گفت و هم نامه نوشتند كه با
×
بزرگترين مسئله امروز بشر نابسامانيها و ناراحتيهاى اوست و اين بزرگترين
مسئله بشرى به حكمت بر مى گردد پس جاى آن دارد كه جامعه امروز بشر بپرسد
كه حكمت آرى يا نه؟
مشاركت هم، كنفرانسى درباره ملاصدرا گذاشته شود در نتيجه در لندن
كنفرانسى در هفته گذشته داشتيم و در اين كنفرانس كوچك دو روزه حدود 30
نفر يا بيشتر از حدود 10 كشور جهان مقاله داشتند و بر جستگانى بيشتر از
آمريكا و كانادا و انگلستان و تعدادى از ايران بودند و مقالات بسيار خوبى
درباره فلسفه ملاصدرا نوشته بودند و مسئله اى كه آنجا مطرح شد مسئله
ادراك بود. (ادراك خيالى - ادراك عقلى - ادراك حسى و.......) و اين ما را
خوشحال مى كرد كه در كنارى نشسته بوديم و استقبال اساتيد غربى را نظاره
مى كرديم و در آخر جلسه ميزگردى از مديران جلسات و چرمن ها (حدود 5 تا7
نفر در 2 روز، 6 جلسه) تشكيل شد كه همه خارجى بودند و با تعبيراتى كه
مى كردند همه را به هيجان آورده بودند، برداشتها خيلى خوب بود و به ما كه
در كنارى تماشا مى كرديم، تاكيد مى كردند بعنوان كسيكه مسئول اقدام و
دنبال اين كار هست اين كار علمى فلسفى ادامه پيدا كند و قطعنامه صادر شد
كه كنگره هر سال در آنجا برگزار شود. امروزه از آلمان 2 شهر 2 دانشكده با
جدّيت مشغول مكاتبه با ما هستند و در فيليپين يك كنگره كه در آينده راجع
به فلسفه اخلاق در نظر ملاصدرا و چند موضوع ديگر و نيز چند كشور ديگر
آسيائى و اروپائى، اينها نشان دهنده اين است كه ملاصدرا شخصيّت بزرگى است
و گنجينه بزرگى بوده و خوب است حكمت متعاليه را بشناسيم و بهتر در انجام
وظايف عمل كنيم. براى اينكه حقّى از اين بنياد هم ضايع نشده باشد و حقّى
از افرادى كه آنجا كار مى كنند ضايع نگردد، بطور خلاصه به كارهايى كه در
طى يكسال گذشته انجام شده اشاره مى كنم، در اثر تشكيل اين مجتمع و مركز،
با هزاران مؤسسه فلسفى در دنيا تماس و مكاتبات دائمى برقرار شده است. كه
يا سؤال مى كنند يا منابعى مى خواهند كه در حدود 3 هزار مؤسسه مى باشند.
در حد توان براى شناساندن شخصيت ملاصدرا و حكمت متعاليه او به دنيا مشغول
بوده و موفق بوديم. كتب ملاصدرا، تصحيح انتقادى دقيق كه ويراستارى دقيق
علمى و ادبى مى شود و بعضى از آنها آماده چاپ است. حدود 10 كتاب چاپ شده
كه 4 كتاب از تأليفات ملاصدرا است. و اميدواريم بتوانيم در فرصتهاى آينده
تمام اين كتابها را عرضه كنيم، كه اگرچه گران تمام شده، امّا از لحاظ
معنوى ارزش دارد كتابهاى ملاصدرا در حد مقدور به زبانهاى بيگانه بخصوص به
انگليسى ترجمه شود و بعضى نامه مى نويسند كه ما مى خواهيم بعضى از
كتابهاى ملاصدرا را ترجمه كنيم و كتاب مشاعر را مثلا 3 بار به انگليسى
ترجمه كرده اند كه ماهم جلوى آنان را نگرفتيم و گفتيم هر كدام خواصى
دارد.
مقالاتى كه رسيده بود، در حدود 300 مقاله به فارسى ترجمه شده و كمتر از
آن در حدود 280 مقاله از فارسى به انگليسى ترجمه شده، حدود 600 مقاله
خواهد شد كه ترجمه ها دقيقاً بايد 2 بار ويراستارى ادبى و علمى بشود و
آنها هم در حدود 10 جلد چاپ خواهد شد. و همه آنها بصورت صفحات كامپيوترى
در خواهد آمد، و عرضه خواهد شد. خردنامه صدرا يكى از اين كارهاى بنياد
بوده است و از اين فصل مجلّه ديگرى بنام حكمت متعاليه به انگليسى در لندن
منتشر خواهد شد ضمناً، شعبه اى از اين بنياد در لندن باز شده با همكارى
دفتر نمايندگى مقام معظم رهبرى و شاخه بين المللى اين بنياد در لندن بنام
سيپرين، كه فعّال است و آنهم براى خودش در آنجا مركزى است و از كارهاى
بسيار جالبى كه شده، قراردادهايى است كه با مراكز فلسفى براى كارهاى
تحقيقى بسته مى شود. از آنجمله يك مؤسسه بزرگ پديدارشناسى در آمريكا با
همكارى يك مؤسسه بزرگ طبع و نشر كتب فلسفى در آنجا، قراردادى را پيشنهاد
كردند و مشتركاً قرار شد يك سرى كتابهاى فلسفى در سطح دنيا چاپ شود، كه
فلسفه اسلامى و تطبيقى و فلسفه پديدارشناسى مى باشد كه امروزه در دنيا
خيلى معروف شده است و اين كار اگر صورت گيرد منجر مى شود به اينكه تمام
محافل فلسفى با آثار ملاصدرا آشنا شوند و يكى از آثار مبارك مكتب ملاصدرا
اين بوده كه بقول يكى از غربيها مى گفت: كه اينها را وقتى كسى بعمقش فرو
رود ناگزير مسلمان شده و شيعه مى شود. و يكى از اين آقايان الان در
آمريكا بسبك ايران زندگى مى كند. حتى صندليهاى خانه اش را جمع كرده و تشك
و پتو مى اندازد فارسى هم وارد است، و بشيوه ايرانيان كار مى كند.
قراردادهايى هم بسته شده كارهايى شده براى اينكه اين مجتمع يك محل مناسبى
باشد كه بتواند مقدارى پاسخگوى علماى حوزه و اساتيد دانشگاه باشد و كمكى
بكند. انجمنى تشكيل شد بنام انجمن بين المللى ملاصدرا كه همزمان با كنگره
سال گذشته و در جلسه اى اعلام شد كه هركس مى خواهد ثبت نام كند و تعدادى
در حدود 140-130 نفر ايرانى ثبت نام كردند. بعد ما با كمال تعجّب مشاهده
كرديم كه ميهمانان خارجى نوشتند كه خواهش مى كنيم براى ما فرم درخواست
عضويت بفرستيد فرم و عكس پر كرده فرستادند و حدود 150 نفر از اين اساتيد
كه بسيارى از آنان معروف و پرمايه هستند عضو انجمن بين المللى ملاصدرا
شدند كه امروزه بطور فعّال مشغول به كار است. ولى متأسفانه آن خوراكى كه
بايد باينها برسد، فراهم نيست. يك كمك عمومى لازم است، بزرگان و
دانشمندان و نويسندگان بايد كمك كنند بخصوص اگر به زبان انگليسى باشد. يك
انجمن ملى هم براى كسانيكه در سطح پايين تر از استادى داشتند تشكيل شده و
نيز يك مركزى براى پژوهشهاى فلسفى براى كسانيكه مى خواهند پژوهشهاى هدايت
شده داشته باشند مكان مناسبى براى آماده سازى و كمك رسانى براى استادانى
است كه مايلند در همايشهاى بين المللى شركت كنند فراهم شده، برخى نامش را
باشگاه گذاشتند كه افراد متخصّص، تخصّص خود را اعلام كنند و در مجامعى كه
خودشان خبر و اطلاع از تشكيل آن ندارند دعوت مى شوند و اگر لازم باشد
هزينه اش را بنياد حكمت پرداخت مى كند براى اينكه بتوانند در آنجا حاضر
شوند و مطالب خود را عرضه كنند، و ما در همه صحنه هاى ورزشى مى رويم و با
نه چندان پيروزى بر مى گرديم و هزينه هاى بسيار مى كنيم. اين صحنه مقابله
فلسفى و علمى صحنه ايست كه من يقين دارم و تجربه نشان داده كه در تمام
عرصه ها، اين طرف همه پيروز بودند بقول ملاصدرا: «در معركه دو كون فتح از
عشق است» همه پيروزى دارند ولى وقتى كه برمى گردند كسى بهائى بآنان
نمى دهد. اميدواريم در آينده اينطور نباشد واقلاّ خود ما قدر و ارزش
اينان را بدانيم و بتوانيم بآنان كمك كنيم. مركز رايانه اى در اين بنياد
شناخته شده و فعّال است، هم دريافت مى كند و هم به اساتيدى كه دنبال يك
مركز تخصصّى هستند آموزش مى دهد و آنها را با اينترنت و شبكه جهانى
رايانه آشنا مى كند، اساتيدى كه خودشان آشنايى دارند مى توانند نيازهاى
علمى خودشان را از اين طريق برآورده كنند.
من از اين تصديع عذرخواهى مى كنم و در سخن پايانى مطلبى را كه هميشه عرض
كرده ام بعرض مى رسانم كه ملاصدرا متعلق به همه است حكمت متعاليه سرمايه
و گنجينه دينى ملى و ايرانى ماست و به بنياد و شخص مخصوصى متعلّق نيست. و
اينكارها وظيفه همه هست و يك چنين كارى بايد بوسيله همه كسا |