خانواده و ابعاد آن در انديشه حكيم صدرايي در حوزة علم و عمل امامخميني(ره)
محمد اسماعيلزاده *
دوره جديد و مدرن تفكر در غرب، با سوداي غلبه طبيعت، توانست تحولاتي عظيم و گسترده در همه جوانب زندگي انسان ايجاد كند و گسترش تصاعدي تكنولوژي بارزترين نمونه آن است. اما اين نقطه قوت و خدمت به بشريت در جايي ويرانگر شد و آن زماني بود كه فرهنگ و تفكر غربي به تكنولوژي پيونده زده و به پيوست آن تبليغ و صادر ميشد. غربي كه مولد تكنولوژي بود چنين تلقين ميكرد كه گسترش و كسب تكنولوژي جديد و بهرهگيري از آن، مستلزم و فرع بر تبدل ديگر فرهنگها به فرهنگ غربي است.
با اين تلقين، تكنولوژي كه ضرورت معاش مردم بود، به هر جامعهاي كه پا نهاد مخرب فرهنگ و تمدن سنتي آن قوم شد و اين حكما آن جامعه را بر آن ميداشت تا به دفاع از سنت و ريشههاي كهن فرهنگ خود برخيزند، ضرورتي كه همواره تا چنين تلقياي پيرامون تكنولوژي وجود دارد، از بين نخواهد رفت. كشور ما ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست. بر فرهيختگان جامعه ما لازم است كه براي دفاع از سنت غني ايراني ـ اسلامي جامعه در برابر اين وجه مخرب كمر همت بندد و اين زماني ميسر است كه نقاط قوت فرهنگ خودي به جامعه نمايانده شود، و معضلات و پرسشهاي ناشي از فرهنگ غربي و تكنولوژي بر سنت فكري ما عرضه و پاسخ مناسب به آنها داده شود.
مقاله حاضر تلاش ميكند وجه تخريبي عامل فوق در «خانواده» بعنوان مبناييترين نهاد اجتماعي را بر فرهنگ خودي عرضه كند تا از خلال بررسي تحليلي الگوي مناسب خانواده مدرن اسلامي معرفي گردد. در اين راستا، از سنت فكري ايراني ـ اسلامي حكمت متعاليه و بطور اخص انديشه امام خميني بعنوان فيلسوفي از اين مكتب كه فيلسوفي عملي است و توانست ديدگاههاي فلسفي را در محيط پيرامون خويش عملي سازد، انتخاب شده است، تا با تحليل ديدگاههاي نظري و رفتارهاي عملي ايشان، به الگويي متناسب با فرهنگ خودي براي خانوادههاي جامعه اشاره شود.