فـراتر از متـعالي
احمد بهشتي **
براي نخستين بار ابنسينا متوجه شد كه مشائين در برخي از مسائل نظري از درك حق مطلب وامانده و درمانده شدهاند
او پس از آن كه سه بار در كتاب اشارات به قصور فهم آنها در مسئله تجرّد نفوس فلكي اشاره كرده بود سرانجام تصريح كرد كه فهم و درك چنان مطلبي براي كساني كه راسخ در حكمت متعاليه نيستند، مستور و غير قابل درك است. يعني نه حكمت بحثي محض به آن دست مييابد و نه حكمت ذوقي محض؛ بلكه فهم آن در خور كساني است كه ميان حكمت بحثي و حكمت ذوقي جمع كرده و در آن راسخ و استوار گشتهاند.(بهشتي، احمد، غايات و مبادي، ص 94 و 95)
روش ابداعي ابنسينا را سهروردي دنبال كرد. او «از روش برهاني فلسفي مشائي ... استفاده ميكند و سخت ميكوشد كه بينش و حدس افلاطوني را نظام پردازي كند» (ضيائي تربتي، حسين، شرح حكمة الاشراق، ص26، مقدمه مصحح) او خواست با همين روش بسياري از رشتههاي بحثي مشائيان را پنبه كند.
اين روش فراز و نشيبهايي داشت. تا اين كه به دست تواناي صدرالمتألهين هم توسعه يافت و هم به اوج كمال رسيد. زندگي او را بايد در سه مرحله خلاصه كرد: مرحلة تعلم و سير در همة مواريث گذشتگان، مرحلة انزوا و رياضت و سير سلوك و مرحلة تأليف و نگارش و تصنيف. او گذشته از آثار متعدد، بزرگترين اثر خود را با روشي فراتر از روش حكمت متعاليه به نام اسفار و سپس خلاصه آن به نام الشواهد الربوبيّة را به وجود آورد. در اين دو اثر به خصوص اثر دوم، حكمت تعالي يافتة او به مراتب فراتر و برتر از حكمت تعالي يافتة ابنسينا و سهروردي، بلكه سيّد و سند و استاد و استنادش ميرداماد بود.
او در مقدمة اسفار تصريح كرد كه به حقايقي رسيده كه از انحراف و اضطراب و ارتياب به دور است و كتابي فراهم كرده كه حكمت بحثي و كشفي در آن گرد آمده است. (صدرالمتألهين، اسفار اربعه، ج 1، ص4)
او كتاب اسفار را مجرد مباحثه نميشمارد، بلكه نوعي يقين است كه از عالم قدس به او افاضه شده و با الهام از آية «ما آتاكم الرّسول فخذوه و مانهاكم عنه فانتهوا»(الحشر/7) جامعيّتي به آن بخشيده كه هم قرآني و هم عرفاني و هم برهاني است. (اسفار اربعه، ج 1، ص17)
او در مقدّمة شواهد اعلام ميكند كه به شواهد لطيف قرآني و مسائل خالص عرفاني و حقايق ناب برهاني دست يافته و از سوي مشيي غيبي مأمور شده است كه شمهاي از آنچه ديده و دانسته واگويد.(صدرالمتألهين، الشواهد الربوبية، ص 4)
بنابرين حكمت تعالي او از حكمت متعالية پيشنهادي ابنسينا و حكمت سامان يافتة سهروردي و ميرداماد فراتر رفته است، چرا كه هم از وحي الهي و ميراث نبوت مستنير است و هم از الهامات ربّاني مستفيض است و هم از براهين عقلي مستفيد.
آيا او اين سه منبع را در عرض هم آورده يا در طول هم؟ در صورت نخست، التقاطي ناهمگون فراهم كرده و به ايدة اسلاف خويش ارج ننهاده است. چنين كاري دور از شأن يگانه محدث حوزههاي فلسفي شيراز و اصفهان و يكتا شاخص حوزة تصوّف و عرفان و شارح و مفسّر حديث و قرآن است. ملاصدرا داراي يك شخصيت است نه سه شخصيّت. در وجود او ابعاد قرآني و عرفاني و برهاني اتحاد و انسجام يافته است. او وحي و سنت را در صدر محفل و عرفان و برهان را به ترتيب، در ذيل نشاند. عرفان و برهان او در خدمت وحي و سنت است و نبايد كتاب و سنّت را با نگاه تأويلي بر كشفيات و عقليات تطبيق داد. ايدة والاي او همين است. هر چند ممكن است به حكم محدوديتهاي بشري ـ احياناً ـ در اين راه ناموفّق باشد. او صوفيان ذوقي و حكماي بحثي را قابل اعتماد نميداند و شريعت حقّه را از تعارض به معارف ضروري تنزيه ميكند و فلسفهاي كه قوانينش مطابق كتاب و سنت نباشد، بتاه و ناقص ميشمارد. (مظفر، محمدرضا، شرحالحكمة المتعالية، ص 1)