عليت در انديشة جلال‌الدين دواني و ملاصـدرا

عبدالرزاق حسامي‌فر **

 يكي از مسائل مربوط به اصل عليت، نسبت ميان علت و معلول است كه از متفرعات و لوازم مسئله مناط احتياج معلول به علت بشمار مي‌آيد.

 فيلسوفان مشاء مناط احتياج معلول به علت را امكان ذاتي ‌دانستند و واجب‌الوجود را علت خروج ممكن از حد استوا ‌دانستند. ملاصدرا با طرح نظريه امكان فقري يا وجودي، مناط احتياج را اتكاي وجودي معلول به علت دانست. از نظر او وجود معلول عين ربط و وابستگي به علت است. البته اين مسئله كه وجود معلول عين ربط به علت است در حكمتين مشا و متعاليه مورد توجه بوده است با اين تفاوت كه حكمت مشا اين وابستگي را در ماهيت معلول و حكمت متعاليه در وجود معلول مي‌داند. همچنين در حكمت مشا مي‌توان براي معلول نحوه‌اي استقلال از علت لحاظ كرد اما در حكمت متعاليه معلول از هر حيث متكي بر علت است و نسبت ميان علت و معلول اضافه اشراقيه است.

 پيشينة تلقي ملاصدرا از نسبت ميان علت و معلول را مي‌توان در انديشة فيلسوف بزرگ مكتب شيراز جلال‌الدين دواني نشان داد. دواني در رسالة الزوراء با رويگرداني از ديدگاه حكماي مشا و متأثر از نظر عرفا مسئله عليت را به مسئله تشأن و تجلي برمي‌گرداند و معلول را وجهي از وجوه و شأني از شئون علت مي‌داند.

نويسنده در اين مقاله مي‌كوشد با تحليل ديدگاه جلال‌الدين دواني و ملاصدرا دربارة موضوع نشان دهد كه ملاصدرا در طرح نظريه امكان فقري تحت تأثير دواني بوده است

  كليد واژه‌ها  :

 عل، معلول، امكان ذاتي، حكمت مشاء، حكمت متعاليه، امكان فقري، امكان وجودي.

 

**.استاد دانشگاه تهران

 

چاپ مقاله
دانلود مقاله