ازسطوت جلالي معماري تخت جمشيد پارس تا معماري حكمت متعاليه صدراي شيرازي

حكمت اله ملاصالحي  

موضوع نوشتار حاضر هر چند ممكن است در نگاه نخست چندان متعارف و متناسب با ديگر موضوعات و مباحث مطرح و ارائه شده در همايشي كه اينك در شهر شيراز برگذار مي‌شود و با نام بلند ملاصدرا آراسته و به بررسي و نقد و داوري معماري انديشه‌‌هاي او مي‌پردازد به تصور نيايد؛ ليكن براي يك متفكر ژرف بين و پژوهشگر ژرف كاوي كه با لايه‌ها و زير لايه‌هاي دروني ‌تر جهاني ايراني آشناست؛ وحدت پيكروار و بنيادين تاريخ، فرهنگ، هنر، مدنيت، معنويت و ذائقه زيباشناختي ايرانيان به رغم چرخش‌هاي فكري و پيچ‌هاي دشوار و ناهموار و سرنوشت ساز تاريخي‌اي كه مردمان اين سرزمين پيموده و دوره به دوره پشت سر نهاده و نظام‌هاي سياسي و سنت‌هاي فكري و آيين‌هاي مهم بسياري را كه تجربه كرده‌اند، به سهولت قابل درك، ملموس، محسوس و پذيرفتني است.

 دو هزاره و نيم فاصله و فراق ميان معماري پرشكوه تخت جمشيد پارس و ميدان نقش جهان اصفهان زمان اندكي نيست؛ همين‌طور ميان حكمت و آيين موبدان و فرهيختگان عهد هخامنشي و حكمت متعاليه صدراي حكيم. ليكن حلقه‌هاي پيوند هستي شناختي و ذائقه زيباشناختي و رشته‌هاي اتصال معنوي ميان آن معماري پرشكوه تخت جمشيد و اين ميدان نقش بسته بر تارك تاريخ و فرهنگ و سنت و مدنيت و معنويت ايرانيان مسلمان در عهد دولت قرآن و آن حكمت و آيين راستي و راست انديشي موبدان عهد هخامنشي و اين معماري پيكروار و پاسداشته است. واقعيتي كه آرتور اپهام پوپ، شگفت زده و شيفته آن را مي‌ستود و هانري كربن، تقرير و تحسين‌اش مي‌كرد و ريچارد نلسون فراي، از آشنايي و آگاهي و مؤانست و مباشرت و مراودت فكري و معرفتي و معنوي با آن مباهات كرده و خود را دوستدار ايران خوانده است.

 امر متعال في نفسه جلالي است. تجليات آن را نيز جلالي زيسته و رمزهاي آن را جلالي تجربه كرده و صورت آن را جلالي آفريده‌ايم. معماري، موسيقي، شعر حماسي و از همه زنده، بنيادين و اصيل‌تر كلام مقدس، همواره محمل زنده و عميق‌ترين تجربيات ما از امر متعال، مينوي و سپندينگي بوده است. ذوق هنري و ذائقه زيباشناختي عهد باستان ايران به دليل تأثيري كه از نحوه نگاه و هستي‌شناختي تعالي محور و ديانت و معنويت تعالي جوي ايرانيان تأثير مي‌پذيرفته، همراه با «مقوله زيباشناختي جلال» و يا به تعبير برخي، امر والا، كشش و همسويي و همدلي و همآوايي بيشتر داشته است. معماري تخت جمشيد پارس مصداق بي‌بديل چنين تجربه‌اي است. دو هزاره و نيم بعد نيز در ميدان نقش جهان اصفهان همان ذوق و ذائقه عميقاً تعالي جويانه را ليكن اين بار با اتفاق و تلاقي دو مقوله زيباشناختي ديگر يعني ظرافت و جمال با مقوله زيباشناختي جلال مشاهده مي‌كنيم. حضرت حافظ نيز اين اتفاق مبارك را در تجربه‌هاي عميق اشراقي و عارفانه‌اش از سرچشه‌ها چنين سروده است:

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت           آري به اتفاق جهان مي‌توان گرفت

معماري به رغم آن كه محسوس و ملموس‌تر از بسياري از انواع هنرها و حرفه‌ها و مهارت‌ها با تن و جان فرهنگ و زندگي آدميان در تنيده و بر روان و رفتار مردمان تأثير نهاده، ليكن در قياس با هنرهاي ديگر جوانان موسيقي سرشتي انتزاعي داشته و ماهيتاً هنري انتزاعي است. از هستي‌‌شناسي، سنت‌هاي فكري،، نحوه و افق نگاه و حكمت و خرد و سطح آگاهي ملت‌ها نيز سخت‌ تأثير پذيرفته است. به يك تعبير مي‌توان گفت معماري صورت مادي انديشه، آگاهي و حكمت و خرد و تدبير تشكل بخشيدن و بنياد نهادن حيات اجتماعي ماست. امر اتفاقي نيست كه همان روح تعالي جو و سطوت جلالي و تركيب پيكروار و انسجام و اقتداري را كه در معماري تخت جمشيد مشاهده مي‌كنيم، دو هزاره و نيم بعد نيز در معماري انديشه و حكمت متعاليه صدرايي مي‌توان يافت.

 

 

چاپ مقاله
دانلود مقاله