رياضيات متجسم و تفكر ملاصـدرايي

   احمد شاهوراني**

 بهناز ساويزي**

 طيبه حجاري **

 مسئلة ذهن و جسم و ارتباط ايندو، همواره ذهن انديشمندان را بخود معطوف داشته است. براي بيش از دو هزار سال انديشة حاكم در فلسفه غرب و علوم شناختي، انديشه‌اي مبتني بر استقلال ذهن مجرد و غيرمادي و جسم مادي از يكديگر بوده است. از سويي طرفداران مكتب يگان‌گرايي معتقد بر وحدت ذهن و جسم بوده و انديشه و ماده را دو جوهر مجزا نمي‌پندارند. پارمنيدس در قرن پنجم پيش از ميلاد و اسپينوزا در قرن هفدهم ميلادي معتقد به اين مكتب بودند.

 سالها پيش از اسپينوزا، ملاصدراي شيرازي با نظرية خارق العادة حركت جوهري، سد عظيم بين روح و جسم، كه پيش از آن ايجاد شده بود را شكست. وي معتقد بود روح، محصول حركت جوهري بدن است، بدين معنا كه جسم زمينه و قوة روح است و در زمينة بدن است، كه روح و ذهن پرورش مي‌يابد. وي خود جوهرة كلام را چنين بيان مي‌كند:

 «النفس جسمانية‌ الحدوث و روحانية البقاء.»

 رياضيات كه بيش از هر علمي مدعي پرورش روح و انديشه بشري است، نياز به گره‌گشايي در مبادي و ريشه‌هاي فلسفي تفكر و ذهن دارد. تبيين خلق و پيدايي ايده‌هاي رياضيات و ساخت و توسعة مفاهيم آن در ذهن، نيازمند بحث در زمينة ارتباط ذهن و جسم است.

 شناخت مجسم با تنوع نسبتاً وسيعي در علوم مختلف همچون روانشناسي، سيبرنتيك، آموزش و انفورماتيك معنا و كاربرد مي‌يابد.

اصطلاح رياضيات متجسم از ذهن و شناخت متجسم نشأت گرفته و تابع قوانين آن است. معناي رياضيات متجسم نيز در راستاي همان قوانين قوام مي‌يابد. رياضيات متجسم، رياضيات مطلق و متعالي نيست. اين نظريه همچون ساخت‌گرايي اجتماعي يا پست مدرنيسم رياضيات را محصول و مخلوق تعاملات پوياي بشر با جهان واقعي مي‌داند، مشخصه نظريه ذهن متجسم در رياضيات نسبت به نظريه ساخت‌گرايي تأكيد بر مراحل شناخت از طريق جسم و طبيعت بدني انسان است. ارتباط قوانين منطقي رياضيات با قوانين موجود در طبيعت و جهان واقع مورد پذيرش اغلب ديدگاههاي فلسفي در رياضيات است. وجه تمايز اساسي بين رياضيات مجسم و ديگر ديدگاههاي فلسفي رياضيات اين است كه از ديدگاه ذهن مجسم، منطق فضا ـ مكاني، مقدم و منطق مجرد دسته‌ها تالي آن مي‌باشد و اين درست ضد ساختار منطقي فرض شده در رياضيات صوري است. از سويي، نظرية فلسفي ملاصدرا روح و جسم و متعاقباً ابعاد متافيزيكي و فيزيكي ذهن و جسم مادي را در هم تنيده، هم‌سرشت و يكپارچه مي‌داند كه يكي بستر خلق و رشد ديگري است.

 اعتقاد به وحدت وجود و رد دوآليسم ذهن و جسم، مطالعه و انديشه‌ورزي در قلمروي يكي را شديداً وابسته به غور در قلمروي ديگري مي‌داند. از نظر نويسندگان، فلسفه و آراء ملاصدرا با ذهن متجسم كه نظريه‌اي جديد در علوم شناختي است و نيز با رياضيات متجسم بعنوان فلسفه‌اي نوين در رياضيات از برخي جهات ارتباط تنگاتنگي دارد و در بسياري وجوه قابل قياس است. اين نوشتار سعي در مقايسه بين اين دو نظريه دارد.

 

 

**احمد شاهوراني: هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي، گروه رياضيات

**بهناز ساويزي: دانشجوي دكتراي آموزش رياضي، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد علوم و تحقيقات تهران

**طيبه حجاري: هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد فيروزكوه، گروه رياضيات

 

چاپ مقاله
دانلود مقاله