فلسفه ملاصدرا در غرب
كريم مجتهدي**
فلسفههاي اسلامي از ديرباز به دلايل عديده، از قرون وسطي در غرب مورد توجه بوده و از قرن 12 به بعد، در دارالترجمههاي مشهوري چون طليطه (تُولِدْ) اسپانيا و صَقيليه (سيسيل) ايتاليا و بعد در قرن 13 در دانشگاههاي معتبري چون آكسفورد و پاريس، متون زيادي ترجمه و مورد استفاده استادان بوده است. ولي عملاً در اواخر قرون وسطي با شناخت ابنرشد، غربيان او را آخرين متفكر معتبراسلام قلمداد كردند و با اينكه گاهي به او و افكارش در بعضي از حوزهها (مثلاً در پادو ايتاليا) توجه زيادي ميشده، به متفكران متأخر بعدي چون سهروردي و ميرداماد و ملاصدرا و بسياري ديگر كه بيشتر در كشور ايران فعاليت داشتهاند، توجهي نشده است. با اينحال در قرن نوزدهم بعضي از مستشرقان چون گوبينو فرانسوي و هورتُن آلماني به مرور به اهميت افكاري كه در دورههاي اخير در ايران رايج بود علاقه نشان دادند، بدون اينكه البته در اين زمينه از محدوده گزارشهاي ساده تاريخي تجاوز كنند. در عصر معاصر هانري كربن فقيد، با عمق و درايت بيشتر به آنها پرداخته و آثار با ارزش زيادي به زبان فرانسه به رشته تحرير در آورده است كه اكثر آنها نيز به زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده است.
در گزارشي كه درباره اين موضوع نگارنده در شيراز ارائه خواهد داد، نظر او فقط يادآوري اين نكات تاريخي نخواهد بود، بلكه بيشتر در افكار صدرا بدنبال آن نوع امكاناتي خواهد گشت كه براي به روز سازي آنها مفيد باشد و بتوان از آنها در جهت فلسفههاي مقايسهاي و احتمالاً احياي تفكر اصيل سنتي ايران استفاده كرد.