علم و ادراك در حكمت متعاليه
قاسم اخوان نبوي **
يكي از مهمترين مباحث شناختشناسي در فلسفه اسلامي، بحث علم و ادراك است كه بعنوان بُعدي از ابعاد شناختي تلقي ميگردد. مسئله علم و ادراك تا زمان ملاصدرا جنبه ماهيتي داشت، بر اين اساس قدما ميگفتند «العلم هو الصورة الحاصلة من الشيء عند العقل»؛ اما ملاصدرا براي اولين بار علم و ادراك را از باب ماهيات خارج كرد و فصل جديدي در معرفتشناسي بوجود آورد. وي مبحث علم را جزء مباحث وجود (عوارض وجود) آورده است، بر خلاف سيستم مشائي كه علم در طبيعيات، به تبع بحث نفس آورده ميشود، در حكمت متعاليه اين بحث از امور عامه فلسفه تلقي ميشود. زيرا بر مبناي حكمت متعاليه، علم نه تنها عارض وجود، بلكه خود نحوهاي از وجود و حتي عين وجود و يا مساوق آن است و همانند وجود امري مشكك است. انتقال علم به متن وجود و ملازم با اين، تحول در تعريف علم كه آن را به صورت حاصله از شيء نزد عقل بيان ميكردند از جمله مهمترين ابتكارات ملاصدرا در بحث علم و ادراك است با انتقال علم از سنخ ماهيت به سنخ وجود، علم چيزي جز هستي حاضر در نفس نيست، زيرا صورت ذهني نيز به تبع هستي، در نفس حضور مييابد. بنابرين معلوم بالذات، وجود صورت ذهني و معلوم بالعرض، ماهيت آن است و آنچه در خارج است در مرحلة دوم معلوم بالعرض است. با توجه به مبناي ملاصدرا در باب علم كه معتقد است از سنخ وجود است و در تمامي انحاء ادراكات، وجود صورت علمي، معلوم بالذات نفس است. بايد گفت كه نظريه تجريد از عوارض و حالات مادي كه در بين حكماي مشا رواج داشت مردود است. موضوع علم و ادراك از جهت رابطه ادراك با شيء ادراك شده و رابطه ادراك با شخص ادراك كننده مورد توجه است با توجه به تعريف علم به تمثل حقيقت شيء، يا حضور ماهيت شيء در نزد مدرك همواره با اشكال معروف اجتماع جوهر و عرض مواجه بوده است و به آراء گوناگوني منجر شده است، كه به تفصيل بيان ميشود. نشئة علم از نظر ملاصدرا نشئة غير مادي است به همين جهت همه مراتب ادراك و شناخت را اعم از احساس، تخيل و تعقل از سنخ وجود مجرد تصور كرده و هر يك از مدركات احساسي، تخيلي و تعقلي را با نفس مدرك متحد و از يك سنخ دانسته است و علم و معلوم بالذات همان وجود نوري ادراكي است كه بالذات با وجود مادي و عوارض آن متباين است. ملاصدرا بر مبناي اين تقسيمات سهگانه احساس، تخيل و تعقل و اينكه علم و ادراك هم از سنخ وجود است يعني با توجه به اين سه عالم ادراكي نفس به سه عالم وجودي معتقد شده است عالم حس، خيال و عالم عقل. نفس در عالم عقل در بالاترين مرتبة وجودي خويش قرار دارد و محيط بر مراتب مادون خويش است و اين نفس با حركت جوهري خود ميتواند هر يك از عوالم را پشت سر گذارد و به عالم عقل برسد كه در اين صورت قادر به اتحاد با عقل فعال ميشود در ادامة بحث به نحوة قيام صور حسي و خيالي به نفس انسان و اينكه نظرية قيام صدوري صور ذهني به نفس ثمرهاي از عرفان و حاصل تفكر پويايي ملاصدراست، اشاره خواهيم كرد و نيز نظرية مظهر بودن نفس نسبت به صور عقلي و همچنين سخن ملاصدرا در باب انحاء ادراكات، نقش عقل فعال در ادراكات حسي، خيالي و نظر وي در باب مصدريت نفس به صور حسي و خيالي و مظهريت آن نسبت به صور عقلي را بررسي خواهيم كرد. در پايان به ثمره بحث علم و ادراك در حل معضلاتي كه فلاسفه قبلي نتوانستند در صدد تبيين آن برآيند، اشاره خواهيم كرد.