بررسي و تبيين سير تطور كلام شيعه تا زمان ملاصـدرا
قاسم اخوان نبوي **
سير تطور كلام شيعه را بعنوان دانشي در زمينه انديشه و قلمرو و روش و منابع كه نخستين دستمايههاي خود را از قرآن و سنت نبوي و امامان گرفته است، و در اثر تعامل با فرهنگها و تمدنها و مكتبهاي فلسفي قوام يافته است، ميتوان از نظر تاريخي به پنج مرحله كلي تقسيم نمود. كلام شيعه در هر دوره داراي نظام فكري خاصي ميباشد. آنچه كه بعنوان نقطه عطفي در سير تطور كلام شيعه تا قبل از زمان ملاصدرا شناخته ميشود، تأسيس كلام فلسفي توسط خواجه نصيرالدين طوسي ميباشد كه در آن كلام شيعه از حكمت جدلي به حكمت برهاني مبدل گرديد، اما اين به آن معنا نيست كه كلام، فلسفه شد و يا فلسفه، كلام گرديد، زيرا خواجه طوسي در برخي از مباحث كلامي خود آراء فلاسفه را كنار گذاشت، نقدهاي جدي او بر مسبوقيت حادث بر ماده و مدت، نظريه عقول، تفسير مشائي علم باريتعالي شاهد بر اين مدعاست، بلكه مقصود اين است كه مباحث كلامي از ابتناء بر مقدمات مشهوري و جدلي فاصله گرفته و كوشيد حكمت برهاني را بر آن حاكم ساخته و اصول اساسي دين را با مقدمات برهاني متكي بر بديهيات اوليه مدلّل نمايد؛ و ديگر اينكه مجموعه مباحث خود را مانند فلسفه به دو بخش امور عامه (الهيات بالمعني الاعم) و الهيات بالمعني الاخص تقسيم نمايد؛ با تقويت فلسفي شدن كلام توسط خواجه طوسي و پيروانش بتدريج كلام استقلال خود را از دست داد، و فيلسوفان شيعي پس از خواجه نصيرالدين مسائل لازم كلامي را در فلسفه مطرح نموده و با سبك و روش فلسفي آنها را تجزيه و تحليل كردند، و شايد بتوان گفت كه علت رويآوري متكلمان شيعه به فلسفه به اين سبب ميباشد كه فلسفه شيعه بهتر از خود كلام وظايف آنها را انجام ميداده است، آنچه در اين مقاله به عنوان مسئله مورد بررسي قرار ميگيرد تبيين و بررسي نظامهاي فكري است كه در اين سير تطور كلام شيعه تا قبل از زمان ملاصدرا و مقايسه اين نظامها و سيستمهاي فكري با يكديگر ميباشد، و تبيين علل و چگونگي تحول و تطور اين نظامها و پارادايمهاي فكري است. از اينرو ابتدا مراحل مختلف سير تفكر كلام شيعه بصورت اجمالي بررسي شده و سپس علل تحول كلام شيعه از حكمت جدلي به حكمت برهاني تبيين ميگردد.